مدرن، “هویت شخصی” اهمیت فزونتری می یابد. همه انسانها باید در جوامع مدرن، به سؤالات مهمی در مورد هویت پاسخ دهند و ناگزیر در طول زندگی به انتخاب های مهمی دست زنند. در جوامع سنتی کم و بیش نقش های ثابتی برای افراد تعریف می شد اما در جوامع مدرن، انسان باید خود نقش هایش را بسازد. یکی از عوامل مهم که مورد تأکید گیدنز است، رسانه های جمعی می باشند که گزینه های انتخاب ما را مشخص می کنند و سبکهای زندگی را به ما معرفی می کنند. در جهان مدرن هویت شخصی پروژه ای بازاندیشانه می شود و دائماً ما هویت خود را خلق و تصحیح می کنیم و اینکه که هستیم؟ چرا این شدیم؟ را دائماً مرور می کنیم. هویت ما برخلاف گذشته که عادات و سنت ها آن را شکل می‏داد، در جامعه مدرن باید دائماً طراحی شود . و این زمینه را برای شک و احساس پوچی فراهم می کند ولی در عین حال امکان انتخاب سبک زندگی را هم برای ما بیشتر فراهم می کند (گیدنز 1384، 27-24).
اگر در جامعه ماقبل مدرن، رابطه من با جامعه یا به عبارتی هویت اجتماعی من با سنت و روابط خویشاوندی و محلی احاطه شده بود، اکنون این رابطه بسیار مبهم شده است. من دیگر ساکن محل تولد خویش نیستم، نام خانوادگی ام و نامم و هر نوع رابطه خویشاوندی خاصی برای خوانندگان این متن معنایی ندارد. در اینجا فقط من اسمی بر کاغذ هستم، در جای دیگر آدرس اینترنتی و در جایی دیگر فقط شماره بیمه در کامپیوتر دولتی. هویت اجتماعی من از آن بسترها، اجتماعات و انتظارات که زمانی، دانش تو و من درباره اینکه من کی هستم؟ چطور زندگی می کنم؟ محدود و مشخص کرده بود، امروز قطع شده است. امروز من مسئول هویت خویشم. هویت من با ارجاع خارجی مشخص نمی شود، هویت من تصویری سیال است در محیطهای نهادی و اجتماعی پیچیده نظام فرهنگی جهانی(پیرسون 1380، 41 و42).
هویت در مدرنیته مسئله بغرنجی است، به جای اینکه داده شده باشد، پروژه ای تأملی است که بر تربیت پذیری خود و مسئولیت انسان در تعیین مسیر زندگی تاکید می شود. به نظر گیدنز آدمی ساخته خویش است با بهره گیری از شرایط موجود و نه تحت آن شرایط. از نظر وی هویت فرد امری در حال ساخته شدن می باشد و ساخته شدن آن پایانی ندارد. چون فرد مدام دانش و اطلاعات خویش را در راه تعریف و نظم دادن دوباره به فعالیت ها و هویتش و چگونگی بازنمایی این هویت در جهان صرف می کند و به همین دلیل هویت حالت بازتابی دارد و در نتیجه ایستا نیست. این تلقی به هویت حالت دیالکتیکی می دهد.گیدنز بین هویت شخصی و اجتماعی تفاوتی قائل نشده است و معتقد است که هویت شخصی به علت آنکه در جریان اجتماع ساخته می شود، خود نوعی هویت اجتماعی است، ولی هویت افراد در جامعه مدرن ثابت نیست و افراد هر روز در حال ساختن هویتی جدید بوده تا در موقعیت لازم بتوانند هویت جدید خود را بروز دهند و در زمانها و مکانهای متفاوت هویت های متفاوتی از خود بروز دهند.
در دنیای امروز، نمای ظاهری به عنوان یکی از عناصر مرکزی درآمده که افراد به صورت بازتابی از خود ارائه می‏دهند و کردار افراد بشدت تحت تأثیر کثرت یابی محیط های گوناگون قرار گرفته است که این باعث خرد شدن فرد می شود و به صورت خودهای متعدد در جامعه در می آید و همچنین باعث بحران هویت فرد می شود(گیدنز 1378، 32-30).
مدرنیته از نظر گیدنز، به فرآیندی منجر می شود که آن را “دوری گزینی” می نامند؛ بدین معنا که روابط اجتماعی دیگر به محل های خاص وابسته نیست. روابط با کسانی که حضور فیزیکی ندارند، بیش از پیش بصورت ویژگی جهان مدرن در می آید. مدرنیته همچنین شامل فرآیند وابسته ای معروف به “نهفتگی زدایی” است. این فرآیند متضمن خارج ساختن روابط اجتماعی از زمینه های محلی کنش متقابل و نوسازی آنها در پهنه های نامحدود زمانی- مکانی است(کیویستو14 1378، 202).
گیدنز چهار خطر احتمالی مدرنیته را که در این چهارچوب نهادی، سیاسی و اقتصادی نهفته است، تشخیص می دهد که عبارتند از:
– نخستین خطر احتمالی، توانایی بیشتر صاحبان قدرت در نظارت بر کنترل اطلاعات و زیر نظر گرفتن مردم است.
– دومین خطر احتمالی، افزایش سریع قدرت نظامی است که با صنعتی شدن جنگ بوجود آمده است.
– سومین خطر احتمالی با سقوط بالقوه نظامهای رشد اقتصادی رابطه دارد که این با چهارمین خطر، یعنی امکان بالقوه زوال یا فاجعه زیست بومی، رابطه دارد. ولی گیدنز تسلیم بدبینی نمی شود و این خطرها را بالقوه می داند نه اجتناب ناپذیر(کیویستو 1378، 206).
به نظر گیدنز نیز جهتگیری جامعهشناسی معاصر به سمت پذیرش اهمیت رو به افزایش حوزه مصرف و فعالیتهای سبک زندگی در شکل دادن به هویت شخصی و جمعی است. آنتونی گیدنز در مورد مدرنیته و وضعیت زندگی اجتماعی حاصل از انقلاب صنعتی صحبت میکند که سبکهای زندگی را تحت تأثیر قرار میدهد. به نظر وی مدرنیته احتمال خطر را در بعضی از حوزهها و سبکهای زندگی کاهش میدهد (مثل پیشرفتهای علم پزشکی و تکنولوژیهای بهداشتی و از بین رفتن بیماریهای عفونی واگیردار)؛ ولی در عین حال پارامترهای خطرآفرین نوین و کاملاً ناشناختهای را نیز به همان حوزهها واد میکند (بیماریهای مزمن و غیر واگیردار، ایدز، اعتیاد، سکته و سرطان). این پارامترها خطرهای احتمالی بد فرجامی را نیز در بردارند. دنیای متجدد کنونی آکنده از تهدیدها و خطرات هولانگیز است، نه به دلیل آنکه به طرز اجتنابناپذیر به سوی مصیبت و فاجعه پیش میرود، بلکه بدان سبب که خطرهای احتمالی بیسابقهای را وراد میدان میکند که نسلهای پیشین به هیچوجه با آنها سروکار نداشتند(گیدنز 1386، 19).
مدرنیته، در نهایت به تنوعی از فرصتها و انتخابهای زندگی ارتقاء مییابد که در دیدگاه گیدنز هیچ فرهنگی چنین فرصت و انتخابی را در کل از بین نمیبرد. با این وصف سنت یا عادات و رسوم جا افتاده، برحسب تعریف، زندگی را در محدوده شبکههایی تقریباً از پیش تعیین شده به جریان میاندازند. مدرنیته، اما فرد را رودروی تنوع غامضی از انتخابهای ممکن قرار میدهد و به دلیل آنکه دارای کیفیت غیر شالودهای است، چندان کمکی به فرد ارائه نمیدهد تا وی را در گزینشهایی که باید به عمل بیاورد یاری کند. این امر پیامدهای گوناگونی به دنبال دارد که یکی از این پیامدها به اهمیت یافتن سبک زندگی و اجتنابناپذیر بودن آن برای فرد عامل مربوط میشود. البته سخن گفتن از کثرت انتخابها نباید به این پندار بینجامد که در همهی انتخابها به روی همه افراد باز است، یا اینکه مردم همه تصمیمهای مربوط به انتخابهای خویش را با آگاهی کامل از کلیه امکانات موجود اتخاذ میکنند.
بدین ترتیب از نظر گیدنز گزینش و انتخاب سبکهای زندگی تحت تأثیر فشار گروهها و الگوهای رفتاری آنها، و همچنین زیر نفوذ اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادی صورت میگیرد. بدین ترتیب گیدنز از تأثیر منابع خارجی بر روی افراد و گزینههای سبک زندگی آنها غفلت نمیکند و نقش و مسئولیتها و فشارهای گروهی را تحت شرایط اجتماعی- اقتصادی مورد انتقاد قرار میدهد. پیام اصلی وی این است که سبکهای زندگی نه تنها نیازهای ضروری را کامل میکنند، بلکه اطلاعاتی را در مورد هویت فرد از خود شکل میبخشند. لذا گیدنز وضعیتی را انتخاب میکند که در آن سبکهای زندگی در بین محدودیتها و فرصتهای ارائه شده توسط موقعیت اجتماعی فرد بیان شده است و فرد مجبور به سازگار کردن خود با ساختار انعطافپذیر سبکهای زندگی و خود هویتیاش است (صمدی 1382، 145).
این انعطافپذیری در وضعیت تغییر حاصل از انقلاب و رشد اجتماعی، در مرحله بعدی مدرنیته گنجانیده است. در کل میتوان گفت که سبک زندگی فرد، انعکاسی از تجربیات زندگی، موقعیت، ارزشها، نگرشها و انتظارات او است. در جوامع سنتی، به ویژه در کشورهایی که فرهنگ جمعگرایی در آنها غالب است، گزینههای مصرف افراد به شدت تحت تأثیر طبقه اجتماعی، خانواده و اطرافیان است. اما در جوامع مدرن، مصرفکنندگان در انتخاب کالاها، خدمات و فعالیتهایی که به واسطه آن خود را تعریف میکنند آزاد هستند. یک فرد با انتخاب مجموعه کالا و خدمات در واقع، ابراز میدارد که چه کسی است، چه ماهیتی دارد، به چه چیزی علاقه دارد و جزء کدام گروه از افراد شناخته و دستهبندی میشود.
2-2-3 پیر بوردیو
در حالی که وبر و گیدنز در ترجیح عاملیت و ساختار شک و تردید دارند، ولی پیر بوردیو ساختار را ترجیح میدهد. نظریه عمل بوردیو بر اساس مفهوم عادتواره و تعامل آن با مفهوم میدان، سعی در ارائه اصول مولد رفتار انسانی دارد. در نتیجه آشکار میگردد که موقعیت عامل در فضای اجتماعی، نقش عمدهای در تبیین رفتار تحت نظریه عمل بوردیو ایفا میکند (جمشیدیها و پرستش 1386، 7).
پیر بوردیو بی گمان پرخواننده ترین جامعه شناسی است که درباره مصرف و سبک زندگی سختن گفته است. کتاب تمایز وی را انجیل محققان در این زمینه می دانند. بخشی از این اقبال به اندیشه بوردیو ناشی از آن است که وی شاید تنها کسی باشد که بنیان فرض های نظری، شبکه ای از مفاهیم، گزاره های روشن و در نهایت تلاش خود بوردیو برای آزمون نظری آن نظریه است (فاضلی 1382، 34 و 36).
بوردیو شبکه ای از مفاهیم اصلی را به کار می گیرد که در نهایت نمی توان درباره تقدم و تأخر آنها سخن گفت، فقط وقتی همه آن ها تشریح شوند می توان طرحی از نظریه وی را مجسم کرد. از آن جا که در این بحث و پژوهش مصرف و مفهوم سب زندگی مد نظر است، هفت مفهوم میدان، سرمایه، منش، عمل، نماد، طبقه و قریحه را بررسی می کنیم. باید به این نکته توجه داشت که شباهت هایی میان آنها و مفاهیم دیگر مشاهده می شود.
در نظر بوردیو جامعه به عنوان فضای اجتماعی بازنمایی می شود؛ این فضای اجتماعی جایگاه رقابتی شدید و بی پایان است و در جریان این رقابت ها تفاوت هایی ظهور می کند که ماده و چارچوب لازم برای هستی اجتماعی را فراهم می آورند (فاضلی 1382، 37).
بوردیو با مفهوم “فضای اجتماعی” سبک های زندگی مختلف را نشان می دهد. فضای اجتماعی به این ترتیب ساخته می شود که عاملان و گروه های اجتماعی براساس حجم و میزان سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی با برخی افراد اشتراکاتی می یابند و با برخی دیگر فاصله پیدا می کنند.(بوردیو 1380، 33). بنابراین، فضای اجتماعی بر مبنای سرمایه ساخته می شود. هر قدر سرمایه فرد بیشتر باشد، در فضای اجتماعی در موقعیت بالاتری قرار می گیرد. بوردیو استدلال می کند مردمی که به طور نزدیک در یک فضایی اجتماعی قرار دارند، دارای مشابهت هایی بسیار هستند؛ حتی اگر هرگز یکدیگر را ندیده باشند. به عبارت دیگر، مردمی که در فضای اجتماعی مشابهی قرار دارند، ذائقه های مشابه و سبک های زندگی مشابه دارند. در واقع به ازای هر سطحی از موقعیت ها، سطحی از سبک زندگی ها و ذائقه ها وجود دارد که بر اثر شرایط اجتماعی مناسب با آن به وجود می آیند و به وسیله این سلیقه ها و ظرفیت تکثیرکننده آنها، مجموعه انتظام یافته ای از ثروت ها و خصلتها به وجود می آید که در درون خود از نوعی وحدت سیره ها برخوردارند (بوردیو، 1380: 35). در ذیل مفاهیم اصلی نظریه بوردیو شرح داده می شود:
2-2-3-1 مفهوم منش
بوردیو با مفهوم “منش” فرآیندی را توضیح می دهد که به واسطه آن، عملکردهای تغییر سبک زندگی را بازتولید می کند. منش، مجموعه ای از خلق و خوهای پایدار در افراد است که کردارهای خاصی پدید می آورد. افراد طبق چنین نظام های درونی شده ای عمل می کنند که بوردیو آن را “ناخودآگاه فرهنگی” می نامد. ازاینرو، منش سازوکاری انتقالی است که به مدد آن ساختارهای ذهنی و اجتماعی در فعالیت اجتماعی روزمره تجسم می یابد (ایگلتون15 1381، 240).
منش در واقع همان ساخت های اجتماعی ذهنی شده ای است که بدواً از طریق تجارب نخستین فرد

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منبع تحقیق دربارهخرده فروشی، کیفیت خدمات، قابلیت اعتماد
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید