دانلود پایان نامه

معایب واز جهاتی نیز دارای حسن هستند که در این بحش به جزئیات آن وارد نمی شویم اما آشنایی با این دیدگاهها در تعیین رفتارهای سازگارانه و ناسازگارانه ضروری می نماید (بوتر ومالیک،2002).
نظریه های گوناگون در باب سازگاری:
روانکاوی
هدف از روان درمانی از دیدگاه فروید ایجاد سلامت روانی است. سلامت روانی دو جنبه دارد: یکی سازگاری با محیط بیرونی و سازش با محیط درونی. محیط مجموعه عوامل و امکاناتی است که مراجع می تواند از آن میان برای توسعه‌ی تواتایی های خود به منزله‌ی یک انسان آزاده دست به انتخاب بزند. از روانکاوی انتظار می رود که تا حدود زیادی سازگاری و انعطاف پذیری را در فرد افزایش دهد وموانعی را بر سر راه استفاده از حداکثر امکانات وجود دارد، از بین ببرد(پاترسون258،1966به نقل از شفیع آبادی و ناصری،1365)
اساساً مفهوم سازگاری در نظریه روانکاوی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و علاوه بر هدف درمان که ایجاد سازگاری مطلوب در افراد است، پایه مکانیزمهای دفاعی که بخش مهمی از نظریه فروید هستند نیز بر ایجاد سازگاری در افراد جامعه و دور کردن اضطراب از ایشان قرار گرفته است. فروید(1930) معتقد بود که بین نیاز سازمان یافته ی جامعه به مقررات و نیاز فرد به ارضای فوری امیال اساسی بدون ملاحظه ی نیازهای دیگران.تعارضی اساسی و حل نشدنی وجود دارد. این تعارض در واقع فرامن در برابر نهاد یا اصل واقعیت در برابر اصل لذت را نشان می دهد فروید قاطعانه بر این باور بود که لازم نیست فرهنگ ها به اندازه عصر ویکتوریایی دوره ای که فروید در آن زندگی می کرد درباره مسائل جنسی کودکی ظالمانه باشند. بی تردید او بیش از هر کس دیگری مسبب انقلاب جنسی زمان خود بود. با این حال فروید معتقد بود که فرهنگ باید تااندازه ای سرکوب گر باشد. در رابطه با سازگاری ، فروید را با برداشتن لفافه های جنسی و ترغیب تجاوز جنسی در جامعه محکوم کرده اند چرا که فروید باور داشته است که کنترل تکانه خارج از اراده ماست.
بقول نورمن براون259 :فروید ما را از نسل روان رنجوران رهایی بخشید اما ما را نسل جامعه ستیزان کرد با وجود این تفاسیر، فروید خود شخصاً این ادعا را رد کرده است. او در باره ی اینکه وی را محکوم به گفته: که ما قدرت سازگار شدن با محیط را بخاطر قدرت زیاد امیالمان نداریم نموده اند، ا عتراض کرد و اظهار داشت حتی هشیار ترین افراد نیز باید با فرهنگی که در آن زندگی می کنند سازگار شوند و خیال پردازی های فراتر رفتن و رسیدن به فرشتگان را کنار بگذارند. او برداشتن لفافه نازک کنترل ها را تبلیغ نکرد. بلکه معتقد بود بهترین مایه امیدواری برای افراد و جامعه این است که افراد بمنظور سازگاری با جامعه، کنترل های پخته تر و واقع بینانه تر‌ی را جایگزین این لفافه بچه گانه خشک و متزلزل نمایند (پروچسکا و نورکراس،ترجمه سید محمدی.1381)

درمانهای رفتاری
برخورد دانشمندان مکاتب یادگیری روانی، روشها وبرداشت های مختلفی از تشریح، تبیین و توصیف رفتارهای ناسازگارانه و نا بهنجار بوجود آورده است. با وجود این، اکثر روان شناسان رفتار گرا، نا هنجاری های کنشی را پاسخهای حرکتی خاصی نسبت به محرک های عرصه شده می دانند. این روان شناسان اعتقاد دارند که ناسازگاری های انسانی، یا علت عدم یادگیری رفتارهای سازگارانه و یا به سبب یادگیری نا کافی، ناقص و نا مناسب است این دو تقسیم بندی عبارتند از :
1- پاسخهای شرطی هیجانی، همراه با سازگاری، که بدلیل شرایط نا مطلوبی مانند وسواسی فوبی و اضطراب ایجاد می‌شوند.
2- پاسخهای شرطی هیجانی که به دلیل عدم رشد، تکامل و تناسب پاسخها ایجاد می‌شوند و از لحاظ اجتماعی، مورد قبول نیستند. ماتتد هم جنس بازی و خودنمایی جنسی پاسخهابی شرطی عضلانی ناکافی مانند شب ادراری را هم می‌توان از این قبیل دانست.(شاملو،1386)
3- بنظر رفتار درمانگران رفتار انسان خواه سازگارانه و یا ناسازگارانه به مقدار زیاد توسط پیامدهایش کنترل می شود. مرتبا به رفتارهای انسان بر چسب بیمارگون زده می شود انگار که این رفتارها تولیدی ارگانیزم نیستند در حالی که آنها را واقعا می‌توان با همان اصولی توجیه کرد که باقی رفتارهای انسان توجیه می‌شوند. بنابر این فراوانی پاسخهای ناسازگارانه در صورتی که تقویت شوند. مثلاً از طریق توجه خاص، افزایش می‌یابند. بر عکس اگر پاسخهای ناسازگارانه تنبیه شوند. احتمال وقوع آنها کاهش می‌یابد.
رفتار ناسازگارانه در خلا رخ نمی دهد شرایط محیطی یا موقغیت محرک زمینه را برای وقوع آماده می‌سازد. تحلیل رفتاری سه طبقه از مشکلات رایج را مشخص می‌کند. به عبارت دیگر رفتارهای ناسازگارانه بر سه قسمتند: زیاده روی در رفتار، کمبود های رفتاری و نامناسب بودن رفتار مشکل نخست به زیاده روی در پاسخ دهی مربوط می‌شود. سی بار شستن در روز، شستن دست به خودی خود ناسازگارانه نیست ولی انجام این کار بطور افراطی می‌تواند ناسازگارانه تلقی شود. مشکل دوم به رفتارهایی مربوط می‌شود که کمبود پاسخدهی را شامل می‌شود مثلاً بندرت با دیگران تعامل کردن، که این خود نوعی ناسازگاری اجتماعی تلقی می‌شود. رفتار درمانگران قبلاً به جای آنکه، رفتار سازگارانه را افزایش دهند. رفتارهای ناسازگارانه را کاهش می‌دادند اما اکنون وظیفه خود می دانند که به هر دو نوع رفتار بطور برابر توجه شود مشکل سوم پاسخهای ناسازگارانه ای است که برای موقعیت یا زمان خاصی، نا مناسب است مثل بیماری که لباسهای خود رادر ان
ظار در می‌آورد ما انتظار داریم که این رفتار در انظار، نه تنها تقویت نشود بلکه احتمالاً تنبیه هم به دنبال داشته باشد اما بنظر می رسد برای کسی که رفتار ناسازگارانه نشان می دهد، همین موقعیت بیانگر تقویت احتمالی است کسی که رفتار نا سازگارانه نشان می دهد یا نتوانسته است موقعیت محرک را به درستی تشخیص دهد (مانند کسی که شدیداً مست می‌کند) یا واقعاً تقویت قدرتمندی وجود دارد که دیگران به راحتی‌ نمی‌توانند مشاهده کنند (شاملو،1386)
درمانهای میان فردی(تحلیل ارتباط محاوره ای)
