ه انسان، زگیل هایی را ایجاد می کنند. این ویروس ها توانایی ایجاد بدخیمی در انسان و حیوانات را دارند. بعضی از پاپیلوماویروس های انسانی عامل ایجاد سرطان گردن رحم و تومورهای اپی تلیالی دیگر هستند. زگیل‌های تناسلی در زمان یونان باستان و روم شناسایی شده بودند و طبیعت عفونی بودن آنها مشخص شده بود اما تا قرن 19 زگیل‌های تناسلی را مربوط به سیفلیس و یا گونوره می دانستند. کایفو اولین بار بیش از 90 سال پیش، طبیعت ویروسی زگیل‌های انسانی را ثابت کرد(38). ریچارد شاپ در سال 1933 اولین پاپیلوماویروس حیوانی را که پاپیلوماویروس خرگوشی می باشد، شناسایی کرد(39). در اواخر دهه 1960 آلمدیا و همکارانش با استفاده از میکروسکوپ الکترونی ذرات HPV را در زگیل های تناسلی نشان دادند و در سال 1967 این ویروس ها درخانواده پاپوا ویروس انسانی قرار گرفتند. در دهه 1970 مشخص شد که پاپیلوماویروس انسانی ، تیپ های متعددی دارد و تشخیص سرطان گردن رحم در آزمایشگاه های آسیب شناسی با آزمایش های هیستوپاتولوژی امکان پذیر شد. در سال 1976، زارهاسن، برای اولین بار تشخیص داد که بین وجود زگیل های جنسی و سرطان گردن رحم ارتباط معنی داری وجود دارد(12). در اوایل دهه 1980 پاپیلوماویروس انسانی تیپ 16 از بیوپسی سرطان گردن رحم ایزوله و شناسایی گردید و بعد مشخص شد که یکی از مهمترین تیپ های سرطان زای پاپیلوماویروس انسانی می باشد. درسال 1981 اولین ژنوم پاپیلوماویروس در وکتور باکتریایی کلون شد (39).
گرین و همکاران در سال 1982 نشان دادند که توالی DNA پاپیلوماویروس های انسانی در تومورهای مثبت بیشتر به شکل مولکول های DNA ویروسی آزاد وجود دارند (40). درسال 1985 ، لین و همکاران مشخص کردند که درنمونه های بیوپسی کارسینومای گردن رحم، DNA پاپیلوماویروس انسانی تیپ 16 بطور کووالانسی به DNA سلول توموری متصل می شود (41). در سال 1986 تسونوکاوا و همکاران نشان دادند که نمونه DNA ژنومی سرطان گردن رحم واجد پاپیلوماویروس انسانی تیپ 16 قادر است سلول های 3 NIH 3Tرا به طور بدخیم ترانسفورم نماید (42). در همان سال سموتکین و وشتین پروتئین E7 را درسلولهای Caski شناسایی کردند و به دلیل وجود شایع mRNA آن در این سلول ها پیشنهاد کردند که ممکن است این پروتئین در ایجاد یا باقیماندن حالت بدخیمی موثر باشد (43). در سال 1989 مونگر و همکاران و واتنب و همکاران در دو گزارش جداگانه نشان دادند که ژنهای E6 و E7 ویروس HPV16 کراتینوسیت های گردن رحم یا فورسکین انسانی را نامیرا می کنند (44،45). در سال 1988 مک کنسی و همکاران ، نقش HPV 16 را به عنوان عامل موثر در پیشرفت نئوپلازیای تناسلی مشخص کردند (46). در سال 1990 رسنیک و همکارانش روش PCR‌ را برای تشخیص و تیپ بندی طیف وسیعی از سکانس های پاپیلوماویروس های انسانی تناسلی راه اندازی کردند (47). در سال 1991 شن و همکارانش نشان دادند که موش های ایمن شده با سلول های فیبرو پلاستی غیرتومورژنیک بیان کننده HPV 16 