بررسی همه گیر شناسی پرخاشگری در بیماران دارای دیسفوریای جنسیتی ارجاع شده به …

  1. آندروژن و کورتیزول

آندروژن های بخش قشری غدد فوق کلیوی با شروع و ابقای خشونت و رفتار ضد اجتماعی رابطه دارند. پژوهش ها وجود یک ارتباط مثبت بین آندروژن های غدد فوق کلیوی و پرخاشگری را به ویژه در دختران نشان داده اند. در کل یک وابستگی بین آندروژن و خشم و پرخاشگری وجود دارد. کورتیزول نیز یکی دیگر از هورمون های بخش قشری غدد فوق کلیوی است، افزایش سطح کورتیزول با خلق پایین و افسردگی همراه است. در حالی که پژوهش ها نشان داده اند که سطوح پایین کورتیزول با پرخاشگری، مشکلات و ناسازگاری های رفتاری رابطه دارد( ابوالمعالی و موسی زاده ، 1391).
2 . هورمون غدد جنسی
هورمون جنسی که ممکن است روی پرخاشگری اثر بگذارد، تستوسترون[42] نام دارد. تستوسترون، هورمون جنسی اصلی مردانه است. تستوسترون می تواند یک عامل تسهیل کننده و غیر مستقیم روی پرخاشگری و حساس شدن نسبت به محیط روانی _ اجتماعی داشته باشد. یک رابطه دوطرفه بین پرخاشگری و هورمون تستوسترون پیشنهاد شده است. هورمون های جنسی علاوه بر این که تنها یکی از فرآیندهای چندگانه زیستی _ اجتماعی و شناختی موثربر پرخاشگری درکودکان و نوجوانان هستند، همچنین ممکن است یک علامت برای پرخاشگری باشند (ابوالمعالی و موسی زاده ، 1391).
3 . هورمون های هیپوفیز
بین پرخاشگری و بعضی از هورمون های هیپوفیز مانند هورمون جسم زرد(LH)[43]و هورمون های محرک فولیکول (FSH)[44]رابطه وجود دارد. LHها هورمون های گنادوتروپین[45] هیپوفیز هستند. این هورمون ها همان گونه که در رفتار جنسی نقش دارند می توانند به طور غیر مستقیم روی پرخاشگری اثر بگذارند.FSH ها نیز از هیپوفیز ترشح می شوند و چرخه های قاعدگی را در زنان تنظیم می کنند و در مردان رشداسپرم و لوله های خروج منی را سبب می شوند و پیامد های مرتبط با خروج تستوسترون را افزایش می دهند. هورمون هیپوفیز دیگری که با پرخاشگری ارتباط دارد پرولاکتین (PRL)[46] است. پرولاکتین هورمون شیر است و برای ترشح شیر در بزرگسالان ضرورت دارد و به نظر می رسد کمی در پرخاشگری موثر باشد. در دوران بلوغ، در پسران هیچ تغییری در سطح این هورمون درخون مشاهده نشده است، اما دردختران افزایش کمی در سطح این هورمون رخ می دهد. هانس سلیه معتقد است فشارهای زندگی و عوامل استرس زا، فرد را آماده می سازند یا اورا تحریک می کنند تا از لحاظ زیست شناختی آماده دفاع باشد. در واقع این یک واکنش هشدار است. استرس و عوامل روانی اجتماعی روی دستگاه غدد درون ریز اثر زنجیره ای دارد. هیپوتالاموس هورمون محرک قشر فوق کلیوی را ترشح می کند. این هورمون باعث می شود تا از قشر غدد فوق کلیوی هورمون کورتیزول و سایر کورتیکواستروئیدهای بدن ترشح شود. دوهورمون دیگری که در واکنش هشدار نقش مهمی دارند از هسته مرکزی غدد فوق کلیوی ترشح می شوند. این دو هورمون آدرنالین و نورآدرنالین هستند و باعث می شوند تا در حالت برانگیختگی ضربان قلب افزایش یابد و میزان گلوکز(قند) خون افزایش یابد. این حالت انرژی خاصی را به وجود می آورد که باعث بروز واکنش جنگ یا گریز می شود و بدن را آماده مواجهه با عامل خطر می کند (ابوالمعالی و موسی زاده، 1391).

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

  1. ناقل های عصبی

بطور کلی به نظر می رسد که مکانیسم های کولینرژیک و کاتکولامینرژیک در پیدایش و تشدید پرخاشگری عادتی دخیل است در حالی که سیستم های سروتونرژیک و گاما آمینوبوتریک اسید[47] ظاهرا این نوع رفتارها را مهار می کند. پرخاشگری عاطفی به نظر میرسد هم با سیستم های کاتکولامینرژیک و هم سروتونرژیک ساخته و پرداخته می شود. ظاهرا دوپامین پرخاشگری را تسهیل و نوراپی نفرین و سروتونین آن را مهار می کند. اخیرا سروتونین دوباره به عنوان عامل احتمالی مهمی در تعدیل پرخاشگری مورد توجه قرار گرفته است. مشهور است که افت سریع سطح سروتونین یا کاهش عمل آن در پستانداران با افزایش تحریک پذیری و در پستانداران پست با افزایش خشونت همراه است. برخی مطالعات بر روی انسانها نشان داده است که سطح 5_HIAA در مایع مغزی نخاعی رابطه معکوس با فرکانس خشونت، بخصوص در کسانی که مرتکب خودکشی می شوند دارد(سادوک ، 2003).

  1. كروموزمهاي جنسي و پرخاشگري

در زمان حاضر، بعضي از پژوهندگان براي اينكه اثبات كنند پرخاشگري پايه و مبناي زيستي (بيولوژيك) دارد، بحث کروموزوم ها را مطرح می کنند. گاه يك يا چند كروموزم به الگوي طبيعي كروموزمها اضافه مي شود و به صورت XYY ياXXY در مي آيد. در نتيجه، موجودي پا به عرصه وجود مي گذارد كه واجد آمادگي بيشتري براي پرخاشگري و بزهكاري است. با تحقيقات انجام شده مشخص گرديده است، مرداني كه داراي يك يا چند كروموزم y يا x اضافي هستند، بسيار پرخاشگرند ودر ميان مرتكبان جنايتهاي خشن درصد بالاتري را تشكيل مي دهند. در سال 1966ريچارد اسپك كه متهم به كشتن هفت پرستار در شيكاگو شده بود، الگوي كروموزومي XYY داشت (ستوده، 1385).

  1. بلوغ جنسي و پرخاشگري

زيست شناسان براين باورند بيشترين تغييراتي كه هنگام پرخاشگري در بدن و اعمال آن روي مي دهد، همان هايي است كه هنگام بكار افتادن اميال جنسي به وقوع مي پيوندد. در واقع بايد گفت، همانطور كه ميل جنسي، جانور نر را به جنب و جوش مي اندازد و او را متجاوز، تسلط جو يا پرخاشگر مي سازد، انسان هم از اين قاعده مستثني نيست. البته تجاوز و پرخاشگري انسان در اين مورد غالباَ با نرمش، نوازش و ريشخند طرف معاشقه همراه است و اين امر خشونت و تجاوز را تعديل مي كند؛ ولي گاهي هم اين چاشني دلپذير در كار نيست و تجاوز صورتي خشن و آزار دهنده به خود مي گيرد كه در كساني كه به بيماري دگرآزاري مبتلايند، ديده مي شود. اين افراد از آزار رساندن و شكنجه دادن طرف معاشقه لذت مي برند و احياناَ بدون اين رفتاري خشونت آميز،كه گاه ممكن است منجر به قتل نيز شود، نمي توانند شهوت جنسي خود را ارضاء كنند. روانكاو انگليسي درك ميلز عقيده دارد كه نوجواني و بلوغ دوره ناسازگاري هاست و در اين دوران نوجوانان ناراحت و مضطرب هستند. البته اين عقيده اي است كه به آساني مورد قبول واقع نمي شود اما در بيشتر اجتماعات اين نكته مورد قبول واقع شده كه نوجواني و بلوغ دوره اي است كه در طي آن نوجوان به موجوديت و هويت خود پي مي برد و اين كار براي او معمولاَ از راه تضادها و اختلافهاي قابل فهم با پدر و مادر و نسلهاي قديمي تر جامعه صورت مي گيرد. اين تضادها و اختلافات واكنشهاي ديگري از جمله سركشي و نافرماني و ناسازگاري و پرخاشگري، و در مراحل حادتر رفتار نوروتيكي و غيرطبيعي و انواع بزهكاري نوجوانان را به دنبال مي آورد (ستوده،1385).
2-4-2- رویکرد تربیت گرا
رویکرد تربیت گرا بر نقش تربیت در اکتساب رفتارهای پرخاشگرانه تاکید می کند و پرخاشگری را حاصل سائق خود بخودی نمی داند. مطابق این رویکرد پرخاشگری عمدتا پاسخی به شرایط نامطلوب محیط است. ناکامی، وقایع آزارنده و ناراحت کننده و تهدیدهای محیطی از جمله شرایط نامطلوب محیطی به شمار می روند. نظریه هایی که به عنوان نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته میشوند عبارتند از :1. نظریه ناکامی 2. نظریه یادگیری اجتماعی 3. نظریه شناخت اجتماعی 4. نظریه پیش نویس 5 . نظریه کشت 6 . نظریه کارکردشناختی- اجرایی

  1. نظریه ناکامی[48]

این نظریه به عنوان یکی از نمایندگان دیدگاه تربیت گرا شناخته می شود. در نظریه ناکامی نقش غالب یادگیری در عملکرد پرخاشگرانه مشخص می شود، تمرکز این نظریه روی نحوه و روش یادگیری و اجرای رفتار پرخاشگرانه است. بر طبق این نظریه پرخاشگری ناشی از ناکامی و شکست فرد در دستیابی به یک پاداش یا هدف معین است و هدف از آن آسیب زدن به فرد دیگر است. بر اساس این نظریه، ما انسانها ذاتا پرخاشگر نیستیم بلکه فقط وقتی ناکام می شویم پرخاشگری را بروز می دهیم. یکی از پیشگامان نظریه ناکامی نیل میلر بود. او در اظهارات اولیه اش معتقد بود که همیشه پرخاشگری به دنبال ناکامی رخ می دهد، اما بعدها حرف خودرا عوض کرد و عنوان کرد که ناکامی به پرخاشگری منجر می شود، اما نه همیشه. در واقع ناکامی انواع مختلفی از پاسخ ها را ایجاد می کند که پرخاشگری فقط یکی از آنهاست. در مواجهه با ناکامی، دامنه ای از پاسخ ها از تسلیم و ناامیدی گرفته تا غلبه بر موانع بروز می کند، گاهی هم فرد احساسات پرخاشگرانه را به سمت خودش بر می گرداند و نسبت به خودش واکنش نشان می دهد و ممکن است منزوی شود و یا احساس گناه کند. در واقع، انتخاب نوع پاسخ در مواجهه با ناکامی با یادگیری های گذشته و ویژگی های شخصیتی فرد رابطه دارد (بارون، ترجمه کریمی، 1388).

  1. نظریه یادگیری اجتماعی[49]

در نظریه یادگیری اجتماعی مفهوم پرخاشگری به عنوان غریزه یا سائق ناشی از ناکامی مردود شناخته شده و پاسخی آموخته شده محسوب می شود. پرخاشگری ممکن است از راه مشاهده یا تقلید آموخته شود و هرچه بیشتر تقویت شود، احتمال وقوع آن بیشتر می شود، هرکس به علت عدم دستیابی به هدف ناکام بماند یا به خاطر اتفاقات تنش زا، دچار ناراحتی شود، برانگیختگی هیجانی ناخوشایندی تجربه می کند، پاسخی که این برانگیختگی هیجانی فرا می خواند بستگی دارد به اینکه شخص چه پاسخ هایی را برای کنار آمدن با موقعیت های تنش زا یاد گرفته است. در نظریه یادگیری اجتماعی فرض می شود که الف) پرخاشگری فقط یکی از چند واکنش احتمالی به تجربه نامطبوع ناکامی است و ب) پرخاشگری پاسخی است فاقد ویژگیهای سائق، و در نتیجه از پیامدهای رفتاری مورد انتظار، اثر می پذیرد (اشرفی، 1390).

  1. نظریه شناخت اجتماعی[50]

دیدگاه شناخت اجتماعی علاوه بر عوامل مورد تاکید در نظریه یادگیری اجتماعی عوامل شناختی مانند باورها، ادراک خود و انتظارات را به یادگیری اجتماعی اضافه می کند. رویکرد شناخت اجتماعی در مورد پرخاشگری در مطالعاتی ریشه دارد که ویژگی ها و رشد پرخاشگری را بازتابی از رشد شناختی می دانند. اصطلاح ” شناخت اجتماعی” به مطالعه ارتباطات بین فردی یا اجتماعی اشاره می کندکه برگرفته از روانشناسی شناختی هستند. به عبارت دیگر هدف شناخت اجتماعی تبیین نحوه ادراک مردم از خودشان، تفسیر معانی رفتار بین فردی، تفکر درباره پاسخ احتمالی به یک مسئله اجتماعی و انتخاب یک پاسخ رفتاری مناسب به مسئله اجتماعی است. شناخت به عنوان یکی از عناصر مهم در این نظریه شناخته می شود. از چشم انداز علمی اصطلاح ” شناخت” به عملیات اساسی شامل ادراک، حافظه و تفکر اشاره می کند. برای مثال چگونه ما یک سوال نوشتاری را ادراک می کنیم، معنای آن را تفسیر می کنیم، درباره پاسخ های احتمالی به آن سوال فکر می کنیم و سرانجام پاسخ کلامی مناسب را انتخاب و اجرا می کنیم. طرحواره ها هم به عنوان یک ساختار شناختی _ اجتماعی اهمیت بسیار زیادی در انتخاب پاسخ ها، ازجمله پاسخ های پرخاشگرانه دارند. یک طرحواره ممکن است به عنوان یک چارچوب ساختار یافته از دانش مفهوم سازی شود که در حافظه بلند مدت انبار شده است. طرحواره ها دربرگیرنده اطلاعات و دانش های مرتبط با هم هستند که برگرفته از تجارب و یادگیری های قبلی هستند. بنابر این یک طرحواره مرتبط به یک مفهوم خاص (برای مثال مفهوم کودک) شامل اطلاعات و ویژگی های اصلی کودکان ( برای مثال بی تجربه، بی گناه) ارتباط بین صفات و رفتارآنها (برای مثال نحوه تاثیر این بی تجربگی بر بیان درخواست هایی که به لحاظ اجتماعی غیر قابل پذیرش هستند) می شود. طرحواره های مختلف ظرفیت توصیف، تفسیر و پیش بینی های مختلف درباره رفتار خود فرد و یا دیگران را مهیا می کنند. بنابراین ممکن است یک طرحواره منجر به این شود که فرد رفتار دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و آمادگی بروز پرخاشگری نسبت به آنان راپیدا کند. هرقدر یک طرحواره بیشتر مورد استفاده قرار گیرد و به لحاظ ذهنی بیشتر مرور شود قابلیت دسترسی به آن افزایش می یابد. به عبارت دیگر احتمال اینکه در آینده از این طرحواره برای تفسیر و هدایت رفتار اجتماعی استفاده شود بیش تر می شود. از این رو می توان گفت که هر قدر یک طرحواره خصمانه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد قابلیت دسترسی به آن بیشتر می شود و فرد را مستعد می سازد که رفتارهای دیگران را به گونه خصمانه تفسیر کند و همین تفسیر اورا درجهت بروز رفتارهای پرخاشگرانه هدایت می کند. به طور خلاصه می توان گفت، مطابق نظریه شناختی _ اجتماعی برخی افراد به این علت پرخاشگرانه عمل می کنند که انگیزه های دیگران را درست تفسیر نمی کنند و تصور می کنند که دیگران قصد آسیب زدن به آنان را دارند، در حالی که واقعا این گونه نیست (ارونسون، ترجمه شکرکن، 1387).

  1. نظریه پیش نویس[51]