مفهوم اعتیاد به کار

اعتیاد به کار با پرکار بودن متفاوت است، افراد پر کار، کار را به عنوان چیزی واجب انجام می دهند و گاه آن را یک وظیفه ارضا کننده می دانند ولی معتادان به کار، کار خود را به عنوان جای امن در نظر می گیرند که می توانند در حین انجام آن از احساسات و تعهدات ناخواسته خارج از کار دور شوند. افراد پرکار می دانند چگونه و در چه زمانی محدوده ای برای کار خود قائل شوند تا بتوانند به طور مناسب در کنار خانواده و دوستان حضور یابند ولی کار برای معتادان به کار بالاترین اهمیت را در فهرست امور زندگی دارد و به خاطر الزامات کار نمی توانند زمانی به خانواده و دوستان اختصاص دهند. به طورکلی اعتیاد به کار مربوط به صرف کردن زمان زیادی از وقت در کار است؛ یعنی درگیری شناختی مداوم به همراه فکر به کار در طی اوقات فراغت (اسنیر و زوهار، 2008).

ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ، ﻭﺿﻌﻴﺘﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﻲ ﺁﻥ، ﻓﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭﻯ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻂ ﻛﺎﺭ ﻭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﺯﻳﺎ ﻥﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ. ﻭﺍژﻩ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ، ﺑﻪ ﻃﻮر ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﻱ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﻭﻟﻲ ﭘﮋﻭﻫﺶﻫﺎﻯ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﻛﻤﻲ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺩﺭﻙ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ، ﺍﺗﻔﺎﻕﻧﻈﺮ ﻭ ﺗﻮﺍﻓﻖ ﭼﻨﺪﺍﻧﻰ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻌﺎﻧﻲ ﻭ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻯ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺷﺨﺺ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﻳﺎ ﺧﺴﺘﻪ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﺸﻜﻞﺳﺎﺯ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺸﻜﻞ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺭ ﻧﻜﻨﻨﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﻮﭼﻰ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ (عنایتی،1391).

برخی با پدیده اعتیاد به کار موافق هستند و آن را ترغیب می نمایند و برخی دیگر با آن مخالف هستند و تمایل به ممانعت از آن دارند. در هر حال لازم است که سازمان ها به خصوصیات این افراد پی ببرند. نتایج پژوهش ها درباره اعتیاد به کار، اغلب متفاوت و متناقض بوده است. برخی پژوهشگران دیدگاه مثبتى به اعتیاد به کار داشته و دریافتند که افراد معتاد به کار، بسیار راضی و در عین حال، مولد و بهره ور بوده اند. برخی پژوهشگران نیز دیدگاه منفی داشته و اعتیاد به کار را پدیده ای غیر مفرح و وسواس آور می دانند که برای دیگران (همکاران و خانواده فرد) مشکلاتی را پدید می آورد (بورک، بورگس و فولان[1]، 2006).

ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ ﻛﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﻭ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﭼﺎﺭ             ﺍﺳﺘﺮﺱ ﻫﺎﻯ ﺭﻭﺣﻰ ﻭ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﮔﺮﺩﻧﺪ. ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻋﺎﻟﻰ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ، ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺰ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻣﻨﻔﻰ ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﻼﻣﺖ ﺭﻭﺍﻧﻰ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻰ ﮔﺬﺍﺭﺩ. ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﻴﺰ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺍﻧﮕﻴﺰﻩ ﻫﺎﻯ ﻣﺎﺩﻯ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﻯ، ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻭﺍﺩﺍﺭ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺑﺰﺍﺭﻯ ﺑﺮﺍﻯ ﺗﺤﻘﻖ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻰ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻳﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺯﺍﺋﺪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﻮﺍﻗﺐ ﺑﺪﻯ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ. ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﻣﺬﻛﻮﺭ ﺭﺍ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻳﻌﻨﻰ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻫﺎﻳﻰ ﻛﻪ ﻣﺸﻮﻕ ﻛﺎﺭﻫﺎﻳﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺑﻬﺮﻩ ﻭﺭﻯ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻰﺷﻮﺩ (مورگان، 2006).

ﺑﺎ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻳﻚ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺯﻣﺎﻧﻰ، ﻣﻰﺗﻮﺍﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻛﻪ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ، ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﻯ ﻣﻨﻔﻰ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻭﻳﮋﻩ ﺍین که ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻰ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺷﻐﻠﻰ ﻭ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﻫﺎﻯ ﻛﺎﺭﻯ ﺩﺭ ﻧﻮﺳﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ، ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﭘﻴﺎﻣﺪ ﻫﺎﻯ ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﻣﺎ، ﻛﻤﺎﻝ ﮔﺮﺍﻳﻰ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ، ﺑﻰ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻯ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﻼﻣﺖ ﺫﻫﻨﻰ ﻭ ﻓﻴﺰﻳﻜﻰ ﺿﻌﻴﻒ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺕ، ﻛﻴﻔﻴﺖ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻰ ﺭﺍ ﻛﺎﻫﺶ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮔﺮﻭﻩ ﻫﺎﻯ ﻛﺎﺭﻯ ﺩﭼﺎﺭ ﻣﺸﻜﻞ ﻛﻨﺪ. ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﺍﻋﺘﻴﺎﺩ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺩﺭ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺎ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺷﻐﻠﻰ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺷﻐﻠﻰ ﻓﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﺪﺕ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﺜﺒﺘﻰ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﺿﻌﻴﻒ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﻛﺎﺭ ﻭ ﻋﻤﻠﻜﺮﺩ ﺷﻐﻠﻰ ﺿﻌﻴﻒ ﻛﺎﺭﻛﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ. برعکس اعتیادهای دیگر، جامعه احترام خاصی برای این دسته از مردم قائل است. مردم آنها را به عنوان افرادی سخت کوش و ساعی مورد تشویق قرار می دهند. این نوع اعتیاد همانند دیگر انواع اعتیاد، فرد را از توجه به دیگر جنبه های زندگی باز می دارد. در گذشته ای نه چندان دور، هنگامی که «دونبار» واژه اعتیاد به کار را به کار برد، به دلیل مبهم بودن معیارهای تشخیصی این عارضه، چندان مورد توجه قرار نگرفت، اما با آمدن واژه «کاروشی» به معنای مرگ بر اثر کار زیاد، افکار متوجه مقاله او شد. روان شناسان ژاپنی بر این باورند که کارگران ژاپنی از بین رفته به دلیل کاروشی، با ۳ ویژگی تیپ A از دیگر همکاران خود متمایزند:

  • فشار زمان، هنگام کار
  • وجود حس رقابت جویی در کار
  • داشتن حس خصومت و کینه با همکاران خود
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مسئولیت اجتماعی شرکتا چیه و پایبند بودن بهش چه فایده هایی داره - قسمت 2

نکته حساس این مسئله آن است که اعتیاد به کار، نوعی اجبار درونی برای انجام کار است، بدون این که فرد احساس لذت کند (عنایتی، 1391).

به عقیده روان شناسانی نظیر پاول (1998) زمانی که کار بر تمامی فعالیت ها غلبه می کند، استرس گسترش یافته و در بلندمدت مسائل زیر بروز می کنند:

  • کاهش تولید یا کارامدی
  • غفلت از خانواده و زندگی اجتماعی
  • عدم تشخیص موضوعات مهم و ضروری و توجه به موضوعات پیش پا افتاده (ذولفقاری و باب‌الحوائجی،1390).

ﻣﻌﺘﺎدﻳﻦ ﺑﻪ ﻛﺎر، اﻧﮕﻴﺰه دروﻧﻲ ﺷﺪﻳﺪی ﺑﻪ ﻛﺎر ﻛﺮدن دارﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ در ﺑﺮاﺑﺮ آن ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﻛﻨﻨﺪ. این اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺴﺘﻘﻞ از ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺤﻴﻄﻲ ﻣﺜﻞ ﺷﺮاﻳﻂ ﻣﺎﻟﻲ، ﺟﻮ ﺳﺎزﻣﺎن، ﻓﺸﺎر ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، ارﺗﻘﺎ ﺷﻐﻠﻲ و ﻳﺎ ﻓﺮار از ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ (اسچوفیلی و شیمازو، 2009).

ﺑﺴﻴﺎری از ﻣﺤﻘﻘﻴﻦ، اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر را ﺑﺎ ﭼﻬﺮه ای  اﻋﺘﻴﺎد ﮔﻮﻧﻪ ﻣﻲﺷﻨﺎﺳﻨﺪ و زﻳﺮﺑﻨﺎی ﺗﺌﻮرﻳﻜﻲ آن را ﻣﺸﺎﺑﻪ اﻋﺘﻴﺎدﻫﺎی دﻳﮕﺮ، ﻣﺜﻞ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ اﻟﻜﻞ در ﻧﻈﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ. اﻳﻦ دﻳﺪﮔﺎه ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر در ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت راﺑﻴﻨﺴﻮن ﻣﻨﻌﻜﺲ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر اﻋﺘﻴﺎدی اﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ اﻋﺘﻴﺎد ﺑﻪ اﻟﻜﻞ، پیش روﻧﺪه اﺳﺖ و در واﻗﻊ ﺗﻼﺷﻲ اﺳﺖ ﻧﺎﻫﻮﺷﻴﺎر ﺑﺮای رﻓﻊ ﻧﻴﺎزﻫﺎی رواﻧﻲ ﻛﻪ رﻳﺸﻪ آﻧﻬﺎ در ﺧﺎﻧﻮاده اﺳﺖ و ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲﻫﺎی ﺑﺪون ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ، اﺧﺘﻼل در رواﺑﻂ ﺧﺎﻧﻮادﮔﻲ، ﻣﺸﻜﻼت ﺟﺴﻤﻲ و ﺣﺘﻲ ﻣﺮگ ﺷﻮد (پیتروسکی و ودانوویچ،[2]2008).

اﮔﺮﭼﻪ ﻛﻪ ﻣﻌﺘﺎدﻳﻦ ﺑﻪ ﻛﺎر دارای وﻳﮋگی های ﻣﺸﺘﺮﻛﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ اﻣﺎ ﺗﻔﺎوت هاﻳﻲ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﻫﻢ دارﻧﺪ و ﻣﻲ توان آنها را تا ﺣﺪودی از ﻫﻢ ﺗﻔﻜﻴﻚ ﻛﺮد. ﻓﺎﺳﻞ ﭼﻬﺎر ﻧﻮع ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر را ﺗﻮﺻﻴﻒ ﻣﻲکند که عبارتند از:

  1. ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر وﺳﻮاﺳﻲ[3]: ﻓﺮد دارای این نوع اعتیاد، ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﻛﺎر اﺳﺖ و از ﻫﻤﻪ اﻧﻮاع دﻳﮕﺮ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﺗﺮ اﺳﺖ.
  2. معتاد ﺑﻪ ﻛﺎر ﺟﻮﻋﻲ[4]: اﻳﻦ اﻓﺮاد ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ ﻋﺎدات ﻣﻌﻤﻮﻟﻲ ﺧﻮد را ﺑﺮای ﭼﻨﺪ دوره زﻣﺎﻧﻲ ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪ وﻟﻲ ﺑﻪ ﻣﺮاﺣﻠﻲ ﻣﻲرﺳﻨﺪ ﻛﻪ زﻣﺎن از دﺳﺖ آﻧﻬﺎ در ﻣﻲرود و از ﻧﻈﺮ رواﻧﻲ و ﻓﻴﺰﻳﻜﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ای ﻣﻲرﺳﻨﺪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ از ﺷﺪت ﻛﺎر زﻳﺎد در بیمارستان بستری می شوند.
  3. ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر ﭘﻨﻬﺎﻧﻲ[5]: اﻳﻦ ﻣﻌﺘﺎدان ﺑﺨﺸﻲ از ﻛﺎر ﺧﻮد را ﻧﮕﻪ ﻣﻲ دﻫﻨﺪ دارﻧﺪ ﺗﺎ در ﺧﺎﻧﻪ ﻳﺎ ﺗﻌﻄﻴﻼت آن را اﻧﺠﺎم دهند. آﻧﻬﺎ از ﻫﻤﺴﺮ و ﺧﺎﻧﻮاده ﺧﻮد دوری ﻣﻲﮔﺰﻳﻨﻨﺪ و ﻛﻨﺘﺮل ﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﺎر ﺧﻮد را در اداره اﻧﺠﺎم می دﻫﻨﺪ و ﭘﻴﺶ از این که ﺗﻮﻗﻒ ﻛﻨﻨﺪ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﻚ ﻛﺎر ﻧﺎﺗﻤﺎم دارﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ.
  4. ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎرآﻧﻮرﻛﺴﻴک[6]: اﻳﻦ دﺳﺘﻪ از اﻓﺮاد از ﻃﺮﻳﻖ اﻳﺠﺎد وﺿﻌﻴﺖ ﭘﺮﻓﺸﺎر از ﻛﺎر ﻃﻔﺮه ﻣﻲروﻧﺪ. اﻳﻦ اﻣﺮ ﺑﺪان ﻋﻠﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺰت ﻧﻔﺲ آن ﻫﺎ آن گونه ﺑﺎ ﻛﺎرﺷﺎن ﮔﺮه ﺧﻮرده اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﺪ ذره ای ﻛﻤﺘﺮ از ﻛﺎر ﻛﺎﻣﻞ را اﻧﺠﺎم دﻫﺪ. اﻳﻦ ﻋﺎدت ﻫﺎ ﺑﻪ ﻛﺎرﮔﺮ آﻧﻮرﻛﺴﻴﻚ اﻳﻦ اﻣﻜﺎن را ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ از ﻛﺎرش اﺟﺘﻨﺎب ﻛﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ از زﻧﺪﮔﻲ اش ﻧﻴﺰ اﺟﺘﻨﺎب و دوری ﻛﻨﺪ (عسکری و نوری،1390).

از آﻧﺠﺎﻳﻲ ﻛﻪ رﻓﺘﺎرﻫﺎی ﻓﺮد ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﺨﺮب اﺳﺖ، ﻋﻮاﻗﺒﻲ ﺑﺮﺟﺴﻢ و روان و  رواﺑﻂ ﻓﺮد ﺑﺮﺟﺎی ﻣﻲ ﮔﺬارد. اﻳﻦ اﻓﺮاد ﭼﻮن ﻓﺮﺻﺖ ﻛﻤﻲ ﺑﺮای اﺳﺘﺮاﺣﺖ دارﻧﺪ (اسچوفیلی و شیمازو،2009). ﺿﻤﻦ آن ﻛﻪ اﻓﺮاد ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر ﭼﻮن ﺗﻤﺎﻳﻠﻲ ﺑﻪ ﺗﻔﻮﻳﺾ اﺧﺘﻴﺎرات و وﻇﺎﻳﻒ ﺷﺎن ﻧﺪارﻧﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﻜﺎراﻧﺸﺎن دﭼﺎر ﺗﻌﺎرض ﻣﻲ ﮔﺮدﻧﺪ و در ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻓﺮاﻳﻨﺪﻫﺎی ﻛﺎری را ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﻘﺪار اﻧﺮژی زﻳﺎدی ﻛﻪ اﻓﺮاد ﻣﻌﺘﺎد ﺑﻪ ﻛﺎر در ﻛﺎرﺷﺎن ﺻﺮف ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻗﻮای ﻓﺮدی ﺟﺒﺮان ﻧﺸﻮد، ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻧﻴﺮوی آﻧﺎن ﺗﻀﻌﻴﻒ ﺷﺪه و دﭼﺎر ﺗﺤﻠﻴﻞ رﻓﺘﮕﻲ ﮔﺮدﻧﺪ (سونینتاگ و زیجلسترا،[7]2006).

[1] Burke, Burgess and Fullon

[2] – Piotrowski and Vodanovich

[3] – Compulsivel

[4] – Binge

[5] – Closet 

[6] – Anorexic

[7] – sonnentag and Zijlstra

دسته‌ها: بهترین ها