منابع پایان نامه ارشد درباره آموزش و پرورش، سلسله مراتب

نوعی به تبیین این موضوع بپردازند؛ ولی پذیرش یکی از آنها به تنهایی، برای توضیح مسئله قدری مشکل است و انتقاداتی نیز بر هر یک از آنها وارد شده است: نظریه استبداد شرقی و دیوان سالاری، نظریه هیدرولیک و نظریه وجه تولید آسیایی، پدیده دولت را مادی انگاشته اند؛ علاوه بر این، ارتباط قائل شدن به جامعه های اولیه روستایی و ضرورت مدیریت منابع آب با عنصر اصلی ساختار سیاسی (حکومت)، سطح تحلیل را تقلیل داده است. برخی از نظریه پردازان داخلی، نظیر احمد اشرف، با محور قراردادن نظریه استبداد موروثی آسیایی و نیز کاتوزیان نیز با محور قراردن نظریه استبداد ایرانی و جامعه های کم آب و پراکنده، سعی کرده اند منشاء دولت و حکومت را در ایران توضیح دهند. شاید بتوان عواملی چون وجود تنوع در محیطهای جغرافیایی ایران و گوناگونی های فرهنگی و تاریخی مرتبت بر آن، ماهیت سلسله های حاکم بر ایران، اقتضاعات محیطی و نیز ضرورت هایی نظیر نیاز طبیعی اجتماعات انسانی به نهاد مدیریت عمومی و متولی امور عامه را در شکل گیری حکومت ها موثر دانست.

4-1) مقدمه
در این فصل یافته های تحقیق درراستای آزمون فرضیه های پیشنهادی، به روش مطالعات توصیفی، تحلیلی و مبتنی بر دو روش کتابخانه ای و پژوهش میدانی تحلیل می گردد. سپس به نقش نخبگان اواسط قاجار و پهلوی اول و دوم وبعد از انقلاب از زمان تشکیل حکومت اسلامی تا روی کار آمدن دولت های مختلف با گفتمان های گوناگون تحلیل نقش این گفتمان ها در جغرافیای سیاسی ایران بررسی میشود.

4-2) شاه ایران و ترکیب نخبگان سیاسی
بعد از بررسی دوران زمامداری زندگی شاه به این نتیجه می رسد که سبک زمامداری شاه حول محورهای زیر می چرخید:
1ـ کنترل تعداد و ترکیب بخش های از نظر سیاسی پرنفوذ مردم ایران یعنی نخبگان ؛
2ـ زیرنفوذ قراردادن رفتار بخشی های از نظر سیاسی فعال و مؤثر مردم ایران ازجمله نخبگان سیاسی ؛
3ـ محدودکردن ماهیت خواسته های بیان شده از طریق فرآیند سیاسی که تقاضای کل مردم را بازتاب می‎دهد ؛ و
4ـ برآوردن خواسته های ابراز شده فوق تا آخرین حد ممکن خود .در ادامه به چگونگی کنترل و همچنین جذب و به عضویت گرفتن نخبگان سیاسی توسط شاه می پردازیم. زویس در مورد چگونگی کنترل جمعیت نخبگان توسط شاه آورده است که ” سیاست کنترل جمعیت و ترکیب نیروهای سیاسی پرنفوذ توسط شاه یکی از ضرورت های انتخاب و گزینش نخبگان سیاسی محسوب می‎شد. به این معنا که نخبگان و افرادی که به علت شهرت و مقبولیت غیرعادی، فرهمندی، ثروت، مهارت‎ها، یا دانش خود بالقوه جزو نخبگان یا نخبگان مخالف محسوب می شدند با پیشنهاد مقام و مناصب اداری منزلت و یا سایر پاداش ها انتخاب و به درون حلقه نخبگان هدایت می شدند. شاه تلاش می کرد این افراد را با دادن مشاغل و مناصب بالا در دیوان سالاری اداری، دربار سلطنتی، پارلمان، دانشگاه ها و یا هریک از بنیادها و کمیسیون های سلطنتی به مثابه افراد صاحب نظر یک کاسه و منسجم کرده، تحت اختیار خود درآورد. . این شیوه گزینش سطوح مختلف نخبگان بر مبنای دو اصل عمدی انجام می گرفت.
الف) آشکارشدن استعدادها ؛
ب) ایجاد مانع در مقابل تشکیل گروه نخبگان مخالف ” (زونیس، ماروین، 1387ص 43 ).
در مورد چگونگی عضویت و معیار عضویت نخبگان در دوران شاه ابتدا به معیار “ثروت” می پردازیم که در مورد ثروت عقیده این است که شاه بعد از چند اقدام اساسی اقتصادی از جمله اصلاحات ارضی پایه نخبگان خود را از زمین داران دور کرده و به سمت نخبگان جدید که دست پرورده خود از این اقدامات اقتصادی بودند، می روند. در این باره آمده است: ” توسعه روزافزون در قدرت مرکز سیاسی به این مفهوم است که این مرکز در حال حاضر روی پایگاههای عضویت نخبگی کنترل بیشتر از سابق دارد. نه تنها دولت و به نوبه خود شاه منابع ثروت را در ایران کنترل می کنند بلکه در عین حال، دست یابی به نهادهای آموزش و تعطیلات رسمی را هم تحت کنترل خود دارند. دولت اقتصاد را در ید قدرت خود دارد، و از این طریق امکان دست یابی و جمع آوری ثروت را نیز کنترل می کند” (زونیس، ماروین، 1387صص 49 ـ 48 ).
یکی دیگر از معیارها عضویت نخبگان سیاسی در دستگاه نظام سیاسی شاه را که به آن پرداخته، “تحصیلات” می باشد. در این باره آمده است: ” تحصیلات بعد از ثروت، قدرت و پایه اصلی برای عضویت درون نخبگان بود. سطح تحصیلات رسمی نه تنها علامت ورود به جرگه نخبگان سیاسی برای آرزومندان جوان بود، بلکه مایه افتخار اجتماعی هم بود” (زونیس، ماروین، 1387صص 59 ـ 58 ).
در کنار این مباحث به بررسی سازوکار نظام آموزشی شاه زوئیس می پردازد: ” حذف نظام آموزش سنتی با رشد وزارت آموزش و پرورش و دیوان سالاری دولتی و توانایی و علاقه آن ها به نظارت فرآیند آموزشی همراه بود. هر چه مکتب خانه ها و مدارس دینی کاهش می یافت بخش آموزش جدید و خصوصی رشد می کرد. نهادهای مدرن خصوصی، به عکس مدارس خیلی همیشه تحت نظارت و کنترل آموزش و پرورش بود ” (زونیس، ماروین، 1387ص 63 ).
نکته دیگری که در مورد معیار ” تحصیلات ” به آن اشاره می شود و آوردن آن در اینجا خالی از لطف نیست، این می باشد که: ” نخبگان سیاسی فعال در نظام سیاسی شاه احتمال موفقیت در نیرومند کردن فرزندان خود با فراهم کردن شرایط دست یابی آن ها به آموزش عالی، فرزندان غیر نخبه را از رسیدن به این منبع قدرت و دست یابی به مقام نخبگی باز می داشتند” (زونیس، ماروین، 1387ص 68)

4-3) شاه ایران و نخبگان مخالف
این ف
صل را می توان به دو قسمت تقسیم کرد:
1) ابزارهای مقابله با نخبگان
2) راه حل های سرکوب و کنار زدن مخالفان شاه. در بحث اول ابزارهای که شاه استفاده می کرد، می توان به ” سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) از این نظر به طور اعجاب آوری کارآمد و پرقدرت بود. افراد این سازمان نه تنها در تشکیلات مخالفان نفوذ می کنند، بلکه در عین حال با شیوه های نظارت الکترونیکی و استفاده از این وسایل هم ناآشنا نبودند. علاوه بر این انضباط، قدرت و تحرک نیروهای مسلح و پلیس سرتاسری را (شاه) افزایش می داند” (زونیس، ماروین، 1387ص 72) و اما در مورد راه حل های مبارزه با مخالفان به چند مورد نویسنده اشاره کرده که به صورت خلاصه به توضیح آن ها می پردازیم

4-3-1) تضعیف روحیه و سیاست زدایی
در این مورد نویسنده بر این عقیده است که: ” رایج ترین راه حل مشکل برای نخبگان مخالف در ایران تضعیف شدید روحیه بود که تقریباً به کارآمدی سیاسی و بردین کامل از هر نوع فعالیت سیاسی منجر می‎شد. گروه کوچکی از این افراد افسرده در دوره های هفتگی، در حلقه های محدود گرد هم جمع می‎شوند تا شاید بتوانند نیروی سیاسی خود را دوباره بازیابند. بعد از هر دیدار هفتگی دوباره درک می‎کردند که: ” شاه خیلی قوی است. نمی توان او را تحت فشار قرار داد یا با تملق به پذیرش برنامه خود وادارش کرد.” (زونیس، ماروین، 1387ص 74) .

4-3-2) تبعید دولتی
این راه حل که برای نخبگان که به حلقه نخبگان دولتی راه نیافتند و یا اینکه از طریق سیاست زدایی و تضعیف روحیه، صحنه سیاسی را ترک نکردند، استفاده می شود. که نمونه ای که نویسنده به عنوان مطالعه موردی انتخاب کرده آیت ا. . خمینی می باشد (ر. ک صص 81 ـ 85 ).

4-3-3) تبعید خودخواسته
یکی روش بسیار عادی و رایج برای کنارگذاشتن نخبگان سیاسی از فرآیند سیاسی که می توان آن را تبعید خودخاسته نامید. این فرآیند در اصل شامل ترک کشور توسط خود فرد قبل از بروز تعارض آشکار یا رژیم می باشد” (زونیس، ماروین، 1387ص 86 ). افرادی که دست به این کار زدند و به بررسی آن پرداخته می‎توان به سرلشکر بختیار اشاره کرد.

4-3-4) دادن پست های خارجی
در این مورد توضیح اش این است که ” اگر تبعید دولتی و اقامت خود خواسته در خارج از کشور تعداد زیادی از نخبگان مخالف بالقوه سازش ناپذیر یا غیرقابل جذب را اخراج و از محیط سیاسی دور می‎کند.” (زونیس، ماروین، 1387ص 96) که یکی از موارد بسیار ناهنجار و در عین حال عبرت آموز این نوع تبعید دکتر حسن ارسنجانی می باشد (ر. ک صص 110 ـ 97).

4-3-5) برکناری از مقام
مثالی که شاه در این مورد به آن دست زد، گروه چهار نفری (شامل حسین علا، عبدا. . انتظام، سرلشکر مرتضی یزدان پناه و سردار فاخر حکمت) است که بعد از سرکوب شدید شورش ها در 15 خرداد 1342، تشکیل شد تا پیش شاه بروند تا به او بگویند که این روش مناسبی برای مقابله با مخالفان نیست. ولی بعد از جلسه گذاشتن با شاه، هر چهارنفرشان به گونه ای از مقام شان کنارگذاشته شدند (زونیس، ماروین، 1387ص 119- 113).

6-3-6) زندانی کردن
” این شیوه معمولاً آخرین مرحله در گزینش و انتخاب نخبگان بود و زمانی مورد استفاده قرار می گرفت که روش های سنتی برای حذف نخبگان با شکست مواجه می شد. از طرف دیگر، زندانی موقت با اتهام فساد یک شیوه مورد استفاده عادی برای بیان ناخشنودی شاه محسوب می شد “. (زونیس، ماروین، 1387ص 120 ). مواردی که به آن می پردازد ابوالحسن ابتهاج و همچنین افراد جبهه ملی می باشد (ر. ک صص 143 ـ 121).

4-4) شاه ایران ونخبگان
بنا و هدف اصلی ماروین زوئیس در این فصل، سعی در نشان دادن نوع و شیوه حکمرانی شاه می باشد که از نظر او، شیوه اصلی حکمرانی شاه در جمله معروف ” تفرقه بینداز و حکومت کن ” که این روش تاریخ طولانی و ستایش شده ای از طرف حکومت رانان گذشته ایران دارد (زونیس، ماروین، 1387ص 146)
روش تفرقه بینداز و حکومت کن که هدف اصلی آن پیشگیری از هر نوع کاهش قدرت شاه بود از مؤلفه‎های چند تشکیل شده:
1ـ برگزیدن افراد کاملاً مخالف همدیگر به عنوان مدیران کل سازمان های اصلی در دولت ایران که معمولاً ریاست دیوان سالاری دولتی بزرگ را به افرادی که با هم دشمنی خصوصی داشتند، می داد (زونیس، ماروین، 1387ص 150)
2ـ دومین مؤلفه انتخاب افراد دارای موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی پایین برای مقامات از نظر نخبگان بالا لذت می برد. درست برعکس، افراد دارای موقعیت اجتماعی ـ اقتصادی بالا به مناصبی برگزیده می شدند که در شأن آنها نبود (ص زونیس، ماروین، 1387 151)
3ـ ” سومین مؤلفه اصلی شیوه حکومت شاه، تمایل او به اثبات ” خطاناپذیر بودن” خود می باشد. بر این اساس مسئولیت انجام هر کاری که برای رژیم حیاتی محسوب شد هرگز به یک سازمان منحصر به فرد واگذار نمی شد. هیچ فرد دارای مقام بوروکراتیک و یا هیچ مسئول اداره یک سازمان هرگز اجازه نداشت به قدرت فوق العاده ای دست بیابد. ” (ص 153)
. 4ـ “نهادها چنان طراحی می شدند که مسئولیت های آنها تداخل داشته و مدیران این سازمان ها در عمل وظایف متداخلی داشته باشند” (ص 163)
5ـ مؤلفه پنجم ریشه در نگرانی در ایجاد و ظهور نهادها و یا افراد برجسته و ممتاز دارد و به خاطر همین شاه اقدام به ” پایگاه افرادی را که فوق العاده قدرتمند می شدند یا برداشتن از شغل خود و دادن شغل و مقام پست تر، بی اعتبار کردن، مورد انتقاد قراردادن علنی و عمومی ؛ و یا درصورت لزوم، اخراج از گروه نخبگان سیاسی پایین می آورد ” (ص 164)
6ـ در این شیوه شاه کوشش می کرد تا به ” ایجاد ارتباط درون سیستم دیوان سالاری
به صورت عمودی و نه افقی. ارتباط هم درون سازمانی و هم میان سازمانی، هر دو ـ در بین سطوح مختلف ـ در اصل به صورت سلسله مراتبی بود نه افقی در بین افراد. حتی بی اهمیت ترین اطلاعات، خبر و مشکل برای تصمیم گیری به طرف بالا هدایت می شد، درحالی که دستورات برای اجرا به طرف پایین جریان می یافت ” (ص زونیس، ماروین، 1387ص 173 ـ 172).
در مورد مؤلفه دیگر روش و نوع حکمرانی شاه، علاوه بر ” تفرقه بینداز و حکومت کن “
1ـ تساهل در مقابل فساد و حتی گاه تشویق و ترغیب به آن، و
2ـ انحصاری کردن ابزار خشونت فیزیکی.
در مورد اول، که ” افزایش عظیم درآمدها و منابع دولتی که شاه روی آن کنترل اعمال می کرد، فرآیند (فساد) را تسهیل می نمود. . تعداد زیادی پروژه های عظیم با جریان گسترده پول در اختیار دولت قرار می‎داد. اگر امکان پاداش دادن به دوستان در چنین شرایطی عجیب و غیرعادی جلوه کند، موارد ضروری برای دادن

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *