اجتماعی هستند. طبقات مسلط این قابلیت را دارند که شیوه زیستن خود را به عنوان تعریف فرهیختگی مشروعیت بخشند. بوردیو ذیل عنوان خشونت نمادین نشان داد که در جریان فرایند مصرف، اعضای طبقات مسلط، بقیه را از حلقه خود می رانند و ضمن آنکه توزیع نابرابر ثروت را زیر لوای برتری قریحه های ملهم از استعدادهای شخصی می پوشانند، انحصار طبقاتی ایجاد می کنند و بدین سان سرمایه های فرهنگی خود را به سرمایه اجتماعی و اقتصادی نیز تبدیل می کنند.
عمده ترین میراث اندیشه بوردیو برای جامعه شناسی مصرف و تحلیل سبک های زندگی، تحلیل ترکیب انواع سرمایه برای تبیین الگوهای مصرف، بررسی فرضیه تمایز یافتن طبقات از طریق الگوهای مصرف و مبنای طبقاتی قرایح و مصرف فرهنگی است. از سوی دیگر تأکید بوردیو بر الگو مند بودن اعمال مصرف که نتیجه الزامات منش است، الهام بخش تکنیک های پژوهش درباره الگوهای سبک زندگی نیز بوده است که نمونه ای از آن ها را خود وی در کتاب تمایز به کار گرفته است (فاضلی 1382، 44-46).
2-2-4 کاکرام24
کاکرام، از جامعهشناسان پزشکی معاصر، معتقد است که سبک زندگی سالم، مجموعهی انتخابهایی است که فرد بنابر موقعیت اجتماعی خود برمیگزیند و این انتخابها برآمده از موقعیت ساختاری و موقعیت فردی وی هستند. در حقیقت فرصتهای زندگی یک شخص به وسیلهی موقعیت اجتماعی و ویژگیهای گروههای منزلتی ویژه تعیین میشود. در تعریف کاکرام از سبک زندگی سالم، شاهد ترکیب دو مفهوم انتخاب و موقعیت هستیم. زیرا به عقیدهی وی، سبکهای زندگی سالم، الگوهایی جمعی از رفتارهای مرتبط با سلامتی است که مبتنی بر انتخابهایی است که افراد بر حسب شرایط اجتماعی و زیستی خود در دسترس دارند. رفتارهای تولیدشده از این گزینشها میتواند نتایج مثبت و یا منفی بر روی بدن و فکر داشته باشد اما با وجود این، الگویی فراگیر از سلامتی را شکل میدهد که سبک زندگی را میسازد (کاکرام 2004، 409).
کاکرام استدلال میکند که تحقیق بر روی سبک زندگی سلامتمحور ضرورت دارد؛ اما اندازهگیری و تجزیه و تحلیل نبایستی در سطح فردی متوقف شود، بلکه باید تا تدوین الگوهای جمعی رفتار مربوط به سلامتی که سبک زندگی سلامتمحور را تشکیل میدهند گسترش یابد. سبکهای زندگی مختلف باید در ارتباط با زمینهی اجتماعی که در آن رخ میدهند، مورد توجه قرار گیرند. کاکرام چارچوب نظریهای بوردیو را استفاده میکند و نشان میدهد که سبکهای زندگی منفی، به عنوان اجبارهای اجتماعی اولیه، در اواخر قرن بیستم در روسیه و اروپای شرقی باعث کاهش امید به زندگی شد. گروهی که بیشتر در معرض کاهش طول عمر بودند، افراد میانسال و مردان طبقهی کارگر بودند. اوضاع زندگی این مردان و موقعیت نسبتاً پایین و ضعیف آنان در ساخت اجتماعی، عادتی را پرورش میداد که مبتنی بر انجام رفتارهای پر خطر و غیر بهداشتی بود (مصرف زیاد مشروبات الکلی، سیگار کشیدن، بیتوجهی به رژیم غذایی و امتناع از ورزش).
این سبک زندگی باعث بالا رفتن بیماریهای قلبی، تصادفات و دیگر مشکلات بهداشتی میشد که نهایتاً منجر به کوتاه شدن طول عمر میگردید. این رفتارها، هنجارهای ایجادشده از طریق تعامل گروهی بودند که به واسطهی فرصتهایی که افراد گروه در اختیار داشتند، شکل گرفته و به وسیلهی ساختار ذهنی درونی شده بود. ساخت زندگی روزانه هم انتخابهای بهداشتی مرتبط را محدود میسازد و همچنین آن را به سمتی سوق میدهد که به نوعی از سبکهای زندگی منتهی شود که مرگهای نابهنگام نتیجه آن است (رضویزاده 1386، 56).
کاکرام در بحث سبک زندگی سلامتمحور از نظریهی “دیگری تعمیم یافته” جرج هربرت مید استفاده میکند. بر اساس نظر مید، دیگری تعمیمیافته نگرشهای سازمانیافتهای از یک گروه یا اجتماعی را به عنوان یک کل منعکس میکند که در حکم یک فرآیند اجتماعی، اجتماع یا گروه، رفتار اعضای خود را تحت کنترل قرار میدهد. افراد در چنین مواقعی ممکن است، در انتخاب یا رد بعضی از اعمال خود بر اساس گرایشهای جمعی عمل کنند. ایدئولوژی و مذهب، هر دو مثالهایی از تفکرات جمعگرایی برای تأثیرگذاری بر انتخابهای سبک زندگی سلامتمحور میباشد. چرا که وقتی در یک دین یا مذهب، مثل اسلام مصرف الکل و استعمال دخانیات امری مذموم شمرده میشود در انتخاب سبک زندگی سلامتمحور و ایدئولوژی سیاسی حاکم، رابطه معناداری وجود دارد.
2-2-5 آدلر25
نظریهپرداز دیگری که در زمینه سبک زندگی کار کرده، آلفرد آدلر است. او در تاریخ روانشناسی و به ویژه روان تحلیلگری جایگاهی ممتاز دارد. او معتقد بود آنچه که ما به عنوان انسان میشناسیم تجربهای از تعاملات و مبادلات اجتماعی است. آدلر معتقد بود که انسان اساساً موجودی اجتماعی است و تمام مشکلات او نیز اجتماعی هستند. او از الگوی پزشکی مبتنی بر درمان فردی انتقاد کرد و بر این باور بود که صفات و ویژگیهای فردی در شکلدهی مشکلات سهمی ندارند (قربانعلیپور و همکاران 1387، 70).
مفهوم سبک زندگی در نظریه آدلر اهمیت فراوانی دارد. آدلر رویه و روش مشخص فرد در زندگی خود را سبک زندگی نامید. او این مفهوم را با تعابیر گوناگونی مانند خود، شخصیت، فردیت، شکلدهنده فعالیتهای خلاق فرد و شیوه مواجهه با مشکلات به کار برده است. او در خصوص پدید آمدن سبک زندگی بر این باور بود که همه انسانها به نوعی احساس کهتری مبتلا هستند که با روش خاصی درصدد برطرف کردن آن هستند. این رویهی منحصر به فرد برای جبران احساس کهتری، سبک زندگی افراد را ایجاد میکند. سبک زندگی در سه دوره به کمال خود میرسد. دوران کودکی زمان شکلگیری پنج ریشه اساسی سبک زندگی است.
2-2-5-1 مفاهیم اساسی نظریه آدلر
آدلر در نظریه‌اش، معتقد بود که تلاش برای اهداف آینده می‌تواند رفتار زمان حال ما را تحت تأثیر قرار دهد. لذا در روش‌ درمانی خود از تشویق استفاده می‌کرد. در اینجا به چندین مفهوم که اساس نظریه شخصیت او را تشکیل می‌دهد اشاره می‌کنیم:
– احساس حقارت؛ آدلر معتقد بود که احساس های حقارت همیشه به عنوان نیروی برانگیزاننده در رفتار انسان وجود دارند و رشد فرد از جبران (تلاش برای غلبه بر حقارت های واقعی یا خیالی) ناشی می شود. به نظر آدلر، وجود ناتوانی و ضعف در همه افراد عقده ی حقارت ایجاد می کند و کوشش های بعدی آنان نیز در زندگی، مصروف جبران یا پوشاندن آن می شود، پس حقارت اساس تلاش و موفقیت انسان است.
– تلاش برای برتری؛ آدلر عقیده داشت که همه افراد آدمی دارای احساس حقارت هستند و همین احساس حقارت باعث می شود که مردم در جهت از بین بردن آن و یا در جهت بهتر و برتر شدن، تلاش زیادی را از خود نشان دهند. این تقلا و تلاش رقابت آمیز شخص در جهت برتر و بهتر شدن از دیگران نیست، بلکه تمایل مثبتی است برای غلبه کردن بر نقص ها و کمبودهای خود تا با کمک گرفتن از این منابع، به تکامل فردی دست یابد.
– سبک زندگی؛ الگوی منحصر به فردی از ویژگی ها، رفتارها و عادت ها که هر یک از ما برای رسیدن به برتری (کمال) پرورش می دهیم. الگوهای رفتاری برای جبران احساس حقارت بخشی از سبک زندگی می شوند. هر کاری که انجام می دهیم بر اساس سبک زندگی ما شکل می گیرد. سبک زندگی از تعامل های اجتماعی سال های اولیه زندگی (ترتیب تولد، رابطه ی والد – فرزند و …) آموخته می شود و در 4 یا 5 سالگی چنان محکم می شود که بعد تغییر دادن آن مشکل است.
– علاقه ی اجتماعی؛ آدلر معتقد است که آدمی اجتماعی به دنیا می آید و به اجتماعی بودن خود علاقمند است. این علاقه اجتماعی در نوع آدمی فطری و ذاتی است. ولی اینکه تا چه اندازه تحقق یابد، به تجربیات اجتماعی اولیه بستگی دارد. تلاش برای برتری در فرد سالم به صورت حس اجتماعی و همکاری و همچنین جرأت و رقابت بیان می شود.
– غایت و هدف زندگی؛ آدلر نظریه خود را بر مبنای “علت غایی” بنا کرده است. یعنی شکل دهی رفتارها را ناشی از هدف های انسان می داند.
