از: نگرش نسبت به خود، نگرش به سوی مشکلات، نگرش به سوی دیگران، به سوی جنس مخالف و نگرش به زندگی. سومین بعد از سبک رندگی، تکالیف زندگی است. آدلر بر سه تکلیف اساسی در زندگی تأکید دارد که عبارت هستند از: دیگران، شغل و عشق و مسائل جنسی (استین27 2003، 166).
با توجه به چگونگی تشکیل منشأها، نگرشها و تکالیف، افراد در زندگی سبکهای متفاوتی را به کار میبرند. پروچاسکا و نور کراس28 (1381)، شش سبک زندگی به شرح زیر معرفی میکنند:
سبک زندگی نازپرورانه، سبک زندگی تحت سلطه، سبک زندگی وسواسی، سبک زندگی پرخاشگرانه، سبک زندگی انزواجویانه و سبک زندگی مبتنی بر گرایش اجتماعی آنها معتقد هستند که سبک زندگی سالم، گرایش اجتماعی را منعکس میکند.
2-2-6 تورستین وبلن
یکی دیگر از اندیشمندانی که در زمینه سبک زندگی خصوصاً سبک زندگی طبقه مرفه کار کرده است وبلن29 می باشد. وبلن تلاش می کرد که نشان دهد چگونه فرهنگ و روابط اجتماعی توسط تکنولوژی شکل می گیرد. به نظر وی تحول جامعه عبارت است از فرایند پذیرش ذهنی و اندیشه ای که تحت فشار اوضاع و احوال اجتماعی و تمدنی به بار می آید. انطباق و سازگاری دوباره، به آهستگی و با بی‌میلی انجام می‌شود. سهولت فرایند پذیرش و انطباق، به درجه پذیرشی که افراد جامعه از خود نشان می دهند بستگی دارد (علیزاده و همکاران 1385، 295).
وبلن در سراسر آثارش، می خواهد نشان دهد که چگونه عادات فکری بر اثر عادت های زندگی پدید می‌آیند و پیوسته بر دلبستگی سبک های فکری با ساختارها و سازمان های اجتماعی تأکید داشت. وی اعتقاد داشت که بخش مهمی از طرح های اندیشه یا معرفت، بازتاب طرح های زندگی است. در همین راستا وبلن اعتقاد داشت که پایگاه فرد در عرصه تکنولوژی و اقتصاد، بینش و عادات فکری اش را تعیین می کند.
در نظر وبلن هر چند واقعیت اجتماعی، تا حد زیادی بر معرفت تأثیر می گذارد، اما باید دانست که بیش از طبقات اجتماعی، این نهادهای اجتماعی اند که نقش عامل مسلط را در معرفت ایفا می کنند؛ چرا که نهادها خوشه هایی از عادات و رسوم اند که اجتماع تصویب کرده است. به نظر او تکامل جوامع بشری را باید به عنوان فرایند گزینش طبیعی نهادها در نظر گرفت. وی همچنین سبک‌های تفکر را به موقعیت و نقش های ساختاری درون اجتماع پیوند می داد. او نظریه وابستگی سبک‌های تفکر به موقعیت حرفه ای طراحان آن‌ها را مطرح کرد (کوزر30 1380، 363).
نظریه طبقه تن آسا31؛ وبلن اصطلاح طبقه مرفه را در وصف افرادی به کار می برد که به لحاظ اقتصادی عملکری غیرمولد دارند و از این نظر، همچون افراد طبقه کاسب‌کار هستند. وبلن گناه طبقه مرفه را مصرف توام با اسراف می دانست. اعضای این طبقه برای جلب توجه دیگران به مصرف متظاهرانه (خرید کالاهایی که برای ادامه حیات ضروری نیستند) و فراغت متظاهرانه (استفاده غیر مولد از وقت)، می‌پردازند. بنا به نظر وبلن، علاوه ‌بر زیان‌هایی که اعضای این طبقه مستقیماً به ثبات اقتصادی جامعه وارد می آورند، برای اعضای طبقات اجتماعی نیز الگوی رقابت م شوند که نتیجه این امر، جامعه ای خواهد بود که به اتلاف زمان و پول می پردازند.
به زعم او، تن آسا، انسانی است که از کار تولیدی دوری می گزیند، آن را حقیر شمرده و تنها در کنار بخش مولد زندگی می کند و گاهی حتی برای حفظ منافع خود به امر تولید هم آسیب می رساند. به نظر وبلن خصیصه تن آسایی و مصرف و ضایع کردن متظاهرانه تا امروز ادامه دارد. به طوری که حتی در طبقه متوسط و لایه های پایینی نیز رسوخ کرده است و با وجودی که مردان این طبقات نمی توانند از کار مولد و پرمشقت دوری کنند ولی برخی نمودهای بسیار جزیی از تظاهرات مصرف و اسراف متظاهرانه در زنان و خانواده آنها دیده می شود…. به هر حال اکنون هم در جوامع امروزی به ویژه صنعتی، توانایی مالی مهمترین عامل شهرت و اعتبار است که آن را به نمایش می گذارند. به طوری که مردم فقیرنشین و در حاشیه هم برای کسب منزلت به آن رو آورده اند، مثلا در قالب پوشش لباس، آرایش منزل و ….. (دیلینی32 1388، 297).
وبلن در کتاب نظریه طبقه تن آسا، پس از آنکه در مقدمه ای نسبتا طولانی، طبقه تن آسان را معرفی می کند، از سیزده نمود مختلف از این طبقه سخن می گوید. مولفه های “چشم و هم چشمی مالی”، “تظاهر به تن آسایی”، “مصرف تظاهری”، “معیارهای مالی منحط در زندگی”، “ذوق و سلیقه”، “پوشش خاص توانگران”، “کناره گیری از کار تولیدی و محافظه کاری” و “حفظ این صفات دیرینه از عهد فئودالی تاکنون” که به تعبیر او “بقایای زورمندی دنیای بربریت” هستند، “باور عمومی به بخت و اقبال”، “رعایت امور دینی به عنوان یک نماد از این طبقه”، “دیگر علایق رشک برانگیزشان” و در نهایت “آموزش عالی به عنوان نمودی از فرهنگ پول مداری” .
ولی وبلن اعتقاد دارد که طبقه مرفه جامعه از امتیازاتی که جامعه در اختیار آن گذاشته اند استفاده بهینه نمی کند و این مصرف متظاهرانه همراه با اتلاف وقت، از بین بردن انرژی و هدر رفتن پول است که همه اینها را قشر مرفه فدای کسب عزت نفس از راه خرید متظاهرانه می کند. وبلن در ادامه بحث طبقه تن آسا به فراغت متظاهرانه نیز اشاره می کند که رابطه نزدیکی با مصرف متظاهرانه دارد و اهداف این نوع فراغت نیز کسب عزت نفس و برانگیختن رشک دیگران می باشد. وبلن به بعضی از این نوع فراغت ها اشاره می کند: اسب سواری، دانستن زبانهای مرده، سگ دوانی، ورزشهای گرانقیمت مثل اسکی و گلف و… . وبلن پیامد مصرف و فراغت متظاهرانه را اتلاف سرمایه می داند و هم چنین عقیده دارد که این نوع روشها تبدیل به یک نوع عادت شده اند و عادات ذهنی مشخصه های ویژه ای دارند که یکی از آنها اینست که در نبود شرایط مالی قشر مرفه در مقابل خواسته هایشان پافشاری می کنند و مدت ها سرسختی نشان می دهند. البته از میان این موارد، هفت نمود نخست آن – شامل: “چشم همچشمی مالی”، “تظاهر به تن آسایی”، “مصرف تظاهری”، “معیارهای مالی در زندگی”، “معیارهای مالی ذوق و سلیقه”، “لباس به عنوان نمودی از فرهنگ توانگری” و “از کار تولیدی کناره گرفتن و محافظه کاری”- مستقیما در تحلیل های اقتصادی- اجتماعی از جامعه مصرف گرا و غیر مولد جا می گیرند (وبلن 1383، 129).
از نظر وبلن رد پای طبقه تن آسان و غیر مولد و مصرف گرا را در تمام مسائل جامعه از قبیل مذهب و آموزش و پرورش می توان یافت. به همین دلیل نمود سیزدهم کتاب، نقد “آموزش عالی به عنوان نمودی از فرهنگ پول مداری” است. چنانکه او می گوید: “برای آنکه شیوه های فکری مناسب (برای نگرش اقتصادی جامعه مصرف گرا و غیر مولد) در ذهن نسل جوان حفظ شوند، افکار عمومی جامعه، هماهنگ با شیوه معتبر زندگی، یک انتظام مدرسی (اسکولاستیک33) را تصویب و تجویز می کند. شیوه های فکری که با راهنمایی معلم ها و سنت های مدرسی شکل پیدا می کنند، دارای ارزش اقتصادی ویژه خود هستند و کارایی و سودمندی فردی را تحت تاثیر قرار می دهند.” در اینجا او از واژه مدرسی یا اسکولاستیک به عنوان هسته اصلی آموزش عالی و موسسات آکادمیک با منظوری خاص استفاده می کند. معمولا واژه اسکولاستیک، دوران ایستایی ذهنی و انجماد فکری قرون وسطایی، استبداد حکومت کلیسای کاتولیک و مدارسی که نیروی محافظه کار مناسب با این نظام را تربیت می کنند را به خاطر می آورد. چرا که وبلن اصرار دارد که شکل گیری آموزش عالی بر این اساس و تحت نفوذ طبقه تن آسان و ارزش های محافظه کارانه و مصرف گرای آن بوده است. او حتی عبارت کاملا شناخته شده آموزش عالی34 را که در کشورهای انگلیسی زبان برای بحث درباره ساز و کارهای آموزش پس از دبیرستان و بویژه آموزش دانشگاهی بکار می رود، بگونه ای متفاوت و دو پهلو استفاده می کند. او از این صفت عالی به روش همیشگی خود دو هدف دنبال می کند: نخست آموزش دانشگاهی و دوم آموزشی که در سطح بالای جامعه پذیرفته شده است. با انطباق این دو معنی او می کوشد تا نشان دهد که آموزش عالی با زندگی طبقه مرفه و تن آسان ارتباط پیدا می کند (دیلینی 1388، 299).
در تمام این مراحل او ضمن نکوهش طبقه مرفه و محافظه کاری که مصرف گرایی و پوشش خاص و ظاهر فریب را پیشه کرده و تمامی جامعه، مذهب و آموزش و پرورش را تحت الشعاع خود قرار داده و بجای فعالیت تولیدی و صنعتی، صرافی گری و دلالی و فعالیت های مالی را در پیش گرفته است و پول پرستی و مصرف گرایی مهمترین ویژگی اوست، آمریکای اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیستم را به نقد می کشد.
2-3- شاخص های جوانی و سبک زندگی
در جامعه معاصر جوانان تجارب متفاوتی از کار و فراغت دارند. کاهش فرصت های اشتغال، بسط علاقه مندی ها و فرصت های آموزشی و تحصیلی برای جوانان، اشتغال پاره وقت، وابستگی بیشتر جوانان به خانواده های خویش، اهمیت بیش از پیش حفظ و تنوع در اوقات فراغت از جمله زمینه های اصلی هستند که الزام های جدی را در ارزش ها و سبک زندگی جوانان بر جای گذاشته اند، به گونه ای که جوان امروز متفاوت از آن چیزی است که در گذشته وجود داشت. ویژگی های اصلی و مهم این تفاوت، به قرار زیر است:
2-3-1 امتداد یافتن دوره جوانی
جوانی در دوره معاصر طولانی تر از گذشته شده است. اگر چه در معانی عرفی خود دوره جوانی را در ایران مرز بلوغ و ازدواج می دانند، با این حال پیشرسی در بلوغ، به تأخیر افتادن سن اشتغال تمام وقت، ازدواج و دیگر مؤلفه های گذار به بزرگسالی طولانی شدن این دوره را به همراه داشته است جوانان شیوه های جدیدی را برای پر کردن فضای زندگی و تجربه گذار خود اختیار می کنند (الگوهای متفاوتی دوستی و یا مهارجت شغلی و تحصیلی به خارج از کشور نمونه هایی از این موضوع به شمار می آیند). جوانی در دروه کنونی زودتر شروع می شود و دیرتر پایان می یابد (ذکائی 1383، 76).
2-3-2 فردی شدن
فردی شدن فرآیند جدیدی نیست. تنوع راه کارهای تحصیلی، حرفه ای و آموزشی جوانان، از بین رفتن بافت همسایگی ها، فشرده شدن بازار کار، سرعت یافتن تحرک اجتماعی و نیز جغرافیایی از جمله زمینه های مؤثر بر این فرآیند است. اگر چه برخی نویسندگان این ادعا را که فردگرایی وجه مشخصه نوگرایی است، به چالش می کشند و فرآیندهای هویت یابی با احساسات جمعی و مدها و به موازات شکل گیری گروه بندی های قبیله ای، موسیقیایی، ورزشی یا توریستی در بطن جامعه توده وار مدرن را طرح می کنند، با این حال اصل شکل گیری تنوع و تکثر در سلیقه ها بدیهی و جدی است. جوانان در تجربه گذار به بزرگسالی کمتر تابع مدل های نقش بزرگسالان خود و عموماً متکی به انتخاب و عاملیت خویش هستند. فردی شدن ضرورتاً تفاوت های مربوط به زمینه های اجتماعی، جنسیت و یا زمینه های دیگر را از بین نمی برد، بلکه صرفاً بدین معناست که همه طبقات اجتماعی از تنوع بیشتری برخوردارند. این تنوع شکاف های اجتماعی را مرزبندی افزون تری بخشیده است. انتخاب حرفه ها و رشته های بطور مرسوم مردانه و یا زنانه توسط جنس دیگر، ابهام در تفکیک سلیقه های مردانه و یا زنانه توسط هر دو جنس بطور مشترک نمونه هایی از این امر است (ذکائی و میرزایی 1385، 77).
2-3-3 عدم اطمینان و خطر
ویژگی دیگر وضعیت جدید جوانان که سبک های زندگی آنا را تحت الشعاع قرار می دهد، پیش بینی ناپذیری کمتر آینده است. این مسئله خود تا اندازه ای نتیجه فردی شدن و اتکا افراد به خویش است. در سطح کلان عدم اطمینان را با مفهوم سازی بک35 (1992) از جامعه خطر36 می توان توضیح داد. نوگرایی متاخیر، تعداد و درجات زیادی از خطر را متوجه جامعه ساخته است، که از جمله می توان خطرات مرتبط با آلودگی محیطی، استفاده خطر ساز از انرژی هسته ای، و پرداخت صنعتی در تولید مواد غذایی، کشاورزی را نام برد. در جامعه

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع پایان نامه درموردفن آوری اطلاعات، محتوای الکترونیکی، دانش آموزان
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید