اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر سازگاری اجتماعی مادران دارای کودک کم توان ذهنی شهرستان سیرجان- قسمت ۷

فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه تحقیق
۱-۲مقدمه
تغییرات پرشتاب و چشمگیر دنیای امروز ایجاب میکند که انسان ها پیوسته خود را با آن ها هماهنگ کنند تا تعادل از بین رفته خود را دوباره برقرار نمایند و بدینسان از تنش های روانی ناشی از آن مصون بمانند. انسان در محیطی زندگی می کند که مملو از مشکلات گوناگون است و می تواند او را از حرکت و پیشرفت باز دارد و اگر کمی غفلت ورزد وراه سازگاری با مشکلات را نیاموخته باشد، چه بسا به ورطه های خطرناکی سقوط می کنند که راه نجات در آن وجود ندارد ولی اگر بتواند به این مشکلات غلبه کند و تعادل جسمی و روحی خود را به دست آورد در واقع به سازگاری دست یافته است(میرویسی، ۱۳۸۵).
زمانی که افراد تحت استرس هستند باید مهارت های مقابله ای لازم را داشته باشند تا بدینوسیله بتوانند اثرات استرس بر جسم و روان خود را کاهش دهند، درغیر این صورت سلامت خود و دیگران در معرض آسیب قرار خواهد گرفت. کنار آمدن کار آمد و بهینه با مشکلات یکی از نشانه های سلامت روانی است. کنار آمدن بامشکلات موجود در زندگی مستلزم فراگیری راه های حل آن ها است. این راه ها برای انسان منبع ایمنی، اعتقاد، راحتی وآسایش است. کسانی که از روش های مقابله ای فعال- رفتاری و فعال- شناختی استفاده می کنند، مشکلات را آسان می گیرند و اضطراب کمتری دارند. همچنین این افراد، از تنش جسمی بیشتری رنج می برند. همچنین اجتناب کننده ها از منابع مالی، تحصیلی و حمایت خانوادگی کمتری برخوردارند. بنابراین همه ما انسان ها در هر مرحله از زندگی برای بهتر زیستن به دفترچه راهنما که همان مهارت های زندگی است نیازمندیم(بحرینیان، محمد حسینی، ۱۳۸۴).
نتیجه تصویری درباره سلامت روانی
علی رغم ایجاد تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی افراد بسیاری در رویایی با مسایل زندگی فاقد توانایی های لازم واساسی هستند. آموزش مهارت های زندگی قابل فراگیری است و می تئان با صرف وقت وتلاش آن ها را به خزانه مقابله ای خود افزود.مهارت های زندگی عبارتست از آن گروه توانایی ها که فرد رابرای مقابله مؤثر با کشمکش ها در موقعیت های مختلف زندگی یاری می کند. این توانایی ها فرد را قادر می سازد تا نسبت به سایر انسان ها، جامعه، فرهنگ ومحیط خود مثبت وسازگارانه عمل کرده، سلامت جسمانی و روانی خود را تأمین کند(اسکندری، ۱۳۸۰).
۲-۲مهارت های زندگی
۱-۲-۲تاریخچه مهارت های زندگی
آموزش مهارت های زندگی در سال ۱۹۷۹ و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین[۵] آغاز گردید. وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارت های زندگی برای دانش آموزان کلاس هفتم تا نهم تدوین نمود که با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روان مواجه گردید. این برنامه آمورشی به نوجوانان یاد می داد که چگونه با بهره گرفتن از مهارت های رفتار جرأت مندانه، تصمیم گیری، و تفکر نقاد[۶]، در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوء مصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک برنامه واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارت های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم می شود که همه مهارت ها به فرد آموخته شود. پژوهش ها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیشگیری اولیه ی چندین نوع مواد مخدر از جمله سیگار موفق بوده است(بوتوین، ۲۰۰۱).
عکس مرتبط با سیگار
به دنبال این اقدام مقدماتی، از سال ۱۹۹۳ به بعد سازمان جهانی بهداشت با هماهنگی یونیسف، برنامه آموزش مهارت های زندگی را به عنوان یک طرح جامع پیشگیری اولیه و ارتقای سطح بهداشت روانی کودکان و نوجوانان معرفی نمود )سازمان بهداشت جهانی، ۲۰۰۴)[۷] این برنامه در کشورهای مختلف دنیا تجربه شد و گزارش های امیدبخشی از کارایی این برنامه منتشر گردید.
یونیسف[۸] مهارت های زندگی را به این صورت تعریف می کند: یک رویکرد مبتنی بر تغییر رفتار یا شکل دهی رفتار که برقراری توازن میان سه حوزه را مدنظر قرار می دهد. این سه حوزه عبارتند از: دانش، نگرش و مهارت ها.تعریف یونیسف بر شواهد پژوهشی مبتنی است که نشان می دهند اگر در توانمندسازی افراد جامعه بحث دانش، نگرش و مهارت به صورت تلفیقی مورد توجه قرار نگیرد، نتیجه مورد انتظار یعنی کاهش رفتارهای پرخطر به دست نمی آید(فتی، ۱۳۹۱).
معنای کلمه مهارت عبارت است از چیرگی، صلاحیت و مشخص شدن در یک فعالیت، یکی از مبانی اساسی هر مهارت عبارت است از توانایی ساختن و انجام دادن تعدادی از انتخاب ها به منظور دست یابی به یک هدف مطلوب به عنوان مثال اگر شخص بخواهد قاطع باشد یا اینکه تنیدگی را کنترل کند بایستی در این حوزه دست به ساختن و انجام دادن تعدادی انتخاب بزند یا مثلاً اگر کسی بخواهد مدیر موفقی باشد بایستی از میان مهارت های مدیریت انتخاب هایی را بسازد و انجام دهد، مثلاً بتواند با افراد گروه رابطه خوبی برقرار کند و در جمع خوب صحبت کند (نلسون، ۱۹۹۱).
هر کدام از مهارت های زندگی از نظر نلسون دارای ۳ جزء می باشد: گرایش، دانش و مهارت.
گرایش: گرایش اساسی به مهارت های زندگی که شامل پذیرش مسئولیت شخصی می باشد و در واقع عبارت است از خواستن برای انجام آن.
دانش: هر کدام از مهارتهای زندگی مستلزم داشتن دانش است زیرا که فرد باید بداند که کدام یک از انتخاب ها را باید در یک شرایط خاص انجام دهد . افرادی که در طول زندگی خود دارای الگوهای خوب و مناسب بوده اند می توانند این دانش را به خوبی کسب کنند و آن را درونی نمایند. در واقع دانش بیانگر این موضوع است که افراد چگونه آن مهارت را انجام دهد.
مهارت: بعد مهارت منجر به، بکار بستن ابعاد گرایش و دانش می گردد. در واقع در این بعد فرد دانسته (چگونه انجام داده آن) بعضی از مهارت های زندگی را به انجام واقعی آن تبدیل می کند(نلسون، ۱۹۹۱).
۲-۲-۲اهمیت مهارت های زندگی
پژوهش های متعدد نشان داده اند که خود آگاهی، عزت نفس، و اعتماد به نفس، شاخص های اساسی توانمندی ها و ضعف های هر انسانی هستند )سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۴) . این سه ویژگی فرد را قادر می سازد که فرصت های زندگی اش را مغتنم شمرده، برای مقابله با خطرات احتمالی آماده باشد، به خانواده و جامعه اش بیاندیشد و نگران مشکلاتی که در اطرافش وجود دارد باشد و به چاره اندیشی بپردازد. مهارت های زندگی به عنوان واسطه های ارتقای سه ویژگی فوق الذکر در آدم ها می توانند فرد و جامعه را در راه رسیدن به اهداف فوق کمک نمایند.(فتی، ۱۳۹۱).
۳-۲-۲اهداف آموزشی مهارت های زندگی
انتظار می رود هر فرد پس از دریافت آموزش مهارت های زندگی به توانایی هایی دست یابد که در زیر به به بعضی از آنها اشاره می شود:
۱- کسب خودآگاهی، خود ارزشیابی و عزت نفس
۲- توانایی ابراز آرزوها و امیدها و تلاش در جهت جریان های مردم برای ایجاد تغییرات مطلوب در شرایط اجتماعی
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
۳- توانایی کنار آمدن با احساس ها و رفتارهای روحی
۴- توانایی تصمیم گیری سنجیده در تمام سطح زندگی بر اساس جمع آوری اطلاعات صحیح سازماندهی و ارزشیابی و نتیجه گیری از آنها
۵- برقراری ارتباط با دیگران
۶- توانایی روشن ساختن ارزش های اعتقادی
۷- توانایی همکاری، مانند توانایی بازی و کار مشترک تا رسیدن به هدف مشترک گروهی
۸- احساس مسئولیت در برابر خود و دیگران، تصمیم ها، انتخاب ها و تعهدات خود در برابر منابع طبیعی و منابع انسانی و محیط اطراف
۹- توانایی اندیشیدن همراه با استدلال، تفکر انتقادی و ارزشیابی انتخاب ما بر اساس تفکرات مثبت (ولی زاده، ۱۳۸۱).
۴-۲-۲ده مهارت اصلی زندگی
یونیسف مهارت های زندگی را در چندین سطح دسته بندی می کند:

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

 

 

    • سطح اول مهارت های پایه ای و اساسی روان شناختی و اجتماعی هستند. این مهارت ها به شدت متأثر از فرهنگ و ارزش های اجتماعی می باشند نظیر خودآگاهی و همدلی.

 

    • سطح دوم مهارت هایی هستند که تنها در شرایط خاص مورد استفاده قرار می گیرند نظیر مذاکره، رفتار جرأت مندانه، و حل تعارض.

 

  • سطح سوم مهارت های زندگی کاربری هستند نظیر مبارزه با نقش های جنسیتی سنتی یا امتناع از سوء مصرف مواد.

 

سازمان جهانی بهداشت در برنامه مهارت های زندگی که در سال ۱۹۹۳ معرفی نمود. ده مهارت را به عنوان مهارت های زندگی اصلی معرفی نمود. این ده مهارت از سوی یونیسف و یونسکو نیز به عنوان مهارت های زندگی اصلی شناخته شده اند. این مهارت ها عبارتند از:
۱) مهارت تصمیم گیری[۹]: در این مهارت افراد می آموزند که تصمیم گیری چیست و چه اهمیتی دارد. آنها همچنین با انواع تصمیم گیری آشنا شده و مراحل یک تصمیم گیری را گام به گام تمرین می کنند. دانشجویان همچنین با رابطه موجود میان تصمیم گیری و سایر مهارت های زندگی از یک سو و رابطه تصمیم گیری با پیشگیری اولیه در بهداشت روانی از سوی دیگر آشنا می شوند.
۲) مهارت حل مسئله[۱۰]: این مهارت عبارت است از تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبرو است، شناسایی و بررسی راه حل های موجود و برگزیدن و اجرای راه حل مناسب و ارزیابی فرایند حل مسئله تا به این ترتیب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود و از راه های غیر سالم برای حل مشکلات خویش استفاده نکند.
۳) مهارت تفکر خلاق: توانایی تفکر خلاق یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارت های مرتبط با سبک اندیشیدن است. در این مهارت افراد فرا می گیرند که به شیوه ای متفاوت بیاندیشند و از تجربه های متعارف و معمولی خویش فراتر روند و تبیین ها یا راه حل هایی راخلق نمایند که خاص و ویژه ی خودشان است.
۴) مهارت تفکر نقاد: این مهارت عبارت است از توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش های اجتماعی، همسالان و رسانه های گروهی بر رفتار فردی.
۵) توانایی برقراری ارتباط موثر: این مهارت به معنای ابراز احساسات، نیازها و نقطه نظرهای فردی به صورت کلامی و غیرکلامی است.
۶) مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی[۱۱]: مهارتی است جهت تعامل مثبت با افراد به ویژه اعضای خانواده در زندگی روزمره.
۷) خودآگاهی: خودآگاهی به معنی توانایی و ظرفیت فرد در شناخت خویشتن، و نیز شناسایی خواسته ها، نیازها و احساسات خویش است. در این مهارت فرد همچنین می آموزد که چه شرایط یا موقعیت هایی برای وی فشارآور هستند.
۸) مهارت همدلی کردن[۱۲]: این مهارت عبارت است از فراگیری نحوه درک احساسات دیگران. در این مهارت فرد می آموزد که چگونه احساسات افراد دیگر را تحت شرایط مختلف درک کند، تفاوت های فردی را بپذیرد و روابط بین فردی خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.
۹) مهارت مقابله با هیجان ها[۱۳]: شناخت هیجان ها و تأثیر آنها بر رفتار. همچنین فراگیری نحوه اداره هیجان های شدید و مشکل آفرین نظیر خشم، مهارت مقابله با هیجان ها نامیده می شود.
۱۰) مهارت مقابله با استرس: در این مهارت چگونگی مقابله با فشارها و تنش های ناشی از زندگی و همچنین استرس های دیگر مشخص می شود(طارمیان، ۱۳۷۹).
۵-۲-۲عناصر اصلی مهارت های زندگی
سازمان جهانی بهداشت(۲۰۰۴) ده مهارت زندگی فوق الذکر را به سه طبقه یا گروه اصلی تقسیم می کند.
الف) مهارت های مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم گیری: این مهارت ها شامل همه ی آن چیزهایی است که با توانایی های جمع آوری اطلاعات، ارزیابی آنها و توانایی بررسی نتایج هر یک از این اطلاعات بر اعمال خود فرد و دیگران مرتبط می باشد. در این گروه از مهارت ها فرد می آموزد که چگونه تأثیر ارزش های خودش و دیگران را بر راه حل های انتخابی خویش تحلیل کند.
ب) مهارت های بین فردی و ارتباطی: گروه دوم مهارت ها، آنهایی هستند که با ارتباط کلامی و غیرکلامی، گوش دادن فعال، و توانایی ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در این طبقه مهارت های مذاکره، امتناع و رد کردن درخواست دیگران، و مهارت رفتار جرأت مندانه نیز جای می گیرند. مهارت هایی که به فرد کمک می کند تا تعارضات بین فردی را حل کند نیز در دسته ی مهارت های بین فردی است. همدلی، توانایی گوش دادن و درک نیازهای دیگران نیز بخشی از این دسته مهارت ها هستند. کار گروهی، توانایی همکاری با دیگران و توانایی احترام گذاشتن به دیگران بهم در این دسته جای می گیرند. به این ترتیب این گروه از مهارت ها به مقبولیت اجتماعی کمک کرده و پایه های رفتار و روابط اجتماعی سالم را بنا می گذارند.
ج) مهارت های مقابله ای و مدیریت فردی: این مهارت ها هسته کنترل درونی را غنی می سازد و به این ترتیب فرد می آموزد که می تواند بر اطراف خویش اثر بگذارد و تغییری ایجاد کند. عزت نفس، خودآگاهی، مهارت های ارزشیابی خویشتن، و توانایی تعیین اهداف نیز بخشی از مجموعه مهارت های مدیریت خویشتن هستند. خشم، سوگ، و اضطراب همگی باید مدیریت شده و فرد یاد بگیرد که چگونه با سوگ، فقدان یا ضربه های روحی مقابله نماید. مدیریت استرس، مدیریت زمان، روش های تفکر مثبت و آرام سازی بخشی از این گروه مهارت های زندگی هستند(فتی، ۱۳۹۱).
۳-۲خود آگاهی
انسان همواره نیازمند « بیان خویشتن» است. بیان خویشتن ( چه به صورت کلامی و چه غیر کلامی)، هنگامی مؤثر است که با فرهنگ، سنت ها و ارزش های جامعه، تناسب داشته باشد. این مهارت، مشتمل بر ابراز عقاید، امیال و حتی نیازها و ترس هاست. قدرت برقراری و حفظ روابط دوستانه، در بهداشت روانی فردی و اجتماعی اشخاص تأثیر به سرایی دارد. در این زمینه، می توان حفظ روابط مطلوب، صمیمانه و همراه با مسئولیت با اعضای خانواده را نقطه آغاز کسب این مهارت تلقی کرد؛ زیرا خانواده تکیه گاه و حامی انسان در همه موقعیت هاست. پایان بخشیدن به یک ارتباط بین فردی به صورت سازنده و مفید نیز، بخش دیگری از واقعیت های زندگی است که آن نیز به تمرین و تجربه نیاز دارد(خنیفر، ۱۳۸۶).
یک از مهم ترین عواملی که به انسان کمک می کند زندگی خوب و موفقی داشته باشد، این است که خود را بشناسد، احساس خوبی در مورد خود داشته باشد و از آنچه که هست، شاد و راضی باشد. مهارت خودآگاهی یکی از مهارت های زندگی است. این مهارت به فرد کمک می کند تا بتواند شناخت بیشتری نسبت به خود، خصوصیات، نیازها،خواسته ها، اهداف، نقاط ضعف، نقاط قوت، احساسات، ارزش و هویت خود داشته باشد. مطالعات انجام شده نشان می دهد که ضعف در خودآگاهی با بسیاری از بیماریها و آسیب های روانی- اجتماعی همراه است. از جمله مشکلات روانی اجتماعی مرتبط با خودآگاهی ضعیف می توان به افسردگی، اضطراب، احساس حقارت، اعتماد به نفس[۱۴] پایین، مشکلات ارتباطی، احساس تنهایی، سوء مصرف مواد، فرار و … اشاره کرد. از این رو کسب مهارت خودآگاهی برای پیشگیری از انواع مشکلات فوق بسیار مهم است.(فتی، ۱۳۹۱).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
یکی از مولفه های مهم خودآگاهی عزت نفس[۱۵] است. عزت نفس چیزی نیست که مانند یک مهارت آموخته شود بلکه عزت نفس پیامد مجموعه ای از عوامل فردی، اجتماعی و خانوادگی است. عزت نفس به احساس ارزشمندی شخص اشاره دارد که تحت تاثیر عوامل عملکرد، موفقیت ها، توانایی ها، ظاهر شخصی و قضاوت های افراد مهم است(ریزنر، ۱۹۸۲).
مهارت های خودآگاهی شامل موارد زیر است:
۱٫ مهارت های خود ارزیابی
۲٫ مهارت های شناسایی نقاط قوت و ضعف خود
۳٫ مهارت های تفکر مثبت
۴٫ مهارت های ایجاد خود انگاره و تصویر تن مثبت
ویژگی های افرادی که خودشان را می شناسند عبارتند از:
۱٫ خصوصیات مثبت و توانایی و استعدادهای خود را می شناسند و به آنها افتخار می کنند.
۲٫ خصوصیات منفی و نقاط ضعف خود را می شناسند، می پذیرند و در جهت اصلاح آنها تلاش می کنند.
۳٫ موفقیت ها و شکست های خود را می شناسند، به موفقیت هایشان افتخار می کنند و از شکست هایشان درس می گیرند.
۴٫ به خود و دیگران احترام می گذارند.
۵٫ برای رسیدن به اهداف خود تلاش می کنند.
۶٫ مسئولیت اعمال و رفتار خود را می پذیرند.
مولفه های خودآگاهی عبارتند از:

 

 

    • شناخت احساسات و خود پنداره

 

    • عزت نفس و احساس ارزشمندی

 

  • هویت و هویت یابی

 

فواید خودآگاهی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *