پایان نامه ارشد درباره قاعده الواحد، تهافت الفلاسفه، واجب الوجود، اصالت وجود

بگیریم و شکل کلی برهان را ملاحظه کنیم خواهیم گفت : اگر از مبدأ اول حضرت حق ( جل جلاله ) فقط یک صدور صورت گیرد و نه بیش از یکی و آن امر صادر شده بلحاظ کمال اشرف ازهرچه که می توانسته صادرشود نباشد و اخس باشدیعنی مقدم برآن موجوداشرفی رابتوان فرض نمود یا باید اشرف از آن بوسیله اخس صادر شده تحقق و صادر شود که مبنای دیگری را نقض نموده است و آن اینکه معلول از علت خویش اشرف نخواهد بود .
محال است موجودی بلحاظ رتبه وجودی پست تر باشد و بتواند علت خویش را که اشرف از خود است محقق و بدار هستی بکشاند زیرا معلول نمی تواند آنچه را که فاقدش است و از آن کمال تهی است به دیگری افاضه کند به اصطلاح علمی فاقد شی معطی شی نمی تواند باشد .
یا اینکه موجود اشرف و اخس هر دو با هم صادر شوند که منافی با اولین قاعده و مبناست و آن اینکه از واحد کثیر صادر نمی شود . یا باید فرض شود که اصلاً اشرف صادر نشود که این هم اقتضاء موجودی را می کند که اشرف از حق تعالی است و آن موجود را به دار هستی می کشاند که محال است .
یعنی باید موجودی اعلی و اشرف از حضرت حق باشد تا او آن موجودی را که از ناحیه حق اقتضاء وجودش حاصل نشده او حاصل کند چرا که آن اشرف صادر نشده به هر بترتیب موجودی ممکن است و نه ممتنع . در نتیجه از حق ( جل و علا ) اشرف صادر می گردد .
هر چند صدور اگر به معنی صدور با واسطه باشد اصلاً اشکالی ندارد که از واحد کثیر صادر شود ، آن چه محال است صدور بی واسطه کثیر از واحد است .
صدر المتالهین ( قده )33 قاعده امکان اشرف را منشعب و از متفرعات قاعده الواحد لا یصدر عنه الّا الواحد می داند . پس چنانچه اثبات شود که بلا واسطه ازواحد کثیر صادر نمی شود راه اثبات قاعده امکان اشرف هموار خواهد شد . سهروردی هم به این امر اهتمام دارد34 یعنی نور الانوار از آن حیث که واحد من جمیع جهات است . دو اقتضاء ندارد زیرا دوئیت یا وحدت نورالانوار منافات داردتنهادستاویزی که علی الظاهر مخالفان قاعده می توانندبه آن متوسل شونداین است که تفاوت است میان این که گفته شوددرواحدازآن جهت که واحد است اثنین وجودداردواین که دوچیزازواحدصادرنمیشودخصوصااگرآن واحدجامع جمیع کمالات باشددراین اشکال برروی مفهوم صدورتمرکزحاصل شده است چنانچه غزالی درتهافت الفلاسفه به آن اشاره داشته است اگرچه مفهوم ومعنای صدوربااعتبارتعددآن مستقیماوبدون واسطه بیانگروجودترکب بمانندحصول دو دریکی نمی باشداماباواسطه قراردادن اینکه هرصدوری اقتضاء خاص خودراداردباقبول تعددصدورتعدداقتضاء نیزبه اثبات میرسد
اگر نور الانوار مقتضی موجود اخس باشد دیگر بدلیل وحدتش نمی تواند مقتضی وجود اشرف هم باشدملاحظه می شود که در اکمال و اتمام برهان. قاعده الواحد لایصدرعنه الا الواحد نقش کلیدی دارد .
تقریر برهان قاعده امکان اشرف از حکیم ملا هادی سبزواری این چنین است ” ……. برهان بر این قاعده آن است که ممکن اخسّی که موجود باشد ممکن اشرف از آن یا پیش از آن موجود شده است ، پس این مطلوب است بطور دلیل مستقیم یا به طور خلف یا با اخس موجود است از حق این صدور کثیر می شود و از واحد بسیط یا بعد از اخس موجود است بتوسط اخس این تعلیل اقوی با ضعف است و اینها باطل است یا اصلاً موجود نمی شود با امکانش و این یا بعلت آن است در علم فاعل نگذشته یا در علم بوده ولی قدرت نیست یا هر دو بوده و مع هذا اخس را ایجاد کرده و ترجیح مرجوح داده بر راجح و اینها بر کامل علی الاطلاق محال است بالبدیهه …………
و اگر عدمش بجهت آن است که جهت مقتضیه در عله العلل وافیه به همین ممکن اخس است و وافی بصدور ممکن اشرف نیست این هم باطل است چه واجب الوجود غیر متناهی در کمال است بمالایتناهی و تصور نمی شود فوق کمال او کمالی و فوق اقتضای او اقتضایی پس چون فاعلی امجد و اشرف ازاو نیست و جهات وافیه بهر شریف و اشرف را دارا است . بنحواتم وابسط پس مترتب است بر وجودش ممکن اشرف و اخس و جمیع وسایط میانه اینها در شرف.”35
تقریر آقا میرزا مهدی آشتیانی از برهان قاعده امکان اشرف : ” …. هر گاه چنین نباشد یا فرد اشرف مطلقاً از مبدأ تعالی صادر نمی گردد و در این صورت عدم صدور او یا از جهت عدم امکان و مستحیل بودن صدور او خواهد بود . و این شق بر خلاف مفروض است . چرا که مفروض اشتراک اخّس و اشرف در ماهیت و یا در حقیقت واحده بسیطه و لوازم آن ، که امکان و نحو آن است ، می باشد و هرگاه از جهت آن باشد که جهت مصدریت واجب تعالی وافی به صدور آن نبوده و فقط وافی به صدور اخس می باشد
و لازمه این امر اقتضای تحقق جهتی افضل از جهت مبدئیت حق تعالی که عین ذات مقدس اوست خواهد بود و محالیت آن از ابده بدیهیات است . و اگر از مبدأ تعالی صادر شود ، صدور آن یا قبل از اخس است یا بعد از او و یا به توسط او و یا با او و در عرض او می باشد . شق اول مستلزم مطلوب و شق دوم مستلزم معلولیت اشرف برای اخس و شق اخیر مستلزم صدور کثرت از واحد حقیقی است که منافی با قاعده مزبور می باشد و از این قاعده پر فایده در لسان ارباب معرفت تعبیر به قاعده امکان اشرف شده است .”36
نکته قابل توجه این است که اگرممکن اشرف صادرنشودهرگزاین شق موردقبول نخواهدبودکه این ممکن اشرف غیرقابل صدوراست وصدورش متضمن امرمحال است زیرامفروض این است که قاعده درقلمروممکنات جاری وساری است وصدورممکن محال وممتنع نمی باشدصدر المتالهین در بیان برهان قاعده بر اساس آنچه اشراقیان و منطبق بر آنان است این استدلال را اقامه می فرماید37
همانط
ور که از عبارت فوق بدست می آید انکار قاعده امکان اشرف به یکی از این سه محال بازگشت می کند ، یا باید امور کثیره از واحد حقیقی حقه صادر شود که مقتضی مرکب بودن واحد حقیقی حقه است که خود علاوه بر محال بودن خلاف فرض هم خواهد بود و یا اینکه به اشرف بودن معلول نسبت به علتش حکم نمود که با حکم صریح عقل سلیم مردود خواهد بود .
زیرا که فاقد شی معطی شی نخواهد بود و به عبارت ساده تر و به عنوان مثال جهت تقریب ذهن از نود ، صد صادر نخواهد شد زیرا نود نود است و صد صد است . و اگر اشکال شود که خود این قاعده که از معلول که اخس از علت است ، اشرف که همان علت است صادر نخواهد شد خود بر مبنای قاعده امکان اشرف است و ملازمه دور و مصادره خواهد بود.
پاسخ داده خواهد شد که عدم صدور اشرف از اخس و یا بعبارت دیگر عدم صدور علت از ناحیه معلول هیچ ربطی به قاعده امکان اشرف ندارد بلکه با یک تأمل عقلی و آن هم به طور مستقل درک می شود که موجودی که فاقد کمالی از کمالات است نمی تواند آن کمال را به موجودی دیگر اعطا کند.
اگراین موضوع موردقبول واقع شودکه معلول همه هستی وکمالات خودراازعلتش اخذمی کند عقل حکم می کندکه علت بایدواجدکمالات معلول خود باشدواگرکمالی رافاقدباشدچگونه می تواندمعطی آن باشددرنتیجه این عدم اعطا حکمی عقلی و مستقیم و بلا واسطه است و بلکه اساساً حکمی بدیهی است در حالیکه قاعده امکان اشرف از بداهت به معنی دقیق آن برخوردار نیست و باید از طریق مبانی خاصی اثبات گردد.
پذیرش قاعده امکان اشرف هیچ ربطی به تحقق دور در مقام اثبات آن ندارد و سومین محالی که با رد قاعده بروز می کند این است که باید موجودی کامل تر از حضرت حق باشد تا آن موجود اشرفی که از حق تعالی صادر نشد و موجود اخس صادر شد از ناحیه این موجودکاملتر و اشرف از حق تعالی صادر گردد .
این محال هم نزدد همه الهیین ,و معتقدین به وجود اقدس حق تعالی روشن و مردود بودنش از اوضح واضحات است . زیرا موجودی که عین وجود آن هم عین حقیقت مطلق وجود است و خود فوق مرتبه و درجه در شدت مرتبه و وجودی است . فوقی ندارد تا بوسیله آن فوق ، آن موجود اشرف صادر نشده صادر شود.
وجود حق تعالی نا متناهی و بدون هرگونه محدودیت و مرز است او واجد همه کمالات است و هیچ کمالی نیست که او فاقدش باشد پس فرض موجودی اشرف از حضرت حق (جل و علا) محال است . اما خوب است موارد تعمیم قاعده را از نگاه صدرالمتالهین یاد آور شویم وی این قاعده را صرفا در مراتب وجود آنهم در مفارقات وابداعیات جاری نمی داند بلکه حیطه شمول قاعده را بسی گسترده تر از آن می داندازعبارات صدرالمتالهین38 بر می آیدکه گرچه موجود خسیس در اشیاء کائنه و فاسده ممکن است بر موجود شریف از حیث زمان و طبع بر حسب اعداد و آماده کردن شرایط مقدم باشد . مانند نطفه بر حیوان که مقدم است و یا تخم بر مرغ و دانه بر درخت و عنصر بر جماد اما با دقت و تأمل آشکار می شود که شریف بر خسیس ذاتا مقدم است . و این تقدم ، تقدم زمانی نیست بلکه در سلسله موجودات در مقامی مقدم بر خسیس واقع شده است . گرچه زمانا موخر است ممکن است اشکال شودکه چگونه این امرواقع می شودکه موجودی درزمان نسبت به موجوددیگرتاخرمی یابدوحال آنکه بلحاظ رتبه وجودی مقدم برآن می باشدودرسلسله وجودجایگاهی ارزنده ترومقدمتربه خوداختصاص می دهدجواب این اشکال این است که زمان قیداست نه ملاک. زمان وزمانداربودن تقیدوحاکی ازنقصان می باشدوفقط موجودات عالم موادمحصوربه آن هستند.اماموجودیاموجوداتی که خارج ورهاازاین قیدوزنجیراسارت اندتقدم وتاخراین چنانه راحقیقی نمی دانندهمان طورکه منقول ازحضرت رسول اکرم ص است که فرمودند:کنت نبیاوآدم بین الماء والطین
همینطور فعل بر قوه و جوب بر امکان و جزئی بر کلی و فصل بر جنس و شخص بر نوع و صورت بر ماده و وحدت بر کثره و اتصال بر انفعال و وجود بر عدم و خیر بر شر و نهایتاً صدق بر کذب مقدم می باشد .
بنظر می رسد که تقدم جزئی بر کلی و همینطور تقدم شخص بر نوع ناشی از تقدم وجود و اصیل بودن وجود بر ماهیت است و اینکه هر چه که به وعاءتشخص نزدیکتر می شود تقدم آن براموری که نسبت به وعاء تشخص دورتراند بیشتر می شودجزئی به تشخص نزدیک ترازکلی است و شخص هم به وجود و تشخص نزدیکتر از نوع است هرچه ازچهارچوب تعین وتشخص دورترشودبرتاخرش افزوده می گردد
نتیجه اینکه موارد تعمیم قاعده از سلسله طولی موجودات مبدعه به کائنات هم کشیده شده و حتی به غایات وجودیه اشیاء نیز سرایت یافته است .
در رابطه با قاعده امکان اخس باید متذکر شد که دلالت وجود ممکن اشرف بر وجود ممکن اخس گویای قاعده است . به این معنا که در مرحله قوس صعود ممکن اخس قبل از ممکن اشرف لازم و واجب است چراکه درقوس صعودسیرحرکت موجودات ازنقص به کمال یاازخسیس به شریف است درنتیجه هرگاه ممکنی اشرف یافت شودحاکی ازاین خواهدبودکه مقدم برآن ممکنی اخس ملبس به لباس هستی گردیده است صدر المتالهین (ره ) این قاعده را نیز به ارسطو معلم اول نسبت می دهد و استنادش به کتاب اثولوجیا می باشد . که باز هم متذکر می شویم که این کتاب متعلق به افلوطین است .

در نتیجه هم قاعده امکان اشرف و هم قاعده امکان اخس بلحاظ تاریخی به اثولوجیا و افلوطین باز می گردد .39
سپس صدر المتالهین (ره) مواردی را از این قاعده ذکر می کند و بعنوان شاهد معرفی می کند بعنوان مثال اثبات نفس نباتی برای زمین پس از اثبات اینکه آنرا مدبری عقلی و صورتی مثالی در عالم مفارقات است .40
مرح
وم سبزواری نیز درهمین بحث تعلیقه ای بر اسفار دارد که قسمتی از آن به ذکر امثله دیگری پرداخته شده است . از جمله اینکه برای اثبات مشاعر دیگری غیر از بینایی که نزدشان از همه مشاعر حسی اشرف است . از طریق همین بینایی اثبات می شود که مشاعر پست تر در انسان وجود دارد مانند شنوائی و … یا با علم به اینکه در انسان قوه مدرکه است می توان دانست که قوه محرکه هم یافت می شود . و با علم به اینکه در انسان قوه شوقی وجود دارد می توان از این اشرف پی اخس برد که همانا قوه عامله است ………. 41
در خاتمه ذکر این امر روا دانسته می شود که اگر این دو قاعده امکان اشرف و امکان اخس را در تطبیق با براهین انی و لمی مقایسه کنیم به این نقطه می رسیم که قاعده امکان اشرف با برهان انی قابل مقایسه است و قاعده امکان اخس با برهان لمی منطبق خواهد شد.
در برهان لمی حرکت استدلال از علت بسوی معلول است ، یعنی از علت که اشرف است به معلول که اخس است راه برده می شود و از طرف دیگر برهان انی برهانی است که در آن سیر حرکت استدلال از معلول که پست تر است بسوی علت که اشرف است در جریان است . مگر نه این است که قاعده امکان اشرف درمقام بیان این موضوع است که که اگر موجود اخسی یافت شود ، بیانگر وجود ممکن اشرف خواهد بود .
و مگر امکان اخس نمی گوید که وجود ممکن اشرف دال بر موجود ممکن اخس است . همواره موجود اشرف تقدم ذاتی بر ممکن اخس دارد ، لازم به ذکر نیست که آنچه در جهان ثبوت می گذرد و سیر حوادث در آن گاهی کاملاً با آنچه در ذهن می گذرد متفاوت است مثلاً علت همواره تقدم به معلول دارد
اما در مقام شناخت و دنیای ذهن ، همواره یا اکثر موارد از معلول ذهن حرکتش را آغاز می کند و نهایتاً به علت می رسد یعنی در فضای ذهن و شناخت تقدم با معلول است که پست است حال برهان دیگری که با اصالت وجود منطبق است در اثبات قاعده اقامه می شود .
حکمت متعالیه وقاعده امکان اشرف
از آنجا که در حکمت متعالیه صدر المتالهین (ره) وجود اصل است و ماهیات به تبع وجود موجودیت می یابند و از مراتب وجود انتزاع می گردند . دارهستی دار وجود است و از طرف دیگر وجود امری واحد است و در عین این وحدت کثرت هم مورد ملاحظه واقع شده است . این کثرت کثرتی طولی و اشتدادی است . که ما به الامتیاز عین ما به الاشتراک است . و هر مرتبه ای از این مراتب وجودی نسبت به مرحله بالاتر خود حکم وجود رابط دارد و عین تعلق و وابستگی به مرتبه مافوق است .هر مرتبه ای از مراتب وجودمقوم مرتبه مادون خود است . در این سلسله طولی و اشتدادی محال است موجودی که در مرتبه ای از مراتب وجود قرار گرفته است بخواهد مقدم برموجودی باشد که بلحاظ درجه وجودی اشرف از این موجود اخس باشد . زیرا درک وجود رابط و مستقل در این مکتب راه را بر هرگونه شکوک و شبهه درباره قاعده امکان اشرف خواهد بست ازاین منظرهرموجودی درهرمرتبه ای ازمراتب وجودکه باشدعین ربط به موجودبالاترخوداست و نسبت به مرتبه بالاترازنفسیت برخوردارنیست به عبارت دیگرهرموجودی ازموجودات سلسله وجودبه نسبت همه موجودات کامل تر وبالاترعین ربط است یعنی فاقدوجودنفسی می باشدازاین منظراست که هرگزنمی توان به این سوال جواب دادکه چگونه موجوداخس درحالی که نسبت به موجوداشرف عین ربط وفاقدنفسیت است بتواندمنشاصدورموجوداشرف باشد؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *