روانشناسی با موضوع عوامل روانشناختی توانمندسازی

واسه اینکه مدیران بتونن بقیه رو با موفقیت توانا کنن ، باید این پنج ویژگی رو در اونا بسازن. توانمندسازی موفقیت آمیز به معنی ایجاد ۱- احساس لیاقت[۱] ، ۲- احساس داشتن حق انتخاب[۲]  ، ۳- احساس موثر بودن[۳] ، ۴- احساس معنی داربودن[۴] (مهم بودن) و ۵- احساس داشتن اعتماد به بقیه[۵]

وقتی که مدیران بتونن این پنج ویژگی رو در بقیه پرورش بدن ، اونا رو با کامیابی توانا ساخته ان. افراد توانا شده نه فقط می تونن وظایفشون رو بکنن ، بلکه اونا درباره خود هم به شکلی متفاوت فکر می کنن. این پنج بعد اون فرق رو توصیف می کنن. (نوروزی ، ۱۳۸۴،۱۴)

 

۲-۱-۶-۱- احساس لیاقت[۶]

وقتی افراد توانا می شن ، اونا احساس خود تاثیر[۷] می کنن ، یا اینکه احساس می کنن توانایی و مهارت لازم رو واسه انجام موفقیت آمیز یه کار دارن. افراد توانا شده نه فقط احساس لیاقت ، بلکه احساس اطمینان می کنن که می تونن کار رو با کفایت بکنن. اونا احساس برتری شخصی [۸]می کنن و فکر می کنند که می تونن واسه رویارویی با چالشهای تازه بیاموزند و رشد پیدا کنن. بعضی از نویسندگان می گن که این ویژگی ، مهمترین عنصر توانمندیه؛ چون داشتن احساس شایستگیه که تعیین می کنه افراد واسه انجام دادن کاری خیلی سعی می کنن و همت دارن یا خیر.

باندورا عقیده داره که «احتمال داره شدت ایمان افراد در مورد تاثیر شون ، بر اینکه اونا واسه مقابله با موقعیتهای خاص حتی تلاش می کنن اثر بزاره». افراد وقتی خود رو دارای توانایی سروسامون دادن به موقعیتهای بدونن که در غیر اون صورت واسه اونا تهدید کننده میشه ، درگیر فعالیت می شن و با اطمینان رفتار می کنن.

در مورد یافته های حاصل از احساس لیاقت و نقطه مقابل اون ، یعنی احساس ناتوانی ، مخصوصا در مورد بهداشت جسمی و روانی ، پژوهشهای زیادی انجام شده؛ مثلا ، این نتیجه به دست آمده که احساس لیاقت در تسلط بر ترسها و نگرانیها ، اعتیاد به الکل و مواد مخدر مشکلات تغذیه ای ، اعتیاد به سیگار ، افسردگی و هم اینکه ، افزایش تحمل درد دلیلی مهمن. بهبودی از مریضی و جراحت ، هم اینکه ، کار اومدن با از دست دادن شغل یا مشکلات ، در میان آدمایی که احساسی قوی از لیاقت رو در خود پرورش دادن ، موثرتر و سریع تره؛ چون اونا از دید جسمی و روانی ، توانایی تطبیق بیشتری دارن و بهتر می تونن رفتارای منفی رو از این رو به اون رو کنن.

افسردگی

باندورا پیشنهاد کرده که سه شرط لازمه تا افراد احساس لیاقت کنن: ۱- باور به اینکه توانایی انجام کار رو دارن ۲- باور به اینکه ظرفیت به کار بستن تلاش رو دارن. ۳- باور به اینکه هیچ مانع خارجی اونا رو از انجام دادن کار مورد نظر باز نخواد داشت. به بیان دیگه ، وقتی افراد احساس لیاقت رو با داشتن دست کم مهارت و توانایی ، اشتیاق به تلاش واسه انجام دادن کار ، و نداشتن مشکلات کلی در برابر موفقیت در خود پیشرفت بدن ، احساس توانمندی می کنن. (نوروزی ،  ۱۳۸۴ ،۱۶)

مشکلات

 

۲-۱-۶-۲- احساس داشتن حق انتخاب [۹]

افراد توانا ، هم اینکه ، احساس خودسامانی[۱۰] می کنن. «خود سروسامون بودن» ، به معنی تجربه احساس انتخاب در اجرا و نظام بخشیدن شخص به فعالیتهای مربوط به خوده. وقتی که آدما به جای اینکه با زور در کاری درگیر شن یا دست از اون کار بکشن ، خود داوطلبانه و عامدانه در وظایف خیش درگیر شن ، احساس داشتن حق انتخاب در کار می کنن. فعالیتهای اونا نتیجه آزادی و قدرت شخصیه. افراد توانا در مورد فعالیتهای خود احساس مسوولیت و هم احساس مالکیت می کنن. اونا خود رو آدمایی ایجادگر و خود شروع می بینن. اونا می تونن که به میل خود اقدامات ابتکاری بکنن؛ تصمیمهای جداگونه بگیرن و افکار جدید رو به آزمون بذارن. این آدما به جای اینکه احساس کنن فعالیتهای شون از پیش تعیین شدن ، از بیرون کنترل می شن ، یا اینکه پیشگیری ناپذیر و همیشگی ان ، خود رو به معنی کانون کنترل می بینن.

آدمایی که احساس توانا بودن می کنن ، به احتمال بسیار زیاد کانون کنترل داخلی دارن؛ یعنی احساس می کنن بر چیزی که واسه اونا اتفاق میفته ، کنترل دارن.

تحقیق نشون میده که احساس دارا بودن حق انتخاب با از خود غریبگی کمتر در محیط کار ، رضایت کاری بیشتر ، سطوح بالاتر عملکردی ، فعالیت کار آفرینانه خلاق بیشتر ، سطوح بالاتر درگیری شغلی[۱۱] و فشار کاری کمتر همراه س. در پژوهشهای پزشکی ، این نتیجه به دست آمده که بهبود از بیماریهای سخت ، با واداشتن مریض به “نپذیرفتن خود” همراه بوده. احتمال تجربه مثبت واسه آدمایی که به اونا کمک می شه که احساس کنن می تونن بر چیزی که واسه اونا اتفاق میفته تاثیر شخصی داشته باشن حتی با در نظر گرفتن آثار مریضی – از کسائی که اینجور احساسی رو ندارن ، بیشتره.

احساس داشتن حق انتخاب درباره روشای مورد استفاده واسه انجام وظیفه ، مقدار تلاشی که باید انجام بشه ، سرعت کار و چارچوب وقتی که کارباید در اون انجام شه ، ترتیب بسیار مستقیم داره. افراد توانا در مورد کاراشون احساس مالکیت می کنن ، چون اونا می تونن تعیین کنن که کارا چیجوری باید انجام شن و با چه سرعتی پایان پیدا کنن. (نوروزی ،  ۱۳۸۴ ،۱۷)

 

۲-۱-۶-۳- احساس موثر بودن[۱۲]

افراد توانا می گن که می تونن با تحت تاثیر قرار دادن محیطی که در اون کار می کنن یا نتایجی که تولید می شن ، تغییر بسازن. گرین برگر عقیده داره که احساس موثر بودن ، عبارت از “اعتقادات فرد تو یه مقطع مشخص از زمان در مورد توانایی اش واسه ایجاد تغییر در جهت مطلوب”است. این یه باور راسخه که یه شخص با فعالیتهای خود می تونه بر چیزی که اتفاق میفته، تاثیر بزاره.

افراد توانا باور ندارن که مشکلات محیط خارجی فعالیتهای اونا رو کنترل می کنن ، بلکه می گن که اون مشکلات رو می تونن کنترل کرد. اونا احساس “کنترل فعال” دارن که به اونا اجازه میده تا محیط رو با خواسته های خود هم جهت کنن – بر خلاف “کنترل پشیمون” که در اون خواسته های افراد با تقاضاهای محیط هم جهت می شه. آدما که دارای احساس موثر بودن هستن ، تلاش می کنن به جای رفتار واکنشی در مقابل محیط تسلط خود رو بر چیزی که می بینن ، حفظ کنن.

داشتن احساس موثر بودن در کار ، به طور کامل به احساس خود کنترلی مربوطه. واسه اینکه افراد احساس توانمندی کنن ، نه فقط باید احساس کنن که چیزی که انجام میدن اثری به دنبال داره ، بلکه باید احساس کنن که خود می تونن اون اثر رو به وجود بیارن، یعنی واسه اینکه اون نتیجهبا احساس توانمندی همراه باشه ، باید احساس کنن که کنترل نتیجه تولید رو در دست دارن.

تحقیق در مورد کنترل شخصی نشون میده که افراد واسه جستجو کنترل شخصی به صورت داخلی بر انگیخته می شن. اونا واسه حفظ احساس کنترل و موفقیتهای خود مقابله می کنن؛ مثلا ، معروفه که اسیران جنگی به خاطر حفظ یه جور احساس کنترل شخصی ، به کارای عجیبی ، مانند دوری از خوردن بعضی غذاها ، قدم نزدن در بعضی جاها ، با ایجاد علایم ارتباطی پنهونی دست میزنن. افراد واسه حفظ بهداشت روانی و جسمی ، به مقدار معینی از کنترل شخصی نیازمندن. وقتی که افراد کنترل شخصی بر خودمون رو از دست میدن ، معمولا اونا رو دیوونه و روانی می گیم.

حتی از دست دادن کمی از کنترل شخصی می تونه از دید جسمی و عاطفی مضر باشه؛ مثلا ، معلوم شده که از دست دادن کنترل به افسرادگی ، فشار روانی ، نگرانی ، روحیه پایین ، از دست دادن بهره وری ، بیحالی و حتی افزایش اندازه مرگ می رسه. پس ، داشتن یه جور احساس کنترل شخصی ، واسه سلامتی و هم توانمندی لازمه. از طرف دیگه ، حتی توانمندترین افراد نمی توانن چیزی که رو واسه اونا اتفاق میفته ، به همه کنترل کنن. هیچکی همه نتایجی رو که در زندگی اون به دست میاد ، در کنترل کامل نداره. با این وجود ، توانا شدن به افراد کمک می کنه تا تعداد فعالیتهایی رو که می تونن کنترل کنن زیاد کنن. بیشتر ، این کار به همون مقدار که بستگی به توانایی تشخیص بخش هایی داره که در اونا میشه از تاثیر و نفوذ بهره مند بود ، به توانایی اراده و تغییر محیط خارجی به خاطر افزایش تسلط بر اون هم بستگی داره. (نوروزی ،  ۱۳۸۴ ،۱۹)
روحیه

[۱] competence

[۲] choice

[۳] impact

[۴] meaningful

[۵] trust

[۶] competence

[۷] Selr Efficacy

[۸] Personal Mastery

[۹] Choice

[۱۰] Self Determination

[۱۱] Job Involvement

 

[۱۲] Impact