E7 در برابر چالش با سلولهای ملانومای توموژنیک بیان کننده HPV16E7 محافظت شدند (48). در سال 1991 تیندل و همکارانش با بکار بردن پپتیدهای ساختگی، یک اپی توپ اصلی TH را در E7 مشخص کردند (49). در همان سال زیلیدی و همکارانش، در مطالعه نمونه های گردن رحم نرمال در کنیا، نتایجی شبیه مطالعه ای که درسوئد انجام شده بود، به دست آوردند و نشان دادند که از 77 نمونه آزمایش شده با PCR ، 15 نفر ( ٪5/19) از نظر HPV تناسلی مثبت بودند که از این تعداد 4 نفر HPV16، 3 نفر HPV18 و یک نفر HPV6 و HPV33 مثبت بودند (24) . در سال 1992 ایواندر و همکارانش، شیوع پاپیلوما ویروس ها را در زنان جوان سوئدی با استفاده از PCR بررسی کردند که در این مطالعه ، نمونه جمع آوری شده ، سلول های تراشیده شده از گردن رحم بود و شایع ترین تیپ های HPV در این نمونه ها تیپ 6(٪ 20) و تیپ 16 (٪ 27) بودند (50). در همان سال هک و همکارانش مقایسه ای بین جایگاه های اتصال HPV های تناسلی که تعیین توالی شده بودند، انجام دادند و نشان دادند که یک تفاوت اسید آمینه ای ثابت (آسپارتیک اسید / گلایسین) بین ویروس های پر خطر و کم خطر وجود دارد (51). همچنین در سال 1992 لورینکز و همکارانش در مطالعه‌ای انجام دادند و مشخص کردند که میزان HPV 16 در سرطان ها و جراحات داخل اپی تلیالی اسکواموس درجه بالا (High – grade) ، ٪1/47 است (21). درسال 1995 بوش و همکارانش ، شیوه پاپیلوماویروس انسانی را در سرطان گردن رحم بررسی کردند و در این مطالعه نشان دادند که HPV16 در تومورهای سلولی اسکواموس در ٪51 موارد وجود دارد (22). در همان سال شن و همکارانش ، به منظور تعیین تیپ بندی، فیلوژنی و طبقه بندی، آنالیز توالی های ژنتیکی 95 تیپ پاپیلوماویروس را انجام دادند . دراین مطالعه پاپیلوماویروس ها، به سوپر گروه های E,D,C,Z,B,C با تفاوت های بیوشیمی کاملا مشخص، تقسیم بندی شدند و هر سوپر گروه به چندین گروه تقسیم بندی شد. براساس این مطالعه HPV16 در سوپر گروه A و در گروه A9 قرار می گیرد (52). در سال 1996 ژاکوبز و همکارانش یک روش PCR-EIA را برای تشخیص سریع 14 ژنوتیپ پر خطر و 6 ژنوتیپ کم خطر پاپیلوماویروس انسانی در نمونه های سواپ های گردن رحم با استفاده از پرایمرهای عمومی طراحی کردند که این روش اجازه داد تا شناسایی سریع و صحیح تیپ های HPV پر خطر و کم خطر در سواپ های گردن رحم انجام شد و تشخیصHPV در برنامه های غربالگری انبوه HPV تسهیل گردد (53). درسال 1997 کوپ و همکارانش مقایسه بین دو روش آزمایش Hybrid Capture Tube و PCR را برای تشخیص HPV DNA در نمونه های سرطانی انجام دادند و نشان دادند که روش PCR حساسیت بیشتری دارد (5
