روانشناسی در مورد : احساس معنی داربودن[۱]

کسب سود شخصی ، معنی دار بودن رو تضمین نمی کنه؛ مثلا ، خدمت کردن به بقیه ممکنه هیچ جایزه شخصی به دنبال نداشته باشه. با اینحال ، ممکنه بسیار معنی دارتر از کاری باشه که پرداختی هنگفت رو باعث می شه. از طرف دیگه ، اشتغال در فعالیتای بی معنی ، اختلاف ، آزردگی و یه جور احساس دلزدگی از کار رو بوجود می آورد. افراد دلتنگ یا خسته می شن. داعیهای دیگه – مانند مقررات ، نظارت و سرپرستی ، یا پرداخت اضافی – لازمه ، تا افراد مجبور به سرمایه گذاری در کار شن.
سرمایه گذاری

بدیش اینه ، این داعیهای فوق العاده ، واسه سازمانها گران تموم می شن و نشون دهنده این هستن که “هزینه هایی بدون ارزش افزوده هستن”  و تاثیر سازمانی و کارآیی رو محدود میسازن. درخواست انجام دادن کاری که واسه کارگران معنی کمی داره یا اصلا معنی نداره ، واسه شرکتها هزینه های زیادی ایجاد   می کنه. از خود غریبگی از بی معنی بودن نتیجه می شه؛ و نیرو و انگیزه از کار معنی دار حاصل       می شه.

تحقیق درباره معنی دار بودن کار بودن نتیجه رسیده که آدما به هنگام اشتغال به کاری که احساس می کنن معنی داره ، بیشتر به اون تعهد می شن و بشیتر درگیر اون می گردن ؛ نسبت به وقتی که احساس معنی دار بودن شغل پایینه ، نیروی زیادتری واسه اون کار متمرکز می کنن و در پیگیری اهداف مطلوب همت بیشتر نشون میدن. آدما به دلیل اینکه کار معنی دار با احساس اهمیت شخصی و خود ارزشی اونا همراه س ، در اشتغال بدون هیجان و شوق بیشتری دارن.

هم اینکه ، آدمایی که با احساس معنی دار بودن شغل توانا شدن ، نوآورتر ، بر رده های بالاتر تاثیر گذارتر و شخصا کاراتر از کسائی هستن که از دید معنی دار بودن شغل ، امتیازات پایین دارن.    (نوروزی ،  ۱۳۸۴ ،۲۱)

 

 

 

۲-۱-۶-۵- احساس داشتن اعتماد به بقیه [۲]

آخرسر ، افراد توانا ، دارای حسی به نام باور هستن. مطمئنند که با اونا عادلانه و برابر رفتار می شه. این افراد این اطمینان رو حفظ می کنن که حتی در مقام زیر دست زیر نتیجه پایانی کاراشون نه آسیب و زیان ، که عدالت و صفا میشه. معمولا معنی این احاساس اون هستش که اونا اطمینان دارن که مسئولان مراکز قدرت با صاحبان قدرت ، به اونا آسیب یا زیان نخوان زد ، و اینکه با اونا بیطرفانه رفتار می شه.

با اینحال ، حتی در شرایطی که افراد قوی درستی و انعطاف نشون نمی دن ، افراد توانا بازم به شکلی احساس باور شخصی رو حفظ می کنن؛ به بیان دیگه ، باور به معنی داشتن احساس امنیت شخصیه. باور هم اینکه ، به طور ضمنی ، دلالت بر این داره که افراد خود رو تو یه موقعیت آسیب پذیری قرار میدن. با این همه ، افراد توانا ایمان دارن که در آخر هیچ آسیبی در نتیجه اون باور متوجه اونا نمیشه.

سیب

تحقیق در مورد احساس داشتن باور ، نشون داده آدمایی که باور می کنن ، آمادگی بیشتری دارن تا صداقت و صمیمت رو جانشین خودنمایی و بیمایگی کنن. اونا بیشتر مستعد روشنی ، صداقت و سازگاری هستن تا فریبکاری و ظاهر بینی. هم اینکه ، اونا ، بیشتر تحقیق گرا و خود سروسامون ، خودباور و علاقه مند به یادگیری هستن؛  واسه روابط دوطرفه ، ظرفیت بیشتری دارن و به گروه ها در مقایسه با آدما به باور پایین ، درجه بالاتری از همکاری و خطرپذیری رو نشون میدن.

 

افراد دارای اعتماد ، به بقیه بیشتر علاقه دارن؛ تلاش می کنن تا با بقیه باشن و بخش موثری از گروه تلقی شن. اونا ، هم اینکه ، خود افشارگرتر ، در ارتباطات مربوط به خود صادق تر و واسه گوش دادن با دقت به بقیه ، تواناترند. اونا نسبت به افراد با سطوح پایین اعتماد ، در برابر تغییر کمتر مقاومت می کنن و واسه برابری با ضربه های روانی غیر منتظره تواناترند. احتمال بیشتری هست که آدمایی که به بقیه اعتماد می کنن خود قابل اعتماد و از استانداردهای اخلاقی شخصی بالایی بهره مند باشن.

به دلیل اینکه محیطای باور کننده به افراد اجازه میدن که گشاده و بافرهنگ شن. توانمندی بشدت با احساس اعتماد پیوند پیدا میکنه.

داشتن این احساس که رفتار بقیه استوار و ثابت و قابل اعتماده ، اینکه اطلاعات رو میشه با اطمینان به حساب آورد و اینکه به قول و قرارها عمل می شه ، همه بخشی از تشکیل و رشد احساس توانمندی در افراد هستن. اعتماد کردن به بقیه به افراد اجازه میده که با باور به نفس و روشی بزرگ – بدون ضایع کردن نیرویی واسه حفاظت از خود واسه ملا کردن روشای مخفی یا سیاست بازی – تلاش کنن.خلاصه ، احساس اعتماد به افراد توانایی می بخشه تا احساس امنیت کنن. (Whetten&Cameron,1998,120).

[۱] MeaningFul

[۲] Trust In Others