هیچ انسانی دوست داشتنی تر از فرد فروتن نیس.

تا الان به قدرت کلمات فکر کرد ه اید؟ کلمات می تونن احساسات ما رو برانگیزند، اشک از چشمان مون جاری کنن، می تونن واسه ما الهام بخش باشن، بر رفتار مون اثر بذارن و متعجب مون کنن. اونا می تونن سازنده یا تخریب کننده باشن.

بعضی کلمات بر افراد مختلف اثرات متفاوت دارن. یکی از این کلمات فروتنیه. این یکی از کلماتیه که با بار معنایی مختلفی همراهه. بعضی از افراد، مثل من، عاشق این کلمه و معنای اون هستن، اما بعضیا از اون می ترسن و اونو به معنای نداشتن اعتماد به نفس یا ترس قلمداد می کنن. فروتن در کلمه نامه ی دهخدا به معانی خاشع، خاضع و متواضع اومده. این یعنی باور داشته باشین که برتر از بقیه نیستین. اگه بخوایم معنی اونو گسترش بدیم شاید این تعریف خوبی باشه: «خود رو کوچیک انگاشتن یا افتادگی.» در تجارت، کلمه «فروتنی» واسه اولین بار در کتاب «Good to Great» اثر جیم کالینز (Jim Collins)، نظر من رو به خود جلب کرد.

در این کتاب، جیم کالینز شرکتایی رو بررسی می کنه که از خوب به عالی رسیدن، در حالی که واسه ۱۵ سال پشت سر هم بازده سهام شون پایین تر از میانگین بازار بود و بعد از یک دوره انتقالی، در ۱۵ سال بعد کل بازده سهام شون سه برابر میانگین بازار شده بود.

یکی از خصوصیاتی که در بین خیلی خصوصیات دیگر، این شرکتا رو از بقیه جدا می کرد، این بود که همه اونا رهبرانی در سطح ۵ داشتن. رهبران سطح ۵، رهبرانی هستن که به جای تمرکز بر خود، روی هدف بزرگ تر که رساندن شرکت به حد اعلیه؛ متمرکز می شن. این رهبران، ترکیبی از اراده ی قوی و فروتنی فردی در اختیار دارن. اونا به نتایج فوق العاده ای دست پیدا می کنن، از چاپلوسی پرهیز می کنن و هیچوقت فخر نمی فروشند. واسه همین می تونیم اونا رو مثلا ی افراد فروتن معرفی کنیم. مثال خوبی از رهبرانی که فروتنی رو به حد اعلای خود رسانده ان، دیوید پاکارد (David Packard)، یکی از مؤسسان شرکت هیولت-پاکارد «Hewlett-Packard» [شرکت HP] است که جیم کالینز اونو در درجه اول، مردِ هیولت-پاکارد معرفی می کنه و بعد به عنوان یک مدیرعامل. اون مردی از جنس مردمه که با قدم زدن در قسمتای مختلف شرکت مدیریت می کنه. یکی از نقل قول هاش اینه: «شما نباید درباره هیچ کدوم از کاراتون فخرفروشی کنین، فقط باید همیشه به سعی ادامه بدین تا به چیز بهتری دست پیدا کنین.»

یکی دیگر از رهبران بزرگ، مدیرعامل شرکت خطوط لوله و انرژی آمریکای شمالی، اِنبریج (Enbridge) است که دو ویژگی مدیریتی رو با هم ترکیب کرده: اول اراده ی قوی واسه رسیدن به نتیجه و دوم فروتنی. اونم به جای تمرکز بر خود، بر بقیه و منافع شرکت متمرکز شده. اون می گه: «درسی که من از زندگی رهبران بزرگ گرفتیم اینه که بزرگی از فروتنی و بعضی وقتا ندیده گرفتن خود، نشأت میگیره.»

نشونه که این رهبران و خیلی از رهبران دیگر مثل اونا، فروتنی رو به معنای «ضعیف بودن» نمی دونن. برعکس، این ویژگی واسه اونا منبع قدرته. اما ندیده گرفتن خود، چیزیه که ما در فرهنگ رقابتی نمی تونیم از اون صرف نظر کنیم و معمولا از هر فرصتی واسه به خود بالیدن استفاده می کنیم و بدون اینکه جملات زیبایی در تعریف از خودمون داشته باشیم، از خونه خارج نمی شیم.

ما معمولا فروتنی رو با پستی اشتباه می گیریم. فروتنی این نیس که خودمون رو کوچیک کنیم. فروتنی یعنی بدون اینکه دچار غرور شیم به کسی که هستیم، دستاوردها و ارزشی که داریم افتخار کنیم. فروتنی مخالف غرور و تکبره، غرور و تکبری که باعث نابودی قهرمانان یونان قدیم شد و حالا به همون شکل رهبران شرکتای بزرگ رو پایین می کشه. فروتنی به اعتماد به نفس داخلی در رابطه می شه و خود رو به رُخ کسی نمی کشه. فروتنی یعنی به بقیه اجازه بدیم لایه های استعدادهای ما رو کشف کنن بدون اینکه به اونا ببالیم، یعنی مغرور نباشیم و واسه رسیدن به خواسته هامون سعی کنیم.

یک رابطه دوطرفه بین دستاوردها و میزان فروتنی هست: هر چقدر مردم بالاتر می رن و هر چقدر چیزایی که به دست آوردن بیشتر می شه، باید فروتنی شون افزایش پیدا کنه. اونایی که پیروزیای بیشتری دارن، کمتر لاف میزنن و هر چقدر بیشتر به خودشون اطمینان پیدا می کنن، تواضع شون بیشتر می شه. به قول ادوارد فردریک هالفیکس (Edward Frederick Halifax) «لیاقت مثل رودخانهه، هر چقدر عمیق تر باشه، آروم تره.» ما همه افرادی رو که اینجور خصوصیاتی دارن، دیده ایم و تشویق شون می کنیم.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مشکلات خواب کودکان؛ علائم و راهکارهای پیش گیری و مقابله با اونا 

افرادی رو هم در محیطای کاری مون می شناسیم که بدون اینکه توجه بقیه رو به خود جلب کنن، همیشه کارا رو خوب پیش می برن. کارمندی رو تصور کنین که با احساس عمیقی از وظیفه شناسی تا آخر وقت کار می کنه، منشی ای که بعد از ساعت اداری در شرکت تنها می مونه تا نامه ای رو دریافت کنه یا مدیری که بدون اینکه کسی فهمیده باشه، قرار شخصی اش رو لغو می کنه تا واسه قرار کاری به شهر دیگری برود؛ درست مثل فرد نیکوکاری که به شکل ناشناس به بقیه کمک می کنه.

فروتنی یک بین-فضیلته که اصول مختلفی رو در بر میگیره مثلا، ما با خیال راحت می تونیم اعلام کنیم که اصالت بدون وجود فروتنی وجود نداره. به چه دلیل؟ چون در زندگی یک رهبر همیشه زمانی وجود دارن که اون جواب همه سؤالات رو نمی دونه. در این مواقع فروتنی حکم می کنه که به این نکته اعتراف و از بقیه خواسته کمک کنه.

نشونه دیگر از رهبری که فروتنی داره، طرز رفتارش با دیگرونه. این رهبران با همه، بدون توجه به جایگاه اجتماعی شون، قابل احترام برخورد می کنن. چند سال پیش یادم میاد که این نوشته رو در جایی خوندم: «نشونه شریف بودن آدم طرز رفتاری اون با کسانیه که هیچ فایده ای براش ندارن.»

وقتی ما به مسائل با دیده تواضع نگاه می کنیم، اتفاق جالب دیگری هم رخ می ده: وقتی ذهن باز داشتن و کنجکاوی رو به حفظِ دیدگاه شخصی مون ترجیح میدیم، دره های فرصتای جدید به روی ما باز می شن. پس، مثل افراد مبتدی، تمایل داریم که از تجارب بقیه بیاموزیم. ما از نا امنی به طرف امنیت و از اعمال زور به طرف اجازه و اختیار دادن حرکت می کنیم و به جای اینکه به دنبال تایید بقیه باشیم، به دنبال روشن بینی هستیم و از همه مهم تر اینکه دیگر نگران اینکه بدون عیب و مشکل باشیم نخواهیم بود و عوضش از در لحظه بودن لذت می بریم.

اینجا چند پیشنهاد در مورد فروتنی مطرح می کنم:

  1. زمانی وجود دارن که زیر پا گذاشتن غرور کار سختیه و پس نمیشه خیلی راحت فروتنی رو تجربه کرد. هر دو طرف می خوان بدون عیب و مشکل به نظر برسن. اگه در اینجور موقعیتی قرار گرفتید، سعی کنین با استفاده از چند راه حل اجازه ندین کنترل موقعیت از دست تون خارج شه. می تونین این کار رو امتحان کنین: واسه چند لحظه صحبت نکنین و به فرد مقابل اجازه بدین تا در مرکز توجه قرار بگیره. می بینین که این راه حل چقدر به شما احساس آرامش می ده.
  2. آرامش

  3. «حق با توست.» این جمله ای جادوییه که ذهن رو طوری آروم می کنه که حتی یک هفته تمرینات سخت مراقبه هم نمیتونه تا این حد بهش آرامش بده.
  4. بقیه رو بیشتر از حد نصیحت نکنین و به اونا درس ندین. به این فکر کنین که به چه دلیل می خواید دیدگاه خود رو به بقیه مجبور کنین. با اصلاح بقیه در اصل به دنبال اصلاح خودتون هستین؟
  5. نظر بقیه رو درباره روش رهبری خود جویا شید. بپرسید: «کارکرد من چیجوریه؟» پرسیدن اینجور سؤالی به فروتنی نیاز داره و حتی تواضع بیشتر زمانی اتفاق میفته که باید با جواب روبه رو شید.
  6. سعی کنین خودتون در محیط کاری الگوی فروتنی باشین و بقیه رو به این کار تشویق کنین. هر بار که بقیه رو در موفقیتای شرکت سهیم می کنین، در اصل فروتنی رو به طور غیرمستقیم به اونا یاد می گیرین. سعی کنین این ویژگی رو به رهبران آینده آموزش بدین.

فروتن بودن فواید زیادی داره، مثلا، روابطِ سطوح مختلف شرکت رو بهتر کنه، اضطراب رو کم می کنه، ذهنا رو به هم نزدیک می کنه و اختلاف رو از بین می بره و اعتماد به نفس افراد رو افزایش می ده. فروتنی پنجره ای درونیه که به طرف خودی والاتر باز می شه. به نظر من فروتنی زیباترین کلمه در هر زبانیه.

دسته‌ها: آموزشی

دیدگاهتان را بنویسید