4). در سال 1998 مشد و همکارانش چهار روش ساندویچ الایزا را برای تشخیص آنتی بادی ها ایجاد شده علیه پروتئین های E6 و E7 تیپ های 16 و18 راه اندازی کردند که از آنها می توان برای پیگیری کارآزمایی های ایمنولوژیک E6 و E7 استفاده کرد (55). در همان سال زازو و همکارانش نشان دادند روش PCR برای تشخیص HPV DNA به منظور پیش بینی جراحات گردن رحم مربوط به HPV، میزان منفی کاذب بسیار پایینی دارد (56). در سال 1999 شی و همکارانش یک DNA واکسن HPV16 را که در دو ORF آن جهش ایجاد کرده بودند ، تهیه کردند و با بررسی پاسخ لنفوسیت های T سایتوتوکسیک نشان دادند که این واکسن پاسخ قویتر CTL اختصاصی E7 را القا می کند (57). در سال 2002 مایکل و همکارانش پاسخ های سلول T بهHPV16 E7در موش با چهار روش ، ارزیابی رها شدن Cr ، تولید IFN-γ داخل سلولی ، ELISPOT و رنگ آمیزی Tetramer انجام دادند و این روش ها را با هم مقایسه کردند. روش پیشنهادی این گروه روش ELISPOT بود زیرا این روش می تواند وجود سلول های T فعال شده یعنیγ IFN- ترشح شده را در یک روش کمی همراه با حساسیت بالا و سلول T مورد نیاز نسبتا پایین مشخص کند (25). در سال 2002 مایکل و همکارانش در گزارشی دیگر نشان دادند که با استفاده از فیوژن پروتئین های HPV16 E7 در واکسیناسیون DNA می توان ایمنی زایی آن را افزایش داد (26). در سال 2002 کدیش و همکارانش، پاسخ های ایمنی سلولی به پپتیدهای E7 و E6 پاپیلوماویروس تیپ 16 را ارزیابی کردند و نشان دادند که پاسخ های ایمنی سلولی به پپتید E7 ارتباط معنی داری با بهبودی بیماری دارد (58). در همان سال لیچمن و همکارانش پروتئین E6 ویروس CRPV را به یک منومر یوبی کوئیتین متصل کردند و نشان دادند که خرگوش هایی که با ژن E6 تیپ وحشی همراه با GM-CSF و یا با ژن E6 متصل شده به یوبی کوئیتین واکسینه شده بودند، نسبت به گروه کنترل به طور معنی داری، پاپیلوم در آنها کمتر شده بود (59). در سال 2003، لین وهمکارانش دریافتند که تزیق اولیه رپلیکون ویروسی سیند یبس واجد E7/HSP70 و تزریق واکسینا E7/HSP70 به عنوان بوستر بیشتر سلول‌های TCD8+ اختصاصی را ایجاد می کند (60). در همان سال کوتشا و همکاران نشان دادند که در روش واکسیناسیون با ژن، روش Prime-boosting به منظور ایجاد سطح بالاتر پاسخ سلول های T اختصاصی تومور ضروری است (61). در سال 2003، لفور و همکارانش با انجام تحقیقی نشان دادند که استفاده از کنترل داخلی در Real – time PCR به منظور اندازه گیری HPV 16 می تواند وجود مهار کننده های موجود در نمونه ها را مشخص نماید (62). در سال 2004، شنگ و همکاران پلاسمیدی طراحی کردند که واجد ژن L1-E7 و در آن کدون های بیان شونده در سلول های پستانداران را قرار دادند. همچنین جهش هایی در ژن E7 ایجاد کردند که باعث کاهش سرطان زایی آن شد. آن ها نشان دادند که این پلاسمید موثرتر از پلاسمید حاوی E7 و L1 ( بدون بهینه سازی کدون های مورد استفاده ) است و می تواند در برابر تومور بیان کننده E7 ، محافظت کننده باشد (63). در همان سال، پنگ و همکاران ثابت کردند که ناحیه اسید آمینه 48 تا 57 از ژن E6 محتوی اپی توپ های ایمنو دومینانت است و می تواند در کنترل عفونت HPV و جراحات مرتبط با HPV مفید باشد (64). در سال 