دانلود پایان نامه

را به صور مثالی ازلی و ابدی تعبیر کردند که می تواند با تاویل معنوی، ذهن ژرف اندیش را از ظاهر نقش به حقایق رازآلود عرفانی در بطن آن راهبر شود. انسان سنتی این صور را همچون اعداد جلوه کثرات صادره از خالق ادراک می کند. نقش های هندسی بی تهایت گسترش پذیر نمادی است از بعد باطنی اسلام و این مفهوم صوفیانه که کثرت پایان ناپذیر خلقت فیض وجود است که از احد صادر می‌شود یعنی همان کثرت در وحدت (اردلان و بختیار 1380، 81).
در این میان نقش مکتب سنت گرایی را نمی توان نادیده گرفت که در پی حقایق معنوی کلی در علم مابعدالطبیعه و هستی شناسی و هنر سنتی بودند. اینان با یادآوری اینکه عربانه مانع از آن می‌شود که بیننده بر تک تک اشکال متمرکز شود بر ماهیت عرفانی و متفکرانه غیرتاریخی آن تاکید کردند. ماهیتی که می تواند از طریق اشکال انتزاعی مربوط به فقط آن عناصری که در همه زمانها معتبر است بین گذشته و حال مسلمانان پل بزند (بورکهارت 1376، 25).در نگاه ایشان عربانه، دو شکل نمونه دارد یکی نقش هندسی بافته متشکل از کثیری از ستاره های هندسی است که شعاع های آن‌ها به نقشی درهم تنیده و بی نهایت می پیوندد. این جالب ترین نمادی است که از تامل در وحدت در کثرت و کثرت در وحدت به ذهن انسان ژرف اندیش می رسد. شکل دوم آن چیزی است که معمولاً عربانه می خوانند و مرکب است از نگاره های گیاهی که به قصد محو همه شباهت ها به طبیعت و رعایت محض قواعد ضرباهنگ، به صورت گرافیک در آمده است. هر خط در امتداد خود، پیچ و تاب می خورد و هر سطح قرینه ای دارد. عربانه هم منطقی است و هم موزون، هم ریاضی وار است و هم خوش آهنگ و این برای روح اسلام، که مایل به حفظ تعادل و عشق و عقل است، بیشترین اهمیت را دارد. به علاوه این ویژگی کلی تزئین هندسی که عناصر اصلی آن ثابت است، کاملا بر ماهیت کلی اسلام منطبق است (همان 29).همین‌طور سنت بصری اسلامی اصلا از تعمق در وحدانیت الهی و توحید ناشی شده است که در قرآن به صورت بارقه های گذرایی ظاهر شده است. این بارقه ها پرده خیال تجسمی را روشن ساخت و در شکل های بلورین مجسم شد و همین شکل هاست که خود لب هنر اسلامی را تشکیل می دهد (همان 30). در این میان نویسندگان ایرانی هم در مورد تقدس نقوش هندسی (همانطور که گفته شد نقوش هندسی قسمتی از عربانه هستند)، مخصوصا نوع خاصی از نقوش که بخاطر شباهت آن به خورشید، شمسه نامیده شده است، تحقیقاتی انجام داده اند. معماران ایرانی به خورشیدی نیم طاق هایا گنبدچه های صدفگون که در تیزه طاق قرار می گیرد، و گویی کانون نوری است که بیشتر طاسه های مقرنس های ستاره گون از تشعشع آن حاصل شده است؛ شمسه می گویند. همانطور که گفته شد نقوش بافته از چند ضلعی ها گویی نظام یکدست بلورین عالم مادی و غیر ذی روح را که نظمی ریاضی دارد، به یاد می آورد. از میان نقش های هندسی آن ها که دارای ستاره ییا شمسه هستند بیشتر تداعی کننده آسمان هستند. شبکه دوایر هم مرکز مدارگونه ای که زیر نقش گره های ستاره است یادآور مدارات ستارگان است و شعاع های هم فاصله شمسه ها همچون پرتوهایی است که در آسمان پرستاره از ستارگان می تابد (بلخاری 1390، 363).

3-2- ارائه چند نظر درباره این نقوش
باور به داشتن کارکرد نمادین عربانه و نقوش هندسی و انتزاعی، بر خلاف قرن نوزدهم میلادی و سیزدهم هجری، تقریبا مهم ترین نظریه در زمان معاصر است. در مطالعاتی که در این قرن انجام گرفته است، بر بعد دینی- معنایی و جهان شناختیی هنر اسلامی تکیه شده است و بین عربانه و اعتقادات عرفانی و الهی ارتباط وجود دارد. نویسندگان مطرح در این زمینه (سنت گرایان)، وحدت هنر اسلامی را مبتنی بر زبانی عام می دانند و آن را به مفهوم اساسی توحید همراه با قول به وحدت وجود در عرفان و خصایص معنوی فرهنگی متاثر از وحی اسلامی نسبت می دهند (بوکهارت 1376، 30).
اینان برای عربانه نقشی اساسی قائل بودند و به همه اقسام عربانه پرداخته و و بیشتر بر روح هندسه تاکید کردند. برای هنرمند یا صنعتگر مسلمان، که بایست سطحی را تزئین می کرده است، بی شک بافت هندسی مطلوب ترین صورت ذهنی بوده است زیرا بیان مستقیم فکر وحدانیت خداوند در پس کثرت بی حد عالم است (همان 37).
درکتاب های دیگری که در این زمینه و توسط نویسندگان سنت گرا نوشته شده است، بر اهمیت هندسه چون استعاره ای برای وحدت الهی تاکید شده است. عشق مسلمان به ریاضیات مخصوصا هندسه و عدد مستقیما به خلاصه پیام اسلام، مربوط است که همانا عقیده توحید است. در جهان بینی اسلامی ویژگی تقدس ریاضیات در هیچ جا بیشتر از هنر ظاهر نشده است. در هنر ماده به کمک هندسه و حساب شرافت یافته است و فضایی قدسی آفریده شده که در آن حضور همه جایی خداوند مستقیما انعکاس یافته است (نصر 1380، 82).
در این زمان موضوع ارتباط هندسه مقدس هنر اسلامی با مفهوم توحید بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. به گفته بعضی از این نویسندگان، اساس این هندسه دایره است که تصویر یک کل نامحدود است که چون به تساوی تقسیم گردد به چند ضلعی های منتظمی تبدیل می‌شود. آن چند ضلعی ها هم ممکن است خود به چند ضلعی های ستاره گون تبدیل و پیوسته در تناسبات کاملا هماهنگی گسترده شوند. از دیدگاه اسلامی این شیوه به دست آوردن همه تناسبات مهم از تقسیم کردن دایره به کمان های برابر چیزی جز روشی نمادین برای بیان توحید نیست که همانا عقیده ماوراءالطبیعی وحدانیت الهی است که مبداء و معاد جمله کثرات است (سعید و پارمان 1387، 13).
به مرور تحقیقاتی که درباره معانی دینی و عرفانی و ج
هان شناختی طرح های هندسی دو بعدی، انجام شد شکل کامل تر و رایج تری به خود گرفت. در نتیجه این روند رو به رشد، بر نمادگرایی اسلامی نقوش انتزاعی تاکید بیشتری شد و به این ترتیب عربانه هندسی و نقوش انتزاعی، دیگر نگاره های صرفا تزئینی تلقی نشدند. در بعضی از این کتاب ها، به نقوش هندسی اسلامی معانی جهان شناختی نسبت داده شد. مثلا شش ضلعی را مثالی از شش روز خلقت دانسته اند. به این ترتیب، دوازده که تعداد ساعات در یک دوره کامل روزانه است، نیمه ای از آن در قلمرو خورشید و نیمه دیگر آن در قلمرو ماه است. همین‌طور ستاره های هشت، شانزده و سی و دو لنگه را از لحاظ جهان شناسی از یک طرف به تقسیم چهارگانه فصول و جز آن تقسیم هشت گانه را به دور مداری حلقه های معکوس همچون مدار مریخ و تقسیمات بعدی را مضارب الگوهای مثالی چهار و هشت نسبت داده اند (1976critchlow،161).
در نتیجه مباحثی که در بالا ذکر آن رفت، ماهیت انتزاعی هنر اسلامی که در انعکاس صور نورانی عالم مثال است، ارتباطی تنگاتنگ با ماهیت تجریدی علوم هندسه و ریاضیات دارد. به عبارت دیگر هندسه و ریاضیات با عرفان و نگرش اشراقی یونانیان به ویژه فیثاغورثیان و پس از آن‌ها افلاطون، پیوند خورده و هویتی عارفانه و رازگونه یافته بود. به دلیل همین ماهیت تجریدی، کاملا با عالم مثال که هنر اسلامی محسوب شده و خود نیز در میانه عالم معقول و محسوس قرار داشت، منطبق است. همچنین این علوم ساختاری تجریدی داشتند که به ویژه در رموز عددی قرآن و فرهنگ اسلامی بر آن تاکید می شد و آن‌ها را به علومی قدسی تبدیل ساخته است که می توانست به عنوان زیربنا برای هر دانشمند و هنرمند مسلمانی مورد استفاده قرار گیرد (بلخاری 1390، 394).
نظر به اینکه هندسه در علوم اسلامی پیوند تنگاتنگی با مفهوم قدر در قرآن دارد، خود نوعی بازآفرینی تقدیر و تعین الهی در معماری و صور هندسی اسلامی یا همان عربانه، است. به عبارت دیگر مهندس در ساحت هنر اسلامی بازآفریننده صور عالم مثال در دو بعد تجریدی و مادی است. بعد تجریدی در صور انتزاعی خود را نشان می دهد و بعد مادی در قالب معماری بنا به ویژه، مسجد و مقبره، خود نوعی تاویل و نمادی از معناست. زیرا مثلا انتخاب عنوانی چون خانه خدا برای مسجد جز با رویکرد تاویلی ادراک شدنی نیست دقیقا به این دلیل که خانه مفهومی کاملا مادی و خدا حقیقتی کاملا ما بعد الطبیعی است (بلخاری 1390، 393).
در نتیجه علم هندسه در اسلام، محاکات و تقلید همان تقدیر و تعینی است که حضرت حق در خلق موجودات و کائنات به کار گرفته است. حتی به نوعی کیهان شناسی هندسی بخشی از عقیده رمزی خلقت است که به عنوان انسان کیهانی معروف است (لولر 1368، 187). به طور کلی نقوش هندسی از قبیل ماندالای مقدس یا شکل هندسی مقدس، غالبا بر اساس تقسیم بندی دایره به چهار چهارم است و کلیه بخش ها و عناصر واقع در آن با یک نوع طرح واحد، مناسبات مشترکی پیدا کرده اند. این طرح ها از بسیاری جهات وابسته به فلسفه نظم گیتی است و به طور نمادی آنچه را که برای ساختن جهان ضروری تصور می‌شود نمایش می دهد. اما آنچه بی هیچ تغییر قابل توجهی همواره در مورد این شکل هندسی صدق می کند بیان همیشگی تصور گیتی است که در حقیقت به عنوان واحد متشکل و کل ادراک می‌شود. هندسه قدیم بر فرضیات و قواعد کلی مقدم متکی نیست. بر خلاف نظریه اقلیدس و هندسه دانان متاخر، نقطه آغاز فکر قدیم هندسی تعریف درباره یک سلسله روابط نامحسوس یا تجریدها نیست بلکه در عوض تفکر درباره واحد مابعدالطبیعی است که به وسیله تجسم نمادی و تعمق محض و نظم صوری که از این وحدت دور از فهم بیرون می جهد، دنبال می‌گردد. دست یافتن به این نقطه آغاز در تمرین هندسی است که عملا هندسه مقدس را از هندسه های دنیوی و این جهانی جدا می کند. تناسب که در نورشناسی اسلامی از ارکان زیبایی شناسی اسلامی محسوب می‌شود عاملی است که پیوند ارگانیک نور و وجود را میسر می سازد.
به یک عبارت اگر تجلی را ظهور نور وجود بنامیم تناسب یا همان قدر قالب و ساختار آن است و به دلیلی منطقی تجلی در نظامی هماهنگ و ماتناسب است که جریان می یابد نه نامنظم و نامتناسب. به دیگر سخن این تناسب و نظم است که وحدت را در ابعاد گسترده کثرت متجلی ساخته است و و با نظم شگفت انگیزش هم زمان دو معنا را روایت می کند. اول تجلی لا یتناهی وحدت در نظم هندسی خود را نمودار می سازد و ثانیا تقارن و تناسب بی نظیری که کثرت را مبدل به وحدت می کند چنانچه در وجود و حضور این قدر و توازن خللی وارد شود کثرت قطعا تمثال و نمودار وحدن نخواهد بود بنابراین نمی توان وحدت را عین کثرت و کثرت را عین وحدت دانست. درست به همان ترتیب که همه اشکال از نقطه و همه اعداد از واحد پدیدار می‌شود به همان ترتیب نیز هر کثرتی از پدیدآورنده جهان به وجود می آید که خود احد و واحد است. چون اعداد و اشکال را به معنای فیثاغورثی آن‌ها یعنی به عنوان جوانب وجودی وحدت و نه تنها به عنوان کمیت محض در نظر بگیریم وسیله ای می‌شوند که با آن‌ها کثرت از وحدت حکایت می کند.
به همین جهت است که ذهن و فکر فرد مسلمان پیوسته به ریاضیات تمایل داشته است و این امری است که نه تنها در فعالیت عظیم علمای مسلمان در ریاضی مشاهده می‌شود بلکه در هنر اسلامی نیز به خوبی نمایان است. به همین دلیل تاکید شده است که هندسه به تعبیر امامان همان قدر است با قالبی سراسر نظم و زیبایی که ماهیتی معنوی و برآمده از معنا دارد و از این رو است که در هنراسلامی قالب ارتباطی ذاتی با محتوا داشته و هرگز منفک و
مجزای از آن مورد بحث قرار نمی گیرد. بنابراین هندسه که به دلیل هویت نیمه تجرید ی اش خود همچون قالبی مثالی و خیالی است تنها ابزار هنرمند مسلمان در صورت بخشی جمال هستی به تقلید از صورتگری حق و نیز خلق صور و نمادهای عوالم فوقانی در فرم معماری و نقوش هندسی در عربانه و اسلیمی است. چیزی که تامل در تاریخ اندیشه و حکمت در تمدن اسلامی آن را به وضوح نشان می دهد (بلخاری 1390، 398).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد با موضوعحسابرسی، تیم، فرضیه، نتیجه

3-3- تحلیل این نظریات
همانطور که می دانیم، راه های مشاهده پدیده های (نشانه های) فرهنگی از جمله نقوش، متعدد هستند. اما در این تحقیق نگارنده قصد دارد با استفاده از یک نوع تحلیل فرمی نقوش گره چینی را معرفی و تحلیل کند و همین‌طور نظراتی را که در این باره وجود دارد مورد نقد و ارزیابی قرار دهد. پژوهش درباره هرکدام از نقوش یا نقشمایه ها مطالعه ای در راستای آیکونولوژی است که از مباحث تخصصی، به ویژه در حوزه هنر و دین است. این قسم مطالعات در حوزه های مختلف از جمله هنر، تاریخ، مطالعات فرهنگی، اسطوره شناسی، انسان شناسی و مردم شناسی و غیره راهگشا و غنابخش است. دقت ویژه، عمق و سوابق مطالعاتی که در تحقیقات آیکونولوژی به معنای اکید کلمه مورد نیاز است این نوع تحقیق را سخت، متمایز و تخصصی می سازد که از طاقت نگارنده این پژوهش خارج است. بر این اساس پرداختن عمیق و بنیادین به این نقشمایه ها نیازمند هر دو تحلیل ساختاری (فرمالیستی) و شناختی و آیکونولوژیک است که به تخصص هایی همچون زبان، دین، تفکر (فلسفه)، تاریخ، مطالعات فرهنگی و … نیاز دارد که به لایه های زیرین هر نقش نیز دست یابد. اما این تحقیق تمام اهتمام خود را در تحلیل صوری و فرمی این نقوش مصروف می دارد تا گام او را در راستای شناخت لایه های صوری و معنایی نقوش برداشته باشد. در راستای تحلیل صوری، این نقشمایه ها تنها از منظر تحلیل هندسی یا تناسبات عددی مورد بررسی قرار می گیرند که در این راستا شایسته است به برخی نکات اشاره شود.
بر خلاف روش رایج در پژوهش هایی از این قبیل، که در آن خصوصیات مختلف را بدون تحلیل و ارزیابی مشخص به نقوش منتسب می کنند، در این پژوهش بررسی نقشمایه ها با استفاده از تحلیل ریاضی انجام شده است. چنانکه در زمینه تحلیل معناشناختی هیچ ادعایی مطرح نمی شود اما در بخش آنالیز نقوش بر اساس تناسبات و ترکیب بندی های آن‌ها، به صورتی عمل شده است تا فرم و جنبه های صوری این نقوش تحلیل شود و آرای برجسته و مطرح در این زمینه را که هیچگاه به صورت جزء به جزء بررسی نشده اند؛ مورد نقد و ارزیابی قرار دهد.
در این میان هدف روشن شدن این موضوع است که آیا اینگونه نظریات و آراء توانایی انطباق و هماهنگی با نقوش هندسی مطرح در این پژوهش را دارند و همچنین ارائه نوعی تحلیل از نقوش با رویکرد تحلیل هندسی یا تحلیلی همراه است. نوع تحلیل در این پژوهش همسو با نگاه فلاسفه علم مانند راسل است که به نوعی نگاه پوزتیویستی به نقشمایه ها خواهد بود. در این حوزه بحث چند دسته آراء مطرح است که از میان آن‌ها بحث سنت گراها که باعث جنبش های مهمی در حوزه های مختلف هنر شده است، برجستگی بیشتری دارد. در این پژوهش آرای چند تن از نویسندگان مطرح در این حوزه بررسی می‌شود که در رجوع به هنر های سنتی و نگاه های معناشناختی، تالیفات و تحقیقات برجسته تری داشته اند.
بر طبق تحقیقاتی که توسط


دیدگاهتان را بنویسید