به نظر اریک برن260، سر نوشت خود انگیخته، تنها سرنوشتی است که می‌توان از آن فراتر رفت. ما باید از سناریو های زندگی خودشکن و خود ویرانگر فراتر رویم نه از جامعه. گرچه نیروهای اجتماعی افراد بسیاری را ترغیب می‌کنند که خودشان را در زندگی بازنده به حساب آورند. ولی فقط در صورتی که این افراد خودشان بر علیه خود موضع بگیرند یعنی به این نتیجه برسند “که جامعه خوب است و آنها خوب نیستند؛ دچار ناسازگاری اجتماعی خواهند شد و سناریو ی زندگی را خواهند باخت، اگر بیماران تصمیم بگیرند سناریوی برنده شدن را در زندگی شخصی و اجتماعی (سازگاری) را انتخاب کنند مجبور نخواهند بود که کودک سرکش درون ایشان می خواهد آنها از تمام قید و بند های شخصی و اجتماعی آزاد باشند. والد درون آموزه های آداب و رسوم را درک می کند. به زبان کنترل محبت می کند و آنها را یاری می‌دهد با بسیاری از نیروهای قدرتمند اجتماعی بطور مسالمت آمیز سازگار شوند اما بالغ آنها در عین حال که می‌تواند به آنها کمک کند جامعه‌ای دموکراتیک و عادلانه بسازند. به اندازه کافی بی طرف نیز هست که تشخیص دهد افراد می‌توانند حتی با وجود مشکلات و سختی ها سازگار و برنده شوند بنظر برن فرد سازگار کسی است که بر حسب شرایط خاص به راحتی از یک حالت خود (کودک، والد، بالغ) به حالت دیگران جابجا شود. آدم با ثبات و سازگار از نظر بالغ آدمی واقع بین، منطقی و مسئول است و از بازیهایی که برای انداختن مسئولیت به دوش دیگری ترتیب یافته‌اند پرهیز می‌کند. فرد سازگار از نظر “والد”فردی است دلسوز و با فرهنگ که سنت های گذشته را حفظ می کند و از نظر کودک فرد سازگار کسی است خود انگیخته، شاد و شوخ طبع، آدمی دلچسب که می تواند دیگران را سرگرم کند(دبورد،رابرت؛ترجمه ی جعفری کندوان، 1382،نقل از حسینی،1383).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد دربارهانقلاب اسلامى، فرهنگ و تمدن، دوران باستان

دیدگاه ان ال پی:261
ریجارد بندلر262 و جان گریندلر263 که از بنیانگذاران این علم است .بر تاثیراتی که کلام چه به صورت شفاهی و چه غیر شفاهی بر اعصاب و نیز رفتار ما می‌گذارد تاکید کرده‌اند .به باور ایشان، سازگاری فردی و اجتماعی هر دو در نتیجه ارتباطهای درونی است که با خودمان برقرار می‌کنیم. چرا که ارتباطات درونی ما که عبارتند از خود گویی ها 264،تجسم های ذهنی و تلفیقاتی که در طول روز به خود می‌کنیم، باعث سازگاری یا ناسازگاری فردی و عاطفی ما می گردند و تمام روابطی که ما با اجتماع و سایر افراد برقرار می کنیم نیز ناشی از ارتباط نوع اول است این علم روشهای آموزش بسیاری در باب تعلیم و ایجاد سازگاری در افراد ارائه کرده است. از روشهای موجود برای افزایش سازگاری اجتماعی می توان به آینه سازی، تقلید، جور کردن ، شناسایی الگوهای انگیزش افراد شامل سمعی، لمسی، بصری و بر طبق آنها ایجاد ارتباط کردن و.می‌باشد (هریس265،2001)
پژوهش های خارجی:
آینسورت وهمکاران،(1978)266معتقد یودند توجه و پاسخگویی مادرانه موجب رشد روابط دلبسته گونه‌ی ایمن گردیده و متعاقباً کفایت‌های هیجانی –اجتماعی را در کودک شکل خواهد داد
دو پژوهشگر به نامهای اسیتون267 و جودی کاسیدی 268(1997)، به کیفیت دلبستگی‌ها در کودکی توجه کردند برای اینکه ببینند آیا آنها با توجه و حافظه در 5/3سالگی ارتباطی دارند یا نه ، همه ی کودکان در 18 ماهگی در آزمایش موقعیت غریب آینسورت شرکت کرده بودند و به داشتن دلبستگی ایمن یا نا ایمن به مادرشان تشخیص داده شده بودند .به این کودکان در 5/3 سالگی نقاشیهای متفاوتی از مادر -کودک نشان داده شدکه تعامل مثبت ، خنثی ، یا منفی مشغول بودند.به طوری که نظریه دلبستگی پیش بینی می کرد ، کودکان نا ایمن – دوری جو بیشتر از کودکان ایمن – دودل یا نا ایمن – دودل روی خود را از این نقاشیها بر گرداندند.در محله دوم این تکلیف توجه ، پژوهشگران به این کودکان نقاشیهایی از مادر -کودک نشان دادند که به شیوه ی مثبت با هم تعامل می کردند.آنها دریافتند که کودکان نا ایمن – دوری جو وکودکان نا ایمن – دودل ، بیشتر از کودکان ایمن روی خود را از نقاشیها بر می گردانند. کودکان در تکلیف حافظه داستان هایی را خواندند که در آنها مادری به در خواست کمک به فرزندش توجه می کرد بهتر از کودکان ناایمن -دوری جو به یاد آوردند و آنها داستانهایی را که مادر در خواست کمک به فرزندش را رد می کرد، بهتر از کودکان نا ایمن – دودل به یاد آوردند.کریش269 و کاسیدی نتیجه گرفتند کودکان دارای سبک دلبستگی ایمن توجه و حافظه بهتری از کودکان دارای سبک دلبستگی نا ایمن دارند.(نقل از ساعدی؛1382)
اسروف 270و همکارنش (فیوری271، اسروف، کارلسون272 ، وشولمن 273,1993) برای اینکه ببینند چگونه دلبستگی در طفولیت با الگوهای دوستی در کودکی و نوجوانی ارتباط دارد، تحقیقات طولی انجام داده اند. این پژوهشگران برای اینکه دلبستگی را تا حد امکان زودتر ارزیابی کنند ، زنانی را در سه ماهه ی سوم حاملگی بودند، به همکاری دعوت کردند .این زنان که موافقت کردند فرزندانشان از تولد ت
ا نوجوانی آزمایش شوند، عمدتا مجرد و بسیار تحت فشار بودند و پیشینه ی اجتمایی- اقتصادی پایین داشتن .آنها همچنین این شرکت کنندگان را در 10سالگی و 15 سالگی، زمانی که در اردوی تابستانی بودند، بررسی کردند در هریک ازاین دوره ها، والدین، معلمان مشاوران اردو و خود کودکان ارزیابی شخصیت و رفتاری را انجام دادند اسروف و همکاران به این نتیجه رسیدند که کودکان دلبسنه ی ایمن در مقایسه با کودکان دلبسته ی نا ایمن، بیشتر متکی به نفس، مستقل، دارای مهارت های اجتماعی، و معاشرتی بودند. علاوه بر این کودکان دلبسته ی ایمن بهتر می توانستند تکانه هایشان را کنترل کنند، در گروههای همسالان فعالانه تر مشارکت کنند، و کمتر به معلمانشان وابسته باشند. کودکان دلبسته ی ایمن در اواسط کودکی، گروههای دوستی تشکیل دادند که تقریباً نفوذ پذیر بودند و به دیگران اجازه می دادند به آنها ملحق شوند در حالی که کودکان دلبسته ی ناایمن الگوی دوستی ای داشتند که یا کاملاً نفوذ پذیر (باز) یا کاملاً نفوذ نا پذیر


دیدگاهتان را بنویسید