– خود خلاق؛ آدلر خاطر نشان کرده است که ما قادر هستیم هشیارانه اعمال و اهدافمان را انتخاب کنیم. آدلر چنین توانایی انتخاب را “خود خلاق” نامیده که هشیارانه است و در مرکز شخصیت قرار دارد. اراده ی آزاد به ما امکان می دهد تا از توانایی های ژنتیکی و تجربیات اجتماعی، سبک زندگی مناسب را بوجود آوریم (شولتز و شولتز26 1386، 101-104).
2-2-5-2 انواع سبک زندگی از دیدگاه آدلر
آدلر چند مشکل را که همگی با آنها مواجه می شویم، شرح داد و آنها را در سه طبقه گروه بندی کرد: مشکلاتی که شامل رفتار ما نسبت به دیگران می باشد، مشکلات شغل و مشکلات عشق و محبت. او چهار سبک زندگی اساسی که می توانیم برای پرداختن به این مشکلات اختیار کنیم، معرفی کرد که عبارتند از:
– تیپ سلطه گر؛ نگرشی سلطه گر یا حاکم را با آگاهی اجتماعی کم نشان می دهد. چنین شخصی بدون توجه به دیگران رفتار می کند.
– تیپ گیرنده؛ این افراد انتظار دارند دیگران اسباب رضایت آنها را فراهم آورند و از این رو به آنان وابسته می شوند. این تیپ به نظر آدلر از همه رایج تر است.
– تیپ اجتناب کننده؛ برای رو به رو شدن با مشکلات زندگی، تلاش نمی کند. این اشخاص با اجتناب کردن از مشکلات، از هر گونه احتمال شکست دوری می کنند.
این سه تیپ برای مواجه شدن با مشکلات روزمره ی زندگی آمادگی لازم را ندارند. آنها قادر به همکاری با دیگران نیستند و برخورد بین سبک زندگی آنها و دنیای واقعی موجب رفتار نابهنجار می شود که به صورت روان رنجوری و روان پریشی آشکار می شود. آنها فاقد آنچه آدلر علاقه ی اجتماعی خواند، هستند.
– تیپ سودمند اجتماعی؛ با دیگران همکاری می کند و طبق نیازهای آنها عمل می نماید. این گونه اشخاص در چارچوب علاقه ی اجتماعی کاملاً رشد یافته ای با مشکلات کنار می آیند. باید متذکر شوم که آدلر در مجموع با طبقه بندی یا تیپ بندی کردن انعطاف ناپذیر افراد به این شکل مخالف بود و اظهار داشت این چهار سبک زندگی را صرفآ برای آموزش معرفی کرده است (کریمی 1387، 76).
آلفرد آدلر ترتیب تولد را به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل مؤثر اجتماعی در دوران کودکی دانست که بر مبنای آن فرد سبک زندگی خود را پدید می آورد. حتی خواهران و برادران نیز هر چند والدین یکسانی دارند و در یک خانه زندگی می کنند، اما از محیط های اجتماعی یکسانی برخوردار نیستند. واقعیت بزرگتر یا کوچکتر بودن از خواهران و برادران خود و نیز این واقعیت که فرد در معرض نگرشی از والدین قرار گرفته که با ورود فرزندان دیگر تغیر یافته است، شرایط کودکی متفاوتی را پدید می آورند که اثری گسترده بر شخصیت فرد دارد. او بر چهار موقعیت متفاوت تاکید داشت: فرزند اول، فرزند دوم، فرزند آخر و تک فرزند.
– فرزند اول: موقعیت بی همتا، توجه تقسیم نشده والدین، شاد و امن تا زمان تولد فرزند دوم و ضربه تغییر جایگاه، حسرت گذشته و بدبین به آینده، پختگی عقلی بیشتر بدلیل نقش رهبر، علاقه به حفظ نظم و انضباط، وظیفه شناس، خودکامه و محافظه کار.
– فرزند دوم: عدم تجربه موضع قدرت، سرمشق گرفتن از فرزند اول، رشد زبانی و حرکتی بیشتر بدلیل رقابت، خوش بین و رقابت جو و جاه طلب.
– فرزند آخر: عزیز دردانه، سرعت رشد و موفقیت زیاد بدلیل تحریک برای جلو افتادن از خواهر- برادرها، یا مشکلات سازگاری بدلیل وابستگی و درماندگی.
– تک فرزند: کانون توجه، پختگی زود، عدم یادگیری رقابت و در نتیجه ناامیدی در جامعه (شولتز و شولتز 1386، 108).
به طور کلی از نظر آدلر ریشههای سبک زندگی عبارتند از: سلامتی و ظاهر، وضعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده، نگرشهای والدینی، منظومه خانواده و نقش جنسیتی. دومین بعد سبک زندگی نگرشها نسبت به تکالیف زندگی هستند، نگرشها نسبت به تکالیف زندگی در دوران نوجوانی تحول مییابند این نگرشها عبارتند

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع تحقیق دربارهکیفیت خدمات، مدل سروکوال، شواهد فیزیکی
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید