پایان نامه رایگان درمورد منطق حاکم، رفتار انسان، طلاق

به ذهن او منتقل می شود و شکل می گیرد (نهادهای نخستین) و سپس تجربیات بزرگسالی (نهادهای ثانوی) بدان اضافه می شود. به این ترتیب است که ساختارهای اجتماعی در ذهن و در درون افراد از طریق درونی ساختن عناصر بیرونی حک می شوند و به صورت منش درمی آیند (توسلی 1383، 5).
این ساختارهای ذهنی به شناختی اطلاق می شود که از طریق آنها، کنشگران با جهان اجتماعی برخورد می کنند. انسان ها دارای یک رشته از طرح های ملکه ذهنی شده اند که با آنها جهان اجتماعی شان را درک و فهم و ارزشیابی می کنند و از طریق همین طرح ها ی ذهنی آدمها عملکردهایشان را تولید کرده و آنها را درک و ارزش گذاری می کنند . ساختمان ذهنی محصول ملکه ذهن شدن ساختارهای جهان اجتماعی و همان ساختارهای اجتماعی تجسم یافته و ملکه ذهن شده است. ساختمان ذهنی در نتیجه اشغال بلند مدت یک جایگاه اجتماعی در داخل جهان اجتماعی شکل می گیرد و متناسب با ماهیت جایگاه افراد در جهان اجتماعی تغییر می پذیرد. برای همین افراد گوناگون ساختمان ذهنی واحدی در جامعه ندارند، بنابراین افراد با جایگاه یکسان ساختمان ذهنی مشابهی نیز دارند. بوردیو ساختمان ذهنی را دیالتیک ملکه ذهن شدن عوامل خارجی و خارجی شدن عوامل درونی توصیف می کند (ریترز 1377، 713).
مفهوم ساختمان ذهنی آنچه را که انسانها باید بیندیشند و باید بکنند تنها پیشنهاد می کند، انسان ها راه های خاص را آگاهانه برمی گزینند، گرچه این فراگرد تصمیم گیری عملکرد ساختمان ذهنی را منعکس می سازد، ساختمان ذهنی اصولی را فراهم می سازد که آدمها بر پایه آنها گزینش می کنند و تمهیداتی را که در جهان اجتماعی به کار می برند انتخاب می کنند، به گفته بوردیو انسانها خرفت نیستند، با این همه آدمها کاملاً هم عقلانی نیستند؛ بلکه به گونه ای خرد مندانه ای عمل می کنند و ادراکی عملی دارند . انسانها منطقی برای عمل کردن دارند که این منطق همان منطق عملکرد است (ریترز 1377، 723).
پیر بوردیو، فارغ از مباحث پراکنده، آراء خود درباره عمل (که مفاهیم منش و طبع درون آن قرار می گیرند) را ابتدا در کتاب طرح کلی نظریه ای درباره عمل و سپس سال ها بعد با توسعه بیشتر دیدگاه هایش در کتاب منطق عمل به رشته تحریر در می آورد. اهتمام بوردیو به پردازش نظریه عمل و درک منطق آن مبین این نکته است که او ارتقاء رویکرد تلفیقی تا سطح یک برنامه پژوهشی را مستلزم نظریه عمل منحصر به فردی می داند که در آن نحوه مواجهه با کنش متفاوت از سنت های دوگانه باشد. بد ین تر تیب با توسعه مفهوم عمل سعی می کند که بر تقابل های نظری سوژه/ ابژه، فرهنگ/ جامعه و ساختار/ کنش فائق آید و با نفی ضرورت گرایی از یک سوی و اراده گرایی از سوی د یگر، نظریه عمل خود را مبتنی بر نوعی رویکرد رابطه ای فراهم آورد. به عبارت دیگر، عمل نه پیامد ساختارهای متعین است که بنا بر علل به وجود آمده باشد و نه نتیجه منطقی انتخاب عقلانی که بر دلایل خود استوار است، بلکه همجوشی و هم آیندی علت و دلیل زمینه ساز عمل می باشد. البته این بدان معنی نیست که وزن علت و دلیل در همه اعمال یکسان است بلکه نظریه عمل بوردیو این امکان را فراهم می آورد که بنا به مورد به توجیه عمل پرداخته شود، چرا که موقعیت عامل در فضای اجتماعی یا به عبارت دقیق تر ویژگی های فضا در تبیین رفتار مؤثر هستند.
در حقیقت، نظریه عمل بوردیو بر اساس مفهوم منش و تعامل آن با مفهوم میدان سعی در ارائه اصول مولد رفتار انسانی دارد (چولی 1389، 6). در نتیجه آشکار می گردد که موقعیت عامل در فضای اجتماعی، نقشی عمده درتبیین رفتار ذیل نظریه عمل بوردیو ایفا می کند، به گونه ای که این رویکرد دیگر نمی تواند از مفاهیم موجود در سنت های متقابل جامعه شناختی به منظور تبیین کنش استفاده نماید، و به جای آن ها باید به مفهوم پردازی متناسب با هستی شناسی خود روی آورد. مفهوم قاعده یکی از مفاهیمی است که کاربردپذیری خود را در این دیدگاه از دست می دهد و با توسل به آن نمی توان به تبیین کنش پرداخت، زیرا مفهوم قاعده عمدتأ ناظر بر دو معنی است، یا اینکه منشاء قاعده در سوژه قرار دارد یعنی محقق آن را بر واقعیت تحمیل می کند و یا این که قاعده از ابژه یا همان واقعیت ناشی می شود. در هر دو صورت، بوردیو با این نوع برداشت های مغلطه آمیز مخالف است، برداشت هایی که خاستگاه شان در دیدگاه های سنتی متقابل جامعه شناسی در مواجهه با واقعیت اجتماعی قرار دارد. او به جای این برداشت های مرسوم، مفهوم استراتژی را پیشنهاد می کند.
مفهوم استراتژی همانندی بسیاری با مفهوم قاعده در پژوهش های فلسفی اثر ویتگنشتاین16 دارد. در این رساله مفهوم قاعده با توجه به این که عامل نمی تواند آن را پیش از اشراف بر مشکلات بفهمد و جهت حل آن ها بکارگیرد، ناظر بر نوعی عقل عملی است که از تدابیر نظری فاصله دارد. در حقیقت، آگاهی نسبت به نوع مسأله ای که قاعده ناظر بر آن است در اینجا برای گزینش قاعده لازم است. در حالی که عملأ چنین اتفاقی نمی افتد و نوعی عقل عملی بر اعمال کنشگران حاکم می باشد. بوردیو مفهوم استراتژی را در این راستا بکار می گیرد، زیرا کنشگران به گونه ای آگاهانه از قواعد پیروی نمی کنند، بلکه استراتژی هایی وجود دارند که آن ها را به راه می اندازند. در واقع، کنشگران به واسطه تجربیات خود در مجموعه پیچیده ای از محدودیت ها و امکانات عمل می کنند چنانکه می توان دریافت که این نه عقل نظری محاسبه گر پیشینی، بلکه عقل عملی حاصل از تجربه اجتماعی و تربیت میدانی است که به نحو ناآگاهانه کنشگر را جهت می دهد. با این تفاصیل، رفتار جنبه استراتژیک پیدا می کند، به این معنی که پیروی از قواعد نوعی پیامد قصد نشده است که آگاهی کنشگر در آن نقشی ندارد. بنابراین، استراتژی ناظر بر این مفهوم است که کنش، محصول همراهی با قواعد و هنجارها نیست، بلکه منوط به موقعیت های قاعده مند است (چولی 1389، 8).
بوردیو با طرح این مفهوم نمی خواهد ادعا کند که انواعی از رفتار خارج از محدودیت های هنجاری قرار می گیرند، بلکه استراتژی متضمن این معنی است که کنش با عدم قطعیت همراه است و نتایج آن برای کنشگر مشخص نیست. استراتژی در حقیقت همان کنشی است که هر چند به لحاظ عینی معطوف به هدف می باشد لیکن به گونه ذهنی چه بسا آن هدف را در نظر نداشته است.
غالب کنش های اجتماعی اصولاً بر آمادگی های اکتسابی مبتنی هستند که در نهایت می تواند به فهم هدف از سوی دیگر بینجامد، بدون اینکه واقعاً بتوان ادعا نمود کنشگر آگاهانه آن هدف را پیشاپیش در نظر داشته است. بوردیو در توضیح نظریه کنش خود و منطق حاکم بر آن از بازی های ورزشی یاد می کند، بازی هایی نظیر فوتبال که بازیگر در آن ها به نوعی از فراست دست یافته است. فراستی که از درونی کردن عمیق قواعد بازی ناشی می شود و به عملی می انجامد که در یک لحظه معین کنشگر با توجه به شرایط انجام می دهد، بدون اینکه فرصت طر ح ریزی را داشته باشد. بدین ترتیب، منطق حاکم بر عمل در ذیل منطق نظری نمی گنجد، بلکه عمل تحت حاکمیت منطقی است که باید آن را منطق عملی نامید، این نوع منطق به منطق صوری و صریح تقلیل ناپذ یر است.
بنابراین “برای فهم منطق خاص رفتار که مبنای آن آمادگی است، باید تمایز جا افتاده و مسلم انگاشته شده میان تبیین با علت و تبیین با دلیل را کنار گذاشت. تبیین با علت یادآور ساختارگرایی استروس17 و دیدگاه های عین گرا است و تبیین با دلیل اساساً بر گزینش عقلانی بودون18 و دیدگاه های ذهن گرا اشاره دارد. حال آن که رویکرد تلفیقی بوردیو ورای این دو نوع تبیین را نشانه رفته است، چرا که عمل در این رویکرد از معمای ضرورت و انتخاب فاصله می گیرد و نه برآمده ازعوامل مکانی قلمداد می گردد و نه برانگیخته از الهامات درونی. به عبارت بهتر، عمل واجد نوعی از قطعیت عینی است بدون اینکه نسبت به یک هدف مشخص به صورت آگاهانه سازماندهی شده باشد، همچنین قابل فهم و منسجم است، بدون اینکه از یک نیت معین و تصمیم عامدانه برخاسته باشد و نیز با آینده منطبق است، بدون اینکه محصول طرح و برنامه به حساب آید (بوردیو 1380، 246).
چنین عملی ذاتاً استراتژیک یا پراگماتیک است و کنشگران را قادر می سازد تا راه خود را عملاً از طریق ساختار اجتماعی پیدا کنند، بدون اینکه به آن وابسته باشند و ساختار آن ها را به عملی خاص رهنمون گردد. به عبارت دیگر، عامل های انسانی به واسطه ذات ماهر خود دست به عمل می زنند. با این توضیحات مؤلفه های رهیافت بوردیو در نظریه عمل را می توان به قرار ذیل خلاصه نمود:
– تأکید بر الگوهای آماری واقعیت به منزله معیار؛
– تأکید بر صورت بندی آنچه مردم می گویند؛
– تأکید بر ذات استراتژیک عمل در برابر رفتار تحت حاکمیت قاعده؛
– تأکید بر ضرورت نوعی تحلیل در زمانی و قراردادن حیات اجتماعی در زمان و مکان. (جنکینز19 2002، 68).
مؤلفه نخست اشاره به وجه عینی واقعیت دارد، در حالیکه مؤلفه دوم به وجه ذهنی معطوف است. مؤلفه های سوم و چهارم نیز به تعامل این وجوه و ذات دیالکتیک واقعیت ناظر هستند. به هرروی، ادعای بوردیو مبنی بر فراروی از دوگانه گرایی ضرورت طرح نوعی نظریه عمل، متفاوت از نظریه های رقیب در رویکردهای عین گرایانه و ذهن گرایانه را توجیه می سازد . این نظریه عمل، مستلزم مفاهیم نوبنیادی است که نمایانگر ذات رابطه گرای واقعیت اجتماعی باشند. از این رو، مفاهیم منش و میدان وضع می گردند تا در نهایت به تبیین عمل در قالب فرمول روبه رو بینجامند: عمل = میدان + منش. در این نظریه، کنش پیامد رابطه بین منش و میدان است و قابل تقلیل به هیچ یک از آن ها نیست. این وجوه هستی مستقل نداشته و دو بعد از یک واقعیت واحد را تشکیل می دهند. بدین ترتیب فهم نظریه عمل بوردیو در گرو فهم مفاهیم نوبنیاد منش و میدان و رابطه دیالکتیکی آن ها با یکدیگر است.
رؤیت ذات رابطه ای واقعیت اجتماعی مستلزم مفاهیم معرفت شناختی نوینی است که با مفاهیم موجود در سنت های متقابل جامعه شناسی اثباتی و تأویلی تفاوت بنیادی دارند. مفهوم منش به عنوان مکمل مفهوم میدان از جمله شرایط امکان ظهور این ذات به شمار می آیند، چرا که هر دو مفهوم منش و میدان رابطه ای هستند، ضمن اینکه کاملاً در رابطه با هم عمل می کنند.
در واقع، مفاهیم منش و میدان به موازات ذات رابطه ای واقعیت، ماهواً رابطه محور هستند. از این رو، خودبسنده نبوده و در رابطه با هم تعریف می شوند، چنانچه تعریف یکی مستلزم تعریف دیگری است و هر دو با هم تشکیل یک دستگاه نظری را می دهند. با وجود این، شکل گیری مفهوم منش نزد بوردیو از سابقه بیشتری نسبت به مفهوم میدان برخوردار است. اما، با پیشرفت تدریجی مطالعات بوردیو و به طور کلی تکوین هر چه بیشتر برنامه تحقیقاتی وی، میزان تلفیق نظری این مفاهیم تاجایی افزایش می یابد که دیگر تفکیک ناپذیر می گردند.
مفهوم دیگری که بوردیو در ارتباط با منش به کار می گیرد، مفهوم طبع است. مفهوم طبع یا خلق وخو با جامعه پذیری در یک گروه اجتماعی رابطه دارد و بیانگر نحوه تولید طبایع از سوی ساختارهای اجتماعی و سپس بازتولید این ساختارها در قالب کنش های ساختمند می باشد. بنابراین، مفهوم طبع بیشتر جنبه ذهنی دارد و با موقعیت کنشگر در میدان در رابطه است، به گونهای که مقام و موقع و موضع که بیشتر جنبه عینی دارد، با طبع و خلق و موضع گیری تکمیل می گردد (بوردیو 1996، 85).
از نظر بوردیو مهم این است که هر دو این مفاهیم از انتزاع زمانی و مکانی به دور می باشند. همین خصیصه بعدها در جنبه اکتسابی منش و تأکید بوردیو بر نقش جامعه پذیری در تولید آن تقویت میگردد. مفهوم طبع از دو مؤلفه ساختار و گرایش بهره می برد، که بوردیو انتظار دارد هر دو آن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *