دانلود پایان نامه

کاستن از گرسنگی و دیگر نیاز ها و تنش های او، تمایز قائل شود. از منظر روابط موضوعی، مرحله‌ی نخست فاقد موضوع است (ماهلر،1975).
همزیستی بهنجار
در ماه دوم زندگی، نوزادان به سوی تجربه‌ی«احساس پدیدار شدن مادر180» حرکت می‌کنند. آنها از طریق بدنشان، بدن مادر را لمس و با نوازش و لمس مادر، وجود او را کشف می‌نمایند. در مرحله‌ی همزیستی نوراد بتدریج از وجود دنیایی فراسوی مادر نیز آگاه می‌شود. او سپس دچار توهم مرز مشترک 181گردید و درون این مرز روان شناختی، از احساس عمیق یکی بودن با مادر لذت می‌برد:«من و مادر یک موجود هستیم». مهمترین ویژگی مرحله همزیستی، توهم هم جوشی 182با بازنمایی (تصویر) مادر است. در ادامه، نوزاد تمایزگری 183را آغاز و به تفکیک و سازمان دهی تجارب خوب از بد و رنج از لذت می‌پردازد. در این مرحله نوزاد رد پاهای ذهنی 184از یک مادر خوب را بنیانگذاری کرده و میان خود خوب با موضوع خوب نوعی جدایی نو ظهور را تجربه می کند(تفکیک اولیه میان «من در درونم احساس خوبی دارم چون معده ام پر است » و «آن آدم خوب دوباره سر وقت به دادم خواهد رسید»). در مرحله‌ی همزیستی ، تجارب بد هنوز آنقدر بی نظم و سازمان نیافته اند که نوزاد ابداٌ قادر به تمیز خود بد از موضوع بد نیست: نوزاد فقط احساس بد بودن می کند و نمی تواند میان «این یک تجربه‌ی بد است چون من دروناٌ احساس بدی دارم » و «این یک مادر بی قرار یا غیر پاسخگوست که به من احساس بد می‌دهد» تمایز قائل شود. به نظر ماهلر مهمترین اهداف تحولی در مرحله همزیستی دو چیزند: دلبستگی 185و تعادل 186.از نظر او پاسخ لبخند در نوزادان، که در سه ماهگی ظاهر می‌شود، سرآغاز احساس تقابل و برقراری پیوند است .مادر متعادل در مرحله‌ی همزیستی دارای این ویژگی هاست.
1 – هدایت گری کودک از بازگشت اوتیستیکی 187به سوی آگاهی افزایش یافته‌ی حسی پیرامون مادر و محیط.؛
2 – بر آوری نیازهای نوزاد از طریق هماهنگ شدن با آنها؛
3 – به چالش کشیدن و تعدیل تحریکات درونی و بیرونی به منظور ایجاد و حفظ احساس راحتی در نوزاد
4 – در اختیار قرار دادن کارکرد های ایگوی کمکی (مانندواقعیت آزمایی) که نوزاد نمی‌تواند برای خودش فراهم کند
ماهلر معتقد است نارسایی های آشکار مادرانه در مرحله‌ی همزیستی موجبات بروز اختلالاتی همچون اوتیسم و جامعه ستیزی 188را در فرد فراهم خواهد کرد.و به علاوه چنانچه مادران بدون برآوری کافی و مستمر نیارهای نوزاد، ارضا همزیستانه را در حداقل میزان آن بر آورند، به عطش پیوند مجدد 189با موضوع همزیستی خود دچار گردیده، ضمن تجربه‌ی رشد پیش‌رس(نابهنگام)ایگو190، در ابتدا به مشکلاتی جدی پیرامون وابستگی مبتلا خواهد شد(ترجمه حسینی،1390).
جدایی وتفزد
از نظر ماهلر، فرایند رشد دو مسیر هم زمان طی می‌کند؛ نخست مسیر «تفرد » که خود مختاری درون روانی را در پی دارد و دوم «جدایی» که متضمن جدا شدن، فاصله گرفتن و تمایز یابی روانشناختی از مادر است(ماهلر،1975).

چهار مرحله‌ی فرعی رشد
نخستین مرحله‌ی فرعی: تمایز یابی و انگاره ی بدنی 191
در حدود چهار یا پنج ماهگی و در اوج وهله‌ی همزیستی، رفتارهایی از نوزاد سر می‌زند که آغاز فرایند جدایی – تفرد است. طی این وهله کودک بدنش را از مادر اندکی از طریق مهارت های حرکتی خود از آغوش او خارج و در نزدیکی او به بازی مشعول می‌شود.از حدود هفت تا هشت ماهگی، الگویی از “وارسی192″دیداری مادر به مثابه نوعی کانون جهت یابی ،در کودک دیده می‌شود که نشانه‌ی مهمی از آغاز تمایز یابی بدنی و روانی از مادر است.به نظر می‌رسد نوزاذ به لحاظ دیداری دیگران را ور انداز و آن ها را با مادر خود مقایسه می‌کند. کودک آن چه را که متعلق به بدن مادر است، همچون عینک، سنجاق سینه لباس و مانند آن و همچنین آن چه را که متعلق به او نیست مورد وارسی قرار می‌دهد. ماهلر برای توصیف گذار از کودک از توجه معطوف به سوی گوش به زنگی 193 و توجه معطوف به بیرون، از اصطلاح «از تخم در آمدن 194» استفاده می کند(ماهلر، 1975)
دومین مرحله‌ی فرعی:تمرین
دوره تمرین با مرحله تمایز یابی همپوشانی دارد و نقطه‌ی اوج “از تخم در آمدن “است. سر آغاز دوره تمرین، با توانایی نوزاد در حرکت جسمانی – سینه خیز رفتن و ایستادن –برای فاصله گیری از مادر همراه است، اگرچه او هنوز به تکیه گاه نیاز دارد. دوره‌ی تمرین به معنای دقیق، از زمان به راه افتادن آزادانه‌ی کودک آغاز می‌شود(سنت کلر1940؛ترجمه طهما سب، علی آقایی1386)
در زیر مرحله تمرین کودک از فعالیت های نوین حرکتی خود به‌وجد می‌آید. از مدار همزیستی195فاصله می‌گیرید، به کشف دنیای پیرامون می‌پردازد ( ترجمه حسینی ،1390)
با این حال، او برای نوعی سوخت گیری 196هیجانی یا بی قراری تماس جسمانی یا هیجانی متناوباً به سوی مادر باز می‌گردد، عملکرد مستقل کودک در نظر برخی مادران و کودکان آن ها ارزشمند است و سوخت گیری هیجانی با حفظ فاصله، یا به بیان دیگر حفظ ارتباط از طریق ابزارهای کلامی نیز صورت می‌پذیرد(ماهلر،1975).
توانایی سینه خیز و سپس راه رفتن و دوری جسمانی از مادر در شکل گیری بازنمایی روانی روشنی از«من» نقشی حیاتی ایفا می‌کند. ممکن است توانایی جسمانی در جدایی از مادر با آمادگی هیجانی برای جدایی روانی منطبق نباشد(ماهلرو فورر، 1968
دوره تمرین در اواسط نیمه‌ی دوم سال زندگی، به راه افتادن آزادانه ی کودک منتهی می‌شود، به نظر می‌رسد به اوج باور به توانایی مطلق خویش ق
رار دارد، باوری که از احساس مشارکت در توانایی های جادویی مادر نشئت می‌گیرد(ماهلروفورر،1968). 16 تا 18 ماهگی نقطه‌ی عطفی در تحول کودک است زیرا کودک نوپا در این دوره در اوج حالت آرمانی شده‌ی “خود”قرار دارد. راه رقتن ایستادن بدون کمک به دیگران گام فردیت یابی آدمی است. دوره‌ای ارزشمند در تاریخچه‌ی شخصی کودک محسوب می‌شود. کودک با جهان رابطه‌ای عاشقانه بر قرار می کند و گویی سرمست حالت خویش است .نارسیسسزم در نقطه‌ی اوج قرار دارد اما نسبت به احساس سرخوردگی آسیب پذیر است. سرمایه گذاری نارسیستیک بر کارکرد های خود، بر اکتشاف جهان در حال گسترش و بر سر سختی در برابر زمین خوردن های پیاپی، از خصوصیات بارز کودکان در این .دوره است دوره منفی کاری 197یا واکنش رفتاری همایند با فرایند تفرد یا جدایی از همزیستی مادر و کودک است. ترس از سلطه و احاطه مجدد مادر، فرایند تمایز یابی کودک را با تهدید موجه می کند. هرچه مرحله ی همزیستی با کامیابی کم تر یا انگل وارگی 198بیش تر همراه باشد، واکنش های منفی و نا خوشایند کودک یا به عبارتی، نحوه ابراز استقلال از جانب او شدید تر خواهد بود ( ماهلر،فورر1968).
سومین مرحله ی فرعی :نزدیکی مجدد
در خلال نیمه دوم از سال دوم، ایگوی در حال رشد کودک نو پا به جدایی خود ازمادر و همچنین به ناتوانی خود در دوری از مادر، پی می‌برد. کاهش احساس توانایی مطلق و افزایش احساس وابستگی ، کودک نو پا را به بازگشت به سوی مادر وا می‌دارد. به سبب رشد یافتگی مهارت های شناختی و باز نمایی در زندگی هیجانی، کودک با تجریه ی فزاینده اضطراب جدایی مواجه می‌شود و به واسطه ی آگاه شدن از جدایی «خود»دیگر بار نیاز فزاینده‌ای نسبت به نزدیکی به مادر احساس می کند، نیازی که در خلال وهله‌ی فرعی تمرین دستخوش تعلیق شده بود (سنت کلر،1940). ماهلر این دوره ی جدید را «نزدیکی مجدد»199 نامید. در این دوره کودک می‌خواهد در هریک از تجارب و مهارت های جدید خود با مادر سهیم باشد (ماهلر،1975). در خلال این دوره، کودک نو پا متناوباٌ اشیا مختلف را نزد مادر می‌برد و آن ها را در دامان او می گذارد. نکته قابل توجه به لحاظ هیجانی عبارت است از نیاز کودک به سهیم شدن با مادر، کودک نو پا از نیاز خود به عشق مادر آگاه است .در عین حال کودک خواستار خود مختاری هرچه بیشتر است. اما از طریق منفی کاری نسبت به مادر از این خود مختاری حفاظت می کند. در عین این حالت ممکن است به سوی پدر روی آورد، پدری که نه کاملاٌ خارج از فرایند همزیستی و نه بخشی از آن است(ماهلر،1975)
بحران نزدیکی مجدد حدود 18 تا 24 ماهگی است زمانی رخ می‌دهد که کودک با تعارض ناشی از نیاز فزاینده به مادر و محافظت از خود مختاری خویش دست به گریبان است تنش درونی کنترل بی‌قید و شرط، دوره های اضطراب شدید جدایی و سردر گمی میان نیاز به نزدیکی و خود مختاری (در بزرگسالان) همگی از تجلیات تعارض است. کم کم کودک، انداختن خود در آغوش مادر و تعقیب او را آغاز می کند. کودک نو پا مادر خود را تعقیب و تمامی حرکات او را بی وقفه دنبال می کند و تحت نظر می گیرد و هنگام دور شدن انتظار دارد مادر او را دنبال کند و در آغوش بگیرد. الگوهای از این دست حاکی از اتحاد مجدد با موضوع عشق و ترس از احاطه یافتن مجدد اوست.(ماهلر ،1975)
چهارمین مرحله ی فرعی :فردیت و پایداری موضوع هیجانی
چهارمین وهله‌ی فرعی از جدایی – تفرد عمدتاٌ سومین سال زندگی را در بر می گیرد و نقطه پایان مشخصی نیز بر آن منظور نیست.دستیابی به درجاتی از پایداری موضوع و تثبیت فردیت ،کارکرد این دوره است.(ماهلر،1975)
زمانی که مرحله‌ی آشتی با موفقیت سپری شود کودک در زیر مرحله ی بعدی توانایی ثبات موضوع را توسعه خواهد داد.اگر مادر کودک جدا شونده 200با خشم ،طرد یا آسیب زدن پاسخ دهد و چنانچه مادر به کودک بازگشت کننده 201 با افسردگی یا فاصله گزینی عکس العمل نشان دهد کودک در این مرحله زیر مرحله تثبیت 202خواهد شد.کودکی که با جدایی و بازگشتی دوباره در حال تجربه ی استقلال در عین دلبستگی بوده با فیکسیده شدن در زیر مرحله ثبات موضوع، در تعارضی مهم گیر خواهد کرد .تعارض میان آرزوی بازگشتی به دلبستگی همزیستانه 203و اشتیاق برای خود مختاری.و سرانجام او را به توسعه‌ی روابط موضوع کامل (24تا 36ماهگی)،کودک روابط را اساساٌ خوب اما در عین حال دارای کیفیت هایی غیر ایده ال تجربه می‌کند.کودک در زیر مرحله ثبات موضوع فادر است تزلزل و دو گانگی را تحمل کند؛او حالا می تواند همزمان با عاشق مادر بودن ،از دستش خشمگین هم بشود.در ثبات موضوع کودک قادر می‌شود از خود و موضوع های مهم تصویری با ثبات در ذهن ایجاد کند.( ماهلر،ترجمه حسینی: 1390)
موضوع مورد نظر ماهلر ، عمدتاٌ مادری است که کودک انرژی هیجانی مثبت خود را بر آن نیروگذاری کند (ماهلر1975)شکل گیری انگاره ی مادر نتیجه‌ی فرایندی طولانی مدت است که درآن جنبه های «خوب » و «بد» موضوع در فالب نوعی باز نمایی درونی تلقیق می شوند. به موازات تشکیل بارنمایی موضوعی کلی ، کودک نوعی انگاره ی‌وحدت یافته را بر مبنای همسان سازی204 ایگو شکل می‌دهد در این وهله فرعی کارکرد های شناختی پیچیده به تدریج تکوین می‌یابد و ارتباط کلامی 205به آهستگی جایگزین دیگر شیوه های ارتباطی می‌شود وهمچنین مقدمات شکل گیری سوپرایگو پدیدار می‌شود و ایگو و کارکرد های آن به سرعت رشد می یابند. از مهم ترین وظایف ایگوی در حال رشد در این مقطع آموختن نحوه ی مقابله با سائق پرخاشگری است. اصل واقعیت به تدریج جایگزین اصل لذ
ت می‌شود و توان واقعیت آزمایی 206ایگو افزایش می‌یابد(ماهلر1975). به تعبیر فرویدی، کودک هنوز عمدتاٌ در مرحله ی مقعدی و در مرحله ی آلتی 207قرار دارد. برخی کودکان احتمالا ٌبه سبب ترس از تسلط یابی مجدد مادر، فعالانه به سوی پدر روی می‌آورند. فرایند جدایی درون روانی از مادر همچنان ادامه می‌یابد و منفی کاری های کودک برای رشد مداوم احساس هویت در او امری ضروری است (ماهلر،1975).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد دربارهof، and، Economics، pattern

نظریه ی روابط موضوعی اتو کرنبرگ
(رویکرد ترکیبی)
کرنبرگ دو هدف نظری داشته است: 1) تلفیق نطریه‌ی روابط موضوعی با نطریه‌ی غرایز در روانکاوی و 2) فهم حالات مرزی و شخصیت نارسیستیک به مثابه زیر گروهی از حالات مرزی) از طریق مدلی مفهومی که در آن نطریه‌ی غرایز و نظریه‌ی روابط موضوعی شده است(کرنبرگ،197، 1975 )
نظریه‌ی روابط موضوعی اساساٌ به واسطه کارها و تاثیرات ایجاد شده توسط کرنبرگ بود که در روان تحلیلی امریکایی جا باز کرد. یافته های کرنبرگ


دیدگاهتان را بنویسید