دانلود پایان نامه

نمی شده که حکما قاعده رافقط در انحصاررابطه صادر اول از حضرت حق مینگریستندواگراینگونه بودهرگزاشکال فوق ازناحیه فخررازی مطرح نمی شددرثانی خودحکماهم قاعده رادرمواردمتعددبکاربرده اند.

قلمروقاعده الواحدازنگاه خواجه نصیروپاسخ به شهرستانی
خواجه در شرح خود بر منطق اشارات میفرماید64:”می گویم:ازانتقال،حرکت ازمبادی به سوی مراداراده می شودویادآورشدیم که مقدمات برای هرنتیجه ای بایدبیش ازیکی باشدوازطرفی ازاشیاکثیرواحدحاصل نمی شودمگرآن که اشیاکثیرتبدیل به علت واحدی برای آن چیز شوندزیرابرای معلول واحدعلت واحداست وترکیب همان است که اشیاکثیرشیئ واحدشوندکه بتوان به آن به نوعی اطلاق واحدکرد”
از بیانات خواجه آشکار می شود که مقدمات باید بیش از یکی باشد تا بتوان از آن نتیجه را استنتاج نمود و چون بیش از یک مقدمه شود از حالت وحدت خارجی شده و کثیر می شود وچون قرار است این دو مقدمه که امری کثیراند نتیجه واحدی را ایجاد نمایند متذکر میشود که در اثر تالیف وترکیب امری واحد می گردد که از این امر واحد نتیجه واحدی هم بدست می آید ،یعنی دو مقدمه وقتی تالیف می شوند به امر جدید واحدی تبدیل می گردند در این صورت از واحد واحد حاصل می شود.
ملاحظه می شودکه خواجه نصیرالدین طوسی ره قاعده الواحدرادرغیرموردوحدت حقه حقیقیه به کارگرفته است.
نکته جالب توجه اینکه نه تنهاقاعده درغیررابطه صادراول یامبدااول موردملاحظه قرارگرفته است بلکه آن هم درعلم منطق که متعلقش موجودات عینی وحقیقی نیستندبه کارگرفته شده است.
خواجه نصیرالدین طوسی درجای دیگری درپاسخ شهرستانی می فرمایند(……..ومنظورشان ازاین قضیه آن است که از شیئ واحدبااعتبارواحدجزشیئ واحدصادرنمی شودولی بااعتبارات متعدد
ممکن است ازآن امورزیادی صادرشود)65
کاملامطلب خواجه روشن وواضح است وی تصریح داردبه این که ازشیئ واحد بااعتبارواحدفقط یک شیئ صادر می شودامااگراعتبارکثیرباشدامورکثیره صادرمی شود.
نگاه خواجه براساس دوموردفوق نگاهی توسعی وعام به قاعده الواحداست یعنی قلمرو آن چیزی فراترازوحدت حقه حقیقیه است پس. ازکلام خواجه برداشت می شودکه ممکن است یک شیئ واحددارای جهات وجنبه های متعددباشدوازهرجهت وجنبه ای تنهایک چیزصادرشودونه این که صرفادرمورد واحدبه وحدت حقه حقیقیه به کارآید.
درجای دیگری درپاسخ شهرستانی می فرماید:(ازشیئ واحدبااعتبارواحد.جزشیئ واحدصادرنمی گردد.وبیانش به نحوبرهان خلف این است که:صدورفعل کثیرازشیئ واحدناشی ازجهاتی است که دارای مبداهای متعددباشندولذاسبب متعدد ومتکثرشدن آن واحدمی گردد.)66
بطورکامل ازمواردفوق برداشت می شودکه خواجه درصدداین امرنیست که منظورازواحدمطرح شده درقاعده راصرف وحدت حقه بداندوگرنه درپاسخ به شهرستانی می بایست ازمسیردیگری به مسئله واردشود
مواردی که بیانگر عمومیت قاعده باشدبسیار است.در نتیجه صدرالمتالهین(ره)که در مباحث نفس به تخصیص قاعده حکم فرموده است خودش در عمل قاعده را در موارد دیگر نیز بکار برده است.دلیل دیگر اینکه این قاعده امکان اشرف به اثبات قاعده الواحد مربوط و وابسته است و چون قاعده امکان اشرف عام است.پس قاعده الواحد هم عام است ،بعبارت دیگر قاعده امکان اشرف که اختصاص به صادر اول ندارد خصوصاً اگر مراد از امکان را امکان خاص بدانیم تمام سلسله درقلمروموجوداتی معنامی یابدکه همگی دارای محدودیت ونقص خواهندبودواصلاشامل وحدت حقه حقیقیه نخواهدبود
در حالیکه مراد از امکان در قاعده ، امکان عام باشدبازهم اشکال درجای خودباقی خواهدماندزیرادرامکان عام فقط ممتنعات ازشمول آن خارج اند-البته اگربنحوایجاب اعتبارشودپس ممکنات خاصه راهم دربرخواهدگرفت با این وجود قاعده امکان اشرف در سلسله طولی موجودات دست کم در مبدعات جاری است.ه

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوعفرهنگ و تمدن، کاخ گلستان، شاه طهماسب

بررسی اشکالات فخررازی وغزالی برقاعده الواحدلایصدرعنه الا الواحد
الف-اشکالات فخررازی برقاعده الواحد:
بیان ایشان این است که گاهی چیزهای بسیاری از واحد سلب می شود بعنوان مثال:این شئ شجر وحجر و…نیست.وهمینطور گاهی شی واحد به چیزهای بسیاری متصف می شود بعنوان مثال :این مرد ایستاده و نشسته است یعنی قیام وقعود به مرد واحدی نسبت داده می شود و گاهی یک شیئ چیزهای بسیار را قبول می کند .بعنوان مثال:جوهر که سیا هی و حرکت را قبول می کند
.نتیجه مطالب فوق این است که اگر قاعد? الواحد صحیح باشد باید این هم صحیح باشدکه الواحد لایسلب عنه الا الواحد و همینطور الواحد لایوصف الاالواحد وایضاً الواحد لا یقبل الا الواحد . وچون این امور صحیح نیست پس قاعده الواحد هم صحیح نیست.چرا که لازمه قاعده الواحد موارد سه گانه فوق است.
حقیقتاً مثال های فوق هیچ کمکی به نفی قاعده الواحد نمی کند زیرا وجود ترکیب در قبول واتصاف کاملاً روشن ونمایان است اما سلب ، مسئله اش با این دو متفاوت است.بله انسان گاهی متصف به قیام و گاهی متصف به قعود


دیدگاهتان را بنویسید