2004، هالز و همکارانش واکسن پروتئینی E7 پاپیلو ما ویروس انسانی تیپ 16 را دربیماران مبتلا به نئوپلازی داخل اپی تلیالی HPV انکوژنیک مثبت کارآزمایی بالینی کردند و پاسخ آنتی بادی و پاسخ سلولی اختصاصی آنتی ژن را ارزیابی نمودند و نشان دادند که همه افراد واکسینه شده، IgG اختصاصی E7 را تولید نمودند و در بیشتر آنها پاسخ های ایمنی سیستمیک ایجاد شد و تعدادی از آنها نیز پاسخ ایمنی سلولی طولانی مدت نسبت به E7 را نشان دادند (65). در سال 2005 کیونگ ون هو و همکارانش کمپلکس پروتئین های سلولی همراه با HPV16 E7 را تخلیص کردند و پروتئین سلولی P600 را به عنوان هدف دیگر E7 در سلول شناسایی نمودند(66). در سال 2005 یانگ و همکاران با بکار بردن تکنیک MassARRAY توانستند DNA پاپیلوماویروس انسانی تیپ 16 را در سرم و یا بخش های مختلف خون محیطی افراد درمان نشده مبتلا به دیس پالازیای درجه بالای گردن رحم، تشخیص دهند (67).
از سوی دیگر تجربیات موفقی بر روی واکسن های یونیورسال برای برخی پاتوژن ها وجود دارد برای مثال
در سال 2006 Giuliani همکارانش برای اولین بار از 5 آنتی ژن کشف شده توسط واکسینولوژی معکوس در یک فرم مناسب برای تولید با ادجوانت مناسب MF59 برای ساخت واکسن یونیورسال منگوکوک استفاده کردند این واکسن توانایی بالقوه بسیار بالایی را در غلبه بر یکی از انواع بیماریهای مخرب در کودکان داشت (68). در سال 2006 Ernestو همکارانش نیز مبادرت به ساخت واکسن یونیورسال انفلوانزا بر اساس پروتئین M2e نمودند آنان در تحقیق خود پروتئینA M2e را از H1N1 و H5N1 و H9N2 در ادجوانت لیپوزومی فرموله نمودند و آن را به عنوان یک واکسن یونیورسال در مدل موش آزمایشگاهی مورد ارزیابی قرار دادند و مشاهده کردند که تیتر آنتی بادی IGg1 بشدت افزایش پیدا کرد. تاکنون این واکسن بر روی موش ها و میمون ها آزمایش و نتایج آنها با یکدیگر مقایسه شده و نشان داده است که این حیوانات پس از دریافت این واکسن به طور مثبتی توانستند در مقابل عفونت تجربی ویروسهای انفلوانزا مثل 1934 H1N1 به خوبی واکنش نشان دهند . در این استراتژی در ابتدا یک دوز از DNA رمزگشایی یک پروتئین ویروس انفلوانزا به نام “هماگلوتنین” (HA) و در نوبت دوم یک ویروس انفلوانزای فصلی که بخش هایی از ژنتیک ویروس آن اصلاح ژنتیکی شده تزریق می شود. این دانشمندان معتقدند که این گامی بزرگ به سوی توسعه یک واکسن ضد انفلوانزای واحد است که با تکنی
ک دو بار تزریق می تواند بدن را ایمن کند (33). در سال 2010 Goldstein و Chicca موفق به ساخت یک واکسن یونیورسال اپی توپ ضد tat HIV-1 شدند. واکسن ضد tat علیه اپی توپ (TUTI 16) آنتی بادی های خنثی کننده tat تولید می کند. TUTI 16 تیتر آنتی بادی را در هر 8 نوع شناخته شده از اپی توپ tat بالا میبرد (30). در سال 2010 پایک و همکاران طی مطالعاتی که برای طراحی یونیورسال واکسن انجام دادند از باسیل

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید