پایان نامه با واژگان کلیدی تصویرپردازی، آرامش خاطر، رومانتیسم، امرؤالقیس

زیبارویی است که کمربندی مزین بر کمر بسته است.
غنــّاء ینشـرُ و شیـۀَ البـزارُلــی فیهــا و یَفتِــق مِسکَـۀ العـطّـار
(همان؛ 129)
ترجمه:
باغی نغمه خوان است که در آنجا پارچه فروش لباس رنگارنگ خود را برایم گسترانده و عطر فروش نیز بوی خوشی را در آنجا پخش نموده است».
و شمـسٍ کلألاءِ الزّجاجـه طلقـۀٍ و ظـلٍّ کَـریعـان الشبیبـۀ وارف
(همان؛ 205)
ترجمه:
و چه بسا آفتابی رخشان بسان درخشش جام شراب و سایهای گسترده بسان عنفوان جوانی.
تَغــصُّ عقــدَ لآلیـه و أدمُعُــۀ فـی نحـرِۀ فتـراه حـالیـاً عُطُـلا
(همان)
ترجمه:
(محبوب) با اشکهایی که دور گردنش را فرا گرفته است گردنبندی با دانههای مروارید به هم پیوند میدهد پس وی را با وجود عاری از زیور، مزین به زینتآلات میبینید.
مِـن کـلَّ وَارسـۀِ القَمِیـص کانّمـا نَشَـأت تُعَــلُّ بـریقـۀ ِ الصّفــراء
(همان؛ 12)
ترجمه:
از هر لباسی زعفرانی رنگ که گویا تپهای و سینه پهناور فضا آویخته شدهاند.
همانطور که ملاحظه میشود جامههایی که در این تصویرها عناصر اصلی صور خیال را تشکیل میدهد همه دیبا و انواع بافتنیهای گرانقدر محیط زندگی اشرافی است و نیز سخن از مروارید و زیورآلات و جام زرین شراب و زیبارویی کمر بسته با کمربند مزین همه به طور غیرمستقیم هم که باشد گرایش شاعر را به تأمل در عناصری که از زندگی اشرافی سرچشمه میگیرد نمایان میسازد. و به طور کلی برگزیدن عناصر زندگی اشرافی در صور خیال چیزی است که بر سراسر توصیفات شاعران این دوره فرمانروا شده است و به ندرت اشارههایی و تصویرهایی که از زندگی طبقات پایین جامعه برخاسته باشد به میان آمده است. و اگر مقایسهای مختصر بین وصف این دوره با توصیف دوره جاهلی انجام شود. روشن میگردد که بسیاری از عناصر خیال در شعر شاعران وصف پرداز دوره جاهلی از زندگی عادی توده مردم و حتی فقیرانه آنان سرچشمه گرفته است و در شعر پیشوایی وصف پرداز و اشراف زادهای همچون امرؤالقیس مواد عادی زندگی مثل فلفل، پیاز، ابریشم تافته، خوشه خرما، تخم مرغ و… نمود بیشتری یافته است.
5-1-2-7. انبوه سازی تصاویر
یکی دیگر از ویژگیهای وصف ابن خفاجه، انبوه شدن تشبیهات و استعارههای پی در پی در تصاویر است و شاید علت این امر گرایش وی به نوعی تزیین و آرایش شعری باشد که از ویژگی زندگی این دوره است. که شاعر کوشیده تصویرهای بیشتری را در کنار هم بچیند دورههای قبل که شاعران بیشتر از تصویرهای تفصیلی (با ذکر اجزاء و جزئیات) استفاده میکردند، ابن خفاجه از تصاویر پی در پی و فراوانی صور خیال استفاده میکند و همین امر گاهی فهم اشعارش را بر خواننده مشکل و دشوار نموده است. به عنوان مثال توصیفات زیر نمونهای از تصاویر متراکم شاعر را نشان میدهد:
1- و کمـامـۀٍ حَـدرَ الصبـاحُ قناعَهـا عـن صفـحـۀٍ تنـدَی مـن الأزهار
2- فـی أبطـحٍ رضعـت ثغـورُ أقاحـۀ ِ أخـلافَ کُــلِّ غمـامـۀ ٍ مــداراً
3- و حللتُ حیثُ الماء صفحۀُ ضاحکٍ و الطـلُّ ینـضـحُ أوجـۀَ الاشجـار
4- متقسِّـمَ الألحــاظ بیـن محــاسـنٍ مـن ردفِ رابیـۀٍ و خضـرِ قــرار
(ابن خفاجه؛ بی تا: 133-132)
ترجمه:
1- و چه بسا گلبرگی که سپیدهدم با چهرهای درخشندهتر از شکوفهها، روبند آن را کنار زده است.
2- در منطقهای شنزار که گلهای بابونه آن پستانهای هر ابری باران زا را مکیدهاند.
3- به آن سرزمین فرود آمدم جایی که آب چهرهای درخشان بود و شبنم، رخسار درختار را خیس مینمود.
4- در حالی که شبنم نگاههایشان را میان زیباهای بلندی و پستی تپههای تقسیم نموده است.
تصاویر در این قطعه شعر، انبوه و متراکم است بطوری که صبحگاهان نقاب تاریکی را از گلبرگها کنار میزنند و غنچههای با طراوت آن آشکار میگردد و دندانهای گل بابونه، پستان ابرهای ریزان را میمکند و آب از خوشحالی لبخند میزند و شبنم بر چهره درختان آب میپاشد در حالی که با قطرههای چشم گونه خود پستی و بلندی سرسبز تپهها و بلندیها را نظاره میکند. در این تصاویر چون ذهن شاعر از محیط خارج و از طبیعت محسوس کمک میگیرد و در نظام طبیعت نیز هماهنگی و ترکیبی خاص وجود دارد بنابراین تصویرهای وی، هماهنگ با اجزای طبیعت سرچشمه گرفته است.
5-1-2-8. آفرینش تصاویر، حاصل تجربههای حسی
یکی دیگر از ویژگیهای بارز وصف ابن خفاجه این است که وی از روی تجربه حسی و به طور مستقیم در طبیعت تابلوهای هنری زیبایی را ترسیم نموده است و با تکیه بر نبوغ سرشار هنریاش تصویرهای بدیع و نوینی را آفریده است و چون تجربه شعری خود را در قلمرو طبیعت و زندگیش مایه ور ساخته و از حوزه واژهها و زنجیره گفتار شاعران قبلی فاصله گرفته است بنابراین در تصاویر وی نوعی از هماهنگی و محور اندیشی وجود دارد. به عنوان مثال در ابیات زیر که شامگاهان شاعر نظارهگر غروب آفتاب است و پدیدههای دیدنی پیرامونش را به طور محسوس و مستقیم به تصویر میکشد نمونهای از تجربههای حسی وی در خلق تصاویر است:
1- وعشـیِّ أنــسٍ اَضجعتنـی نشـوهٌ فیــۀ یُمَهّــد مضجِعــی و تدمّث
2- خلعَـت علـیَّ بـه الأراکـۀُ ظِلّهـا والغصنُ یُصغِـی و الحمامُ یحـدّث
3- والشمسُ تَجنـح للغروب مریضـۀً والرّعـدُ یـرَقـی و الغـامـۀ تَنفُـثُ
(همان؛ 71)

ترجمه:
1- و چه بسا شامگاه انس و الفتی که بوی خوش آن، بسترم را گسترانید و نرم و هموارش نمود.

2- در آن شامگاه درخت اراک (مسواک) سایهاش را بر من پوشاند در حالی که شاخه، گوش میداد و کبوتر سخن میگفت.
3- و آفتاب با نور کم فروغش و به حالت مریضی رو به غروب گرایید و رعد و برق بر آن دعا میخواند و ابر مثل جادوگر در آن میدمید.
در این تصاویر شاعر در زیر سایه درخت بر روی بستر نرمش، پدیدههای پیرامونش را به طور محسوس به تصویر کشیده و بر آنها نیز شخصیت و حیات انسانی پوشانده و با آن انعکاسی از درون محزون و اندوهبار خویش را آشکار نموده است بطوری که کبوتران نعمه سرایی میکنند و محیط اطرافش سراپا گوش شدهاند و در آن سوی کرانه آسمان نیز خورشید به خاطر جدایی با این مناظر زبا، نور دیدگانش کم سو و کم فروغ شده و رنگش زرد گشته است که رعد با صدای خود بر آن دعا و رقیه میخواند و ابر نیز با حرکت خود جادوگری و سحر میکند.
5-1-2-9. ابن خفاجه شاعری رومانتیسم
این تصاویر، احساسات و عواطف درونی شاعر و شوق وی را در بازگشت به وطنش نمایان میکند که شاعر همواره اشک میریزد و کاسه صبرش لبریز شده است و تنها با پدیدههای محیط خویش انس و همدم میشود لذا تنها با آفتابی که بر میهنش میتابد مغازله میکند و راز آرامش خویش را نیز تنها در بازگشت به وطنش میداند و اگر چنین امری میسر نشود چهره زیبای دیار و یار خویش را در آسمان میجوید تا شاید نغمههای امیدی در وطن طنینانداز شود.
در قصیده دیگری شاعر این چنین بر ایام جوانی از دست رفته ناله سر میدهد و از پیری مینالد:
1- فــآۀٍ طــویـلاً ثــم آۀٍ لِـکبــرۀٍ بکیـتُ علی فَقدِ الشبـاب بها دمـاً
2- وَ قَد صَدئِت مرآۀُ طرفی ومسمعی فما اَجـدُ الاشیـاءَ کالعهـد فیهَمـا
(همان؛ 201)
ترجمه:
1- بسیار اندوه میخورم و بسیار از پیری مینالم، که به خاطر این پیری بر روزگار جوانی خون گریستم.
2- و آینه چشم و گوشم زنگار گرفته، پی پدیدهها را آنچنان که میدیدم، اکنون نمیبینم.
5-1-2-10. آفرینش تصاویری فکاهی با عناصر طبیعت
ابن خفاجه به فن فکاههگویی و لطیفهسرایی که بر پایه بازی با الفاظ و معانی استوار است روی آورده است. این فن در میان شاعران اندلس مخصوصاً هنگامی که عربها در آنجا استقرار یافتند و تمدن خویش را بنا نهادند رواج یافت که ناقدان مهمترین عامل پیدایش آنرا در رفاه جامعه، پختگی عقل و خرد و آرامش خاطر دانستهاند». (القریضه؛ 1998: 155)
ابن خفاجه با تکیه بر استعداد و خلاقیت هنریاش فن فکاهه سرایی را در تصویرپردازیهایش به کار برده است و به عنوان مثال در ادبیات ذیل با استفاده از مفاهیم اسلامی جامهای هنری بر آن پوشانده است.
1- أَطــلَّ و قـد خُـطَّ فـی خـدِّۀ مـن الشَّعـر سَطُـر دقیـقُ الحروف
2- فقلـتُ أری الشمـسَ مسکوفـَۀً فقُـومُـوا نُصَلّـی صـلاۀَ الکُسُـوف
(همان؛ 204)
ترجمه:
1- (محبوب) نگریست در حالی که بر گونهاش خطیمویی با حروف ریز نوشته شده بود.
2- پس من گفتم: خورشید را کم فروغ و مرده میبینم پس به پاخیزید نماز کسوف را به جای آوریم.
در جای دیگر، شاعر سرزمین اندلس را بهشت جاوید معرفی میکند که انسان در آن آنجا از گرما و سختی در آسایش است.
1- مـا جنّـۀُ الخُلـد إلّا فی دیـارِکُـمُ و لـو تَخیّـرتُ هـذا کنـتُ أختار
2- لا تختشـوا بعـدها أن تدخلو سَقراً فلیـسَ تُدخَـلُ بعـدَ الجنّـۀِ النـارُ
(همان؛ 135-134)
ترجمه:
1- بهشت جاوید تنها در سرزمین شماست و اگر مرا انتخابی بود سرزمین اندلس را برای زندگی بر
میگزیدم.
2- بعد از آن نترسید از اینکه به جهنم وارد شوید زیرا بعد از ورود به بهشتکشی وارد جهنم نمیشود.
در پارهای دیگر از قصایدش این چنین ساختمانی را که بر اثر سیل ویران شده است به تصویر میکشد و صحنهای زیبا و خندهآور را میآفریند:
1- ألا طــمّ بـَحُــرأتّـــی طَمَــا و أجـرَی کفَّــی سمــاءٍ تجـود
2- فأهـوت تخــرُّ هنــاک البُنَــی کمــا تتلَقّــی المُلـوکُ الوفُـود
3- و بــاتَـت کــأنّ علیهـا صَـلاۀ فَبَعـضُ رکـوعُ و بعـضُ سُجُـود
(همان؛ 103-102)
ترجمه:
1- هان! سیلی عظیم روبه راه افتاد و دستان آسمان شروع به بخشش نمود.
2- ساختمان در آنجا شروع به ریزش و افتادن کرد همانطوری که هیئتها در برابر پادشاهان زانو میزانند.
3- ساختمان چنان گشت که گویا نمازگزارانی بر آن هستند که برخی در حالت رکوع و برخی سجده کناناند.

5-1-2-11. آفرینش تصاویری دارای حرکت و حیات
جنبش و حرکت در تصاویر یکی دیگر از ویژگیهای مهم تصویرپردازیهای ابن خفاجه است و از این نظر دیوان او زندهترین وصفها را داراست چرا که بیان مادی و حسی او از طبیعت با کنجاوی عجیبی که در زوایای وجودی هریک از پدیدههای آن انجام داده چنان قوی است که هر تصویر او از طبیعت بسان آینهای روشن و بیکران فرا روی اشیا قرار گرفته است و از هگذر نیروی خیالپردازیهای خویش بدان حرکت و جنبش بخشیده است در نتیجه هرگاه از دریچه چشم وی به طبیعت و پدیدههای آن مینگریم همه چیز در برابر ما سرشار از زندگی و حرکت و حیات است. و برای اینکه نیروی حیات بخشی وی را در عناصر بی جان طبیعت دریابیم به چند نمونه اشاره میکنیم:
1- و ربّ لیــلٍ سـهــرتُ فـیــۀ و أزجــرُ مــن جنحــۀِ نکـابـا
1- و چه بسیار شبی که در آن بیدار ماندم و مصیبتها را در دل تاریکی آن میراندم.
2- حتـی إذا اللیــلُ مـالَ سکــراً و شــقّ سـربـالَــۀ و جــابــا
(همان؛ 42)
ترجمه:
2- و چه بسا شبی که در آن بیدار بودم و در تا
ریکیهای آن مصیبتها را میراندم.
تا اینکه شب سرمست شد و گریبان خود را چاک کرد.
در این ابیات شاعر صورتی زنده به شب بخشیده و در هنگام سپیدهدم آن را به زیباییرویی تشبیه کرده که یقه پیراهنش را پاره کرده است.
شاعر در پارهای دیگر از قصایدش تحت عنوان حمامه أیکه: کبوتر باغ چنین بر عناصر و پدیدههای طبیعت، حرکت و جنبش و عواطف انسانی میپوشاند:
1- و نشــوانَ غنّتـۀُ حمـامـۀُ أیکَـۀٍ عَلَی حینَ طرفُ النَّجم قد همَّ أن یَکری
2- فَهـبَ و ریـحُ الفجر عاطرۀُ الجنی لطیفــه مـسَّ البـرد طیّبــۀُ المَسـَـری
3- و طـافَ بهـا و اللیلُ قد رَثَّ بردُهُ و للصُّبح فی أخرَی الدُّجی منکبٌ یَعَری
(همان؛ 112)
ترجمه:
1- و چه بسا درختی سرمست که کبوتر برای آن آواز میخواند در حالی که چشم ستارگان به خواب میرفت و نور آنها کم فروغ میشد.
2- روشناییستارگان از بین رفت و نسیم سپیدهدم، خوشبو، لمس آن لطیف

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *