دانلود پایان نامه

باره پدر گرامیش حضرت ابوطالب علیه السلام نقل می ‌کند که امام على علیه السلام در این شعر تصریح می ‌کند که جایگاه آن حضرت بهشت خواهد بود.
أَبَا طَالِبٍ عِصْمَهَ الْمُسْتَجِیرِ وَ غَیْثَ الْمُحُولِ وَ نُورَ الظُّلَمِ‏
لَقَدْ هَدَّ فَقْدُکَ أَهْلَ الْحِفَاظِ فَصَلَّى عَلَیْکَ وَلِیُّ النِّعَمِ‏
وَ لَقَّاکَ رَبُّکَ رِضْوَانَه فَقَدْ کُنْتَ لِلطُّهْرِ مِنْ خَیْرِ عَم‏
ابوطالب، اى پناه پناهندگان و اى باران خشکسالى‌ها و اى نور تاریکى‌ها، فقدان تو اهل دین را به لرزه درآورد و صاحب نعمت ها ]خداوند [ بر تو درود فرستاد. خداوند بهشت خویش را بر تو ارزانى دهد که براى پیامبر بهترین عمو و یاور بودى.177
على (علیه السلام) سوگند یاد می کند که ابوطالب ، عبدالمطلب ، هاشم وعبدمناف هرگز بتى را نپرستیدند بلکه به سوى کعبه و به آیین ابراهیم (علیه السلام نماز می گزاردند178. و او را کسى می داند که اگر تمام گناهکاران روى زمین را شفاعت کند خداوند می پذیرد.179. امام سجّاد (علیه السلام) در پاسخ کسى که از ایمان ابوطالب سؤال می کرد فرمود: چقدر جاى تعجب است خداوند رسولش را نهى کرده که زن مسلمانى در نکاح کافرى باشد ، فاطمه بنت اسد از زنانى است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است در حالى که تا آخر عمر ابوطالب ، همسر او بود180. امام باقر (علیه السلام) ایمان ابوطالب را از ایمان بسیارى از مردم برتر می داند و نقل می کند که على (علیه السلام) دستور می داد به نیابت وى حجّ به جا آورند181. امام کاظم (علیه السلام ابوطالب را از اوصیاء انبیاء پیشین می داند که به نبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم شهادت داد و در روز وفات وصایا را به او تحویل داد 182
خوب است ایمان و اخلاص ابوطالب(ع) را از نزدیکان وى و نیز از دانشمندان بی‏غرض بپرسیم؛ زیرا آنان هرگز دروغ نمی‏گویند.
1ـ وقتى علی(ع) خبر مرگ ابوطالب(ع) را به پیامبر(ص) داد، وى سخت گریست و به علی(ع) دستور داد، تا غسل و کفن و دفن او را بر عهده گیرد و از خداوند متعال براى او طلب مغفرت نمود.183
می‏دانیم که ترحّم تنها بر مسلمان صحیح است. لذا پیامبر(ص) به «سفانه» دختر حاتم طائى فرمود: «اگر پدر تو مسلمان بود برایش طلب مغفرت می‏کردیم.»184
2ـ امام باقر(ع) می‏فرماید: «ایمان ابوطالب، بر ایمان بسیارى از مردم ترجیح دارد و امیر مؤمنان دستور می‏داد تا از طرف وى حجّ به جا آورند.»185
3ـ امام صادق(ع) فرمود: «حضرت ابوطالب(ع) به سان اصحاب کهف است؛ در دل ایمان داشتند، و تظاهر به شرک می‏نمودند، از این جهت دو بار مأجور خواهند بود.»186
4ـ ابن ابى الحدید معتزلى می‏گوید: «با سندهاى فراوان؛ برخى از عباس بن عبدالمطلب و بعضى دیگر از ابوبکر بن ابى قحافه، روایت شده که ابوطالب از دنیا نرفت تا این که: لا اله الاّ الله، محمّد رسول الله» گفت.187
5ـ هنگامی که ابوطالب رحلت نمود پیامبر(ص) در تشییع جنازه او شرکت نمود، با آن که اهل سنت تشییع جنازه مشرک را جایز نمی‏دانند.188
اگر کسى اشکال کند که چرا پیامبر(ص) بر او نماز میت به جاى نیاورد، این، دلیل بر عدم ایمان اوست،189 در جواب گوییم: در آن زمان نماز جنازه واجب نشده بود، از همین رو پیامبر(ص) بر خدیجه نیز بعد از وفاتش، نماز جنازه نخواند، با آن که قطعاً از زنان مسلمان صدر اسلام است.
6ـ امام علی(ع) در رثاء او اشعارى را این‏گونه سرود:
اباطالب عصمه المستجیر و غیث المحوّل و نور الظلم
لقد هدّ فقدک اهل الحفاظ فصلّى علیک ولى النعم.190
«اى ابوطالب! تو نگهدار پناه‏آورنده بودی. تو افراد متحیر را پناه داده و نورى در تاریکى بودی. فقدان تو اهل دین را به لرزه درآورد و صاحب نعمت‏ها [خداوند] بر تو درود فرستاد.»
7ـ محمّد بن حنیفه در جنگ جمل هنگام حمله بر یکى از اهالى بصره، در رجزى که می‏خواند فرمود: «من بر دین ابوطالبم.»191
8ـ پیامبر(ص) فرمود: «روز قیامت که می‏شود براى پسر و مادر و عمویم، ابوطالب، شفاعت خواهم کرد.»192 و می‏دانیم که شفاعت براى کافر صحیح نیست.
9ـ از امام سجاد(ع) درباره ایمان ابوطالب(ع) سؤال شد؟ فرمود: «چه قدر جاى تعجب است، خداوند رسولش را نهى کرده که زن مسلمانى در نکاح کافرى باشد، فاطمه بنت اسد از زنانى است که در اسلام بر دیگران سبقت گرفته است، در حالى که تا آخر عمر ابوطالب(ع) همسر او بود.»193
10ـ شخصى از امام رضا(ع) درباره ایمان ابوطالب(ع) سؤال کرد، حضرت بر او این آیه را نوشت: (وَ مَنْ یشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُ الْهُدى وَ یتَّبِعْ غَیرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ…) 194 آنگاه فرمود: تو اگر اقرار به ایمان ابوطالب نداشته باشى عاقبتت جهنم است. 195
11ـ امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «به خدا سوگند، پدر و جدّم عبدالمطلب و نیز هاشم و عبدمناف، هرگز بتى را نپرستیدند. سؤال شد که اینان چه چیز را می‏پرستیدند؟ حضرت(ع) فرمود: به سوى کعبه و به آیین ابراهیم(ع) نماز می‏گزاردند.» 196
12ـ درست بن ابى منصور از حضرت موسى بن جعفر(ع) پرسید: آیا ابوطالب بر رسول خدا(ص) حجّت بود؟ فرمود: خیر، بلکه وصایایى نزد او به امانت بود که به حضرت تسلیم کرد.
راوى می‏گوید: من گفتم: وصایا را به او داد چون حجّت بر او بود؟ فرمود: اگر بر او حجّت بود، وصیت را به او نمی‏داد.
عرض کردم: پس حال ابوطالب چگونه بوده است؟ فرمود: او به پیامبر و آنچه آورده است، شهادت داد و در روز وفات، وصایا را به او تحویل داد، آن‏گاه از دار دنیا رفت.197
13ـ شیخ صدوق(ره) به سندش
از امام عسکری(ع) و او از پدرانش در ضمن حدیثى طولانى چنین روایت می‏کند که: «خداى متعال به پیامبرش وحى کرد که من تو را با دو گروه از پیروانت یارى نمودم: گروهى که تو را در نهان یارى داده و گروهى که آشکارا تأییدت کردند. از میان گروه اوّل سالار و برترشان عمویت، ابوطالب است. و از میان گروه دوّم فرزند او، علی(ع) است. آن‏گاه فرمود: ابوطالب همچون مؤمن آل‏فرعون بود که ایمانش را کتمان می‏کرد.»198
4 – آثار و اشعار بجا مانده از ابوطالب دال بر ایمان وی
مخالفین ایمان ابوطالب سخنان و اشعار و سروده‏هاى آن حضرت را از نظر دور داشته و داورى بى پایه‏اى کرده‏اند؛ در صورتى که اشعار جاودانه او (بیش از سه‏هزار بیت) حاکى از آن است که محرّک او بر این دفاع همان عقیده راسخ او نسبت به فضیلت و کمال و به تعبیر روشن‏تر، نبوت و رسالت او بود.
 آیا می ‏توان اشعار فروان او را که در باره عظمت برادرزاده و فضیلت و کمال و دعوت آسمانى او سروده است، از نظرها دور داشت؟ اشعار و سروده‏هاى وى، کاملا بر ایمان و اخلاصش گواهى می ‏دهد که به قسمتى از آنها می ‏پردازیم: «اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد(ص) بسان موسى و عیسى، پیامبر، و بسان آنها راهنما است و هر فردى از پیامبران به امر پروردگار، منصب هدایت را به عهده می ‏گیرد؛ شما اوصاف او را در کتابهاى آسمانى با کمال درستى می ‏خوانید، و این گفتار صحیح است و رجم به غیب نیست » 199.
 اشعار گذشته، و دهها شعر دیگر که در دیوان 200 وى و در لابلاى تاریخ و نوشته‏هاى حدیث و تفسیر موجود است، گواه زنده‏اى است بر این که انگیزه او از دفاع از پیامبر، همان عقیده خالص و اسلام واقعى او بوده، و هیچ محرکى جز عقیده، و ایمان نداشته است.
ما از میان قصائد طولانی وی، قطعاتی چند انتخاب نموده و برای روشن شدن مطلب ترجمه آنها را نیز می نگاریم:
لیعلم خیار الناس ان محمدا نبی کموسی و المسیح بن مریم اتانا بهدی مثل ما اتیابه فکل بامره الله یهدی و یعصم 201
«اشخاص شریف و فهمیده بدانند که، محمد بسان موسی و مسیح پیامبر است; همان نور آسمانی را که آن دو نفر در اختیار داشتند او نیز دارد. و تمام پیامبران به فرمان خداوند مردم را راهنمائی و از گناه باز می دارند.»
تمنیتم ان تقتلوه و انما امانیکم هذی کاحلام نائم نبی اتاه الوحی من عند ربه و من قال لا بقرع بها سن نادم 202
«سران قریش! تصور کرده اید که می توانید بر او دست بیابید در صورتی که: آرزوئی را در سر می پرورانید; که کمتر از خوابهای آشفته نیست! او پیامبر است، وحی از ناحیه خدا بر او نازل می گردد و کسی که بگوید نه; انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت.
الم تعلموا انا وجدنا محمدا رسولا کموسی خط فی اول الکتب و ان علیه فی العباد محبه ولا حیف فیمن خصه الله بالحب 203
«قریش! آیا نمی دانید که ما او (محمد) را مانند موسی پیامبر یافته ایم و نام و نشان او در کتابهای آسمانی قید گردیده است، و بندگان خدا محبت مخصوصی به وی دارند، و نباید درباره کسی که خدا محبت او را در دلهایی به ودیعت گذارده ستم کرد.»
والله لن یصلوا الیک بجمعهم حتی اوسد فی التراب دفینا فاصدع بامرک ما علیک غضاضه و ابشر بذلک و قرمنک عیونا و دعوتنی و علمت انک ناصحی و لقد دعوت و کنت ثم امینا و لقد علمت ان دین محمد(ص) من خیر ادیان البریه دنیا 204
«برادرزاده ام! هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزی که لحد را بستر کنم، و در میان خاک بخوابم; دست از یاری تو بر نخواهم داشت، به آنچه ماموری آشکار کن، از هیچ مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز. مرا به آئین خود خواندی و می دانم تو پندده من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری، حقا که کیش «محمد» از بهترین آئینهاست.»
اوتؤمنوا بکتاب منزل عجب علی نبی کموسی او کذی النون
«یا اینکه ایمان به قرآن سراپا شگفتی بیاورید که بر پیامبر مانند موسی و یونس نازل گردیده است.» 205
هر یک از این قطعات، قسمت کوچکی از قصائد منفصل و سراپا نغز ابوطالب است، که ما به عنوان گواه، برجسته های آنها را، که صریحا ایمان او را به کیش برادرزاده اش می رساند انتخاب نمودیم.
وی هنگام مرگ به فرزندان خود چنین گفت: من «محمد» را به شما توصیه می کنم. زیرا او امین قریش و راستگوی عرب، و حائز تمام کمالات است. آئینی آورده که دلها بدان ایمان آورده، اما زبانها از ترس شماتت به انکار آن برخاسته است. من اکنون می بینم که افتادگان و ضعیفان عرب، به حمایت از او برخاسته، و به او ایمان آورده اند; و محمد به کمک آنها بر شکستن صفوف قریش قیام نموده است. سران قریش را خوار، خانه های آنان را ویران، و بی پناهان آنها را قوی و نیرومند و مصدر کار نموده است. سپس گفتار خود را با جمله های زیر پایان داد: ای خویشاوندان من، از دوستان و حامیان حزب او (اسلام) گردید. هر کسی پیروی او را نماید; سعادتمند می گردد هرگاه اجل مرا مهلت می داد، من از او حوادث و مکاره روزگار را دفع می نمودم.206
قطعا وی در این آروز راستگو بوده; زیرا خدمات و جانفشانیهای ده ساله او گواه صدق گفتار او است. چنانکه گواه صدق، وعده ایست که وی در آغاز بعثت به محمد«ص » داد; زیرا روزی که پیامبر«ص »، تمام اعمام و خویشاوندان خود را دور خود جمع کرد و آیین اسلام را به آنها معروض داشت، ابوطالب به او گفت: برادرزاده ام قیام کن، تو والا مقامی، حزب تو از گرامیترین حزبهاست، تو فرزند مرد بزرگی هستی، هرگاه زبانی تو را آزار دهد، زبانهای تیزی به دفاع تو برخیزد و شمشیرهای برنده ای آنها را می رباید. به خدا سوگند، اعراب، م
انند خضوع کودک نسبت به مادرش، در پیشگاه تو خاضع خواهند شد 207
و کلمات و اشعاری که از او نقل شده و دلالت بر اسلامش می کند بسیار و بی شمار وهمه مشهور است، از آن جمله این شعر است:
ا لم تعلموا انا وجدنا محمدا نبیا کموسی خط فی اول الکتب ا لیس ابونا هاشم شد ازره و اوصی بنیه بالطعان و بالضرب 208
و نیز از آن جمله، این دو بیت است که از ابیات قصیده او است:
و قالوا لا حمد انت امرؤ خلوف اللسان ضعیف السبب الا ان احمد قد جائهم بحق و لم یاتهم بالکذب 209
و از آن جمله این چند بیت است که آن جناب در ضمن اشعاری که در باره داستان عهد نامه قریش و معجزه رسول الله(ص)سروده است:
و قد کان فی امر الصحیفه عبره متی ما یخبر غائب القوم یعجب محا الله منها کفرهم و عقوقهم و ما نقموا من ناطق الحق معرب و امسی ابن عبد الله فینا مصدقا علی سخط من قومنا غیر معتب 210
و نیز از آن جمله این چند بیت از قصیده ای است که وی در تحریک برادرش

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید