معنوی از پدیده­ها و اتفاقات؛

3 ـ سؤال و دریافت جواب معنوی در مورد منشأ و مبدأ هستی (مبدأ و معاد)؛

4 ـ تشخیص قوام هستی و روابط بین فردی بر فضیلت عدالت انسانی؛

5 ـ تشخیص فضیلت فرا روندگی از رنج و خطا و به‌کارگیری عفو و گذشت در روابط بین فردی؛

6 ـ تشخیص الگوهای معنوی و تنظیم رفتار بر مبنای الگوی معنوی؛

7 ـ تشخیص کرامت و ارزش فردی و حفظ و رشد و شکوفایی این کرامت؛

8 ـ تشخیص فرایند رشد معنوی و تنظیم عوامل درونی و بیرونی در جهت رشد بهینه این فرایند معنوی؛

9 ـ تشخیص معنای زندگی، مرگ و حوادث مربوط به حیات، نشور، مرگ و برزخ، بهشت و دوزخ روانی؛

10 ـ درک حضور خداوندی در زندگی معمولی؛

11 ـ درک زیبایی­های هنری و طبیعی و ایجاد حس قدردانی و تشکر؛

12 ـ داشتن ذوق عشق و عرفان که در آن عشق به وصال منشأ دانش است نه استدلال و قیاس؛

13 ـ داشتن هوش شاعرانه که معنای نهفته در یک قطعه شعری را بفهمد؛

14 ـ هوش معنوی باعث فهم بطون آیات قرآنی می‌شود و موجب می‌گردد افراد کلام انبیا را راحت­تر و با عمق بیشتر درک نمایند؛

15 ـ هوش معنوی در فهم داستان­های متون مقدس و استنباط معنای نمادین این داستان­ها کمک فراوانی می­کند؛

16 ـ هوش معنوی که در قرآن در مورد صاحبان آن صفت اولوالألباب به‌کاررفته است، باعث می‌شود افراد به جوهر حقیقت پی ببرند و از پرده­های اوهام عبور نمایند.

هرچند عرفای اسلامی نیز این مؤلفه­ها را ذکر نموده­اند، ولی ازآنجاکه این مؤلفه­ها به انسان بینش می­دهند و باعث افزایش سازگاری او با هستی می‌شوند، می­توان آن‌ها را جزء مؤلفه­های معنوی قلمداد نمود.

عوامل مؤثر در هوش معنوی که در متون اسلامی تقوا و پرهیزگاری قلمداد شده است، به همراه تمرینات روزمره از قبیل تدبر در خلقت، تدبر در آفاق‌وانفس، روزه­داری، عبادات، خواندن قرآن و تدبر صادقانه در آیات آن می­توانند نقش اساسی در تقویت هوش معنوی داشته باشند.

غور و تفحص در مورد هوش معنوی منجر به مطرح‌شدن عوامل زیر شده است:

درک حضور متعالی در زندگی، درک پیام­های حضور متعالی که هدایت­گر هر انسانی از درون و بیرون است، حس شگفتی و اعجاب در برابر امر قدسی، حس خشیت و فروتنی در مقابل عظمت وجود متعالی، توان گوش دادن به ندای ربوبی، حفظ آرامش در هنگام آشفتگی و تناقض و دوگانگی، تعهد، فداکاری، ایمان، درک خردمندانه معنای عمقی کلام خداوندی، سازگاری و درک فرمان و دستورات الوهی و درک شناختی و عاطفی این دستورات، درک وحدت در عین کثرت، درک عشق در عین نقص در روابط، درک عدالت در عین عمل، درک معنا در رنج‌ها، سختی­ها و دشواری­ها و توانایی عمل کردن به­صورت مستقل.

بعضی از توانایی‌ها و کیفیت­ها همانند خردمندی، خلاقیت و دلسوزی با آگاهی معنوی رشد یافته ناشی از مذهب همراه است. به همین شکل حقایق قدیمی (مثلاً قانون طلایی سقراط که بیان می­دارد خودت را بشناس یا عبارت بقراط که می­گوید «آزار مرسان»)، بعضی از ویژگی­های اصلی افرادی را که ازنظر معنوی باهوش هستند، نشان می‌نهد. بودا، مسیح، محمد (ص) و مادر ترزا ازجمله افراد بنامی می­باشند که دارای چنین مهارت­ها و کیفیاتی هستند و درواقع هوش معنوی بالایی دارند. (مک هاوک[37]، 2002؛ به نقل از: نازل، 2004)

2-6-5 رشد هوش معنوی

به نظر می­رسد اگر تعاریف هوش معنوی، روش­های مختلف دانستن را در برنگیرند، ناقص هستند. در بررسی اخیر رابرت فورمن، افرادی که دارای سنین مختلفی بودند، معنویت را مفهومی تجربه­ای[38] می­دانستند تا فراعقلی[39]. تمرین­های تأملی مانند مراقبه، به این دلیل که وابسته به آشنایی با سه روش متمایز دانستن است، برای پالایش هوش معنوی مناسب به نظر می­رسد. سه روش دانستن عبارت‌اند از: حسی[40]، عقلی[41] و تأملی.[42] به نظر می­رسد این سه روش دانستن، بخش جدایی­ناپذیری از هوش معنوی هستند که بعضی از افراد نشان می­دهند. (وگان، 2003)

آگاهی هشیارانه و سازگاری با وقایع و تجارب زندگی و پرورش خودآگاهی ازجمله عوامل اصلی رشد هوش معنوی تلقی می‌شوند. علاوه بر این، بعضی از روش­ها، راهبردها و تمرین­ها برای رشد آن مفید تلقی می‌شوند؛ مثلاً وگان معتقد است هوش معنوی از طریق افزایش وسعت نظر و گشودگی و داشتن نقطه‌نظرهای مختلف، حساسیت زیاد نسبت به تجارب و واقعیاتی نظیر حالت تعالی[43] (ماورایی) و موضوع­های معنوی، فهم عمیق­تر نمادها و بازنمایی افسانه­ها و کهن‌الگوهای ناهشیار کشف نشده افزایش می­یابد. (نازل، 2004)

هوش معنوی را می­توان با تمرین­های مختلف توجه، تغییر هیجانات و تقویت کردن رفتارهای اخلاقی افزایش داد. این تمرین­ها منحصراً متعلق به یک دین خاص یا آموزش معنوی خاص نیستند. گرچه هوش معنوی با رشد شناختی، هیجانی یا اخلاقی مرتبط است، ولی نمی­توان آن را با هیچ‌یک از آن‌ها برابر دانست.

ازآنجاکه هر یک از انواع مختلف هوش به میزان متفاوتی رشد می‌کنند، ممکن است در یک فرد یکی از آن‌ها رشد زیادی کند، ولی انواع دیگر رشد چندانی نکرده باشند. زمانی که موضوعات هیجانی یا اخلاقی حل‌نشده باقی می­مانند، از رشد معنوی جــلوگیری می‌کنند. بلوغ معنوی به‌عنوان یــکی از جلوه­های هوش معنوی، شامل درجه­ای از بلوغ هیجانی و بلوغ اخلاقی[44] (روحیه اخلاقی) و رفتار اخلاقی[45] می‌شود و خردمندی و دلسوزی برای دیگران را صرف‌نظر از جنس، قومیت، سن یا نژاد در برمی‌گیرد. می­توان گفت بلوغ معنوی دید عمیق و گسترده­ای است که با آگاهی همراه است و شامل ارتباط زندگی درونی ذهن بازندگی بیرونی می‌شود. (وگان، 2002)

زهر و مارشال معتقدند هوش معنوی از طریق جستجوی معنای اصلی موقعیت­ها، مطرح کردن «چرا» برای مسائل و تلاش برای برقراری ارتباط میان رویدادها رشد می­کند. همچنین یادگیری و بازشناسی و گوش دادن به پیام­های شهودی راهنمایی کننده یا صدای درونی، متفکر بودن، بالا بردن خودآگاهی، آموختن از اشتباهات و صداقت داشتن با خود باعث افزایش هوش معنوی می‌شود. (نوبل، 2001؛ زهر و مارشال، به نقل از: نازل، 2004)

خودآگاهی برای افزایش بلوغ معنوی ضروری است. زمانی که توجه مستقیماً متوجه درون است، فرد ممکن است تلاش کند تا به احساس‌های ذهنی و تفکرات خود توجه نماید. در ابتدا، فرد ممکن است کاملاً درگیر موضوعات شخصی شود و نتواند ذهنش را حتی برای یک‌لحظه خالی کند. جذبه مسائل شخصی می­تواند در صورت تلاش فرد برای تمرکز بر آن‌ها یا پرورش آگاهی بدون انتخاب، منحرف­کننده باشد. آگاهی از امکان تغییر جهت ارادی توجه، می­تواند آغازی بر فرایند کنار گذاشتن عادات فکری پیشین و الگوهای رفتاری باشد. روان‌درمانگران نیز آموزش می­بینند تا سرگذشت دیگران را با توجه کامل و عدم دخالت خویش شاهد باشند. واضح است هنگامی‌که با ذهن آرام به دیگری توجه می­کنیم، در پرتو هوش معنوی، زخم­های قدیمی التیام می­یابند و قلب­ها گشوده می‌شوند. همراهی با دیگران با میانجی­گری خاموش نیز می­تواند اثرات درمانی داشته باشد. (وگان، 2002).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پیروی از یک رژیم غذایی باروری در زمان آمادگی واسه بارداری و بهبود باروری یکی از بهترین تغییراتیه که میشه واسه پیشرفت سلامتی انجام داد. تحقیقات زیادی نشون دادن که اِعمال تغییراتی خاص در رژیم غذای می تونه باروری رو بهبود ببخشد، از سقط تکراری جلوگیری کنه و بارداری سالم رو تضمین کنه.- قسمت 3

2-6-6 هوش معنوی و سلامت روانی

پژوهش­ها و بررسی­های مختلف نشان داده­اند که میان معنویت و هدف زندگی، رضایت از زندگی و سلامت، همبستگی وجود دارد؛ (جورج و همکاران، 2000؛ کاس و همکاران، 1991؛ همچنین ر.ک: ویچ و چپل، 1992) مثلاً المر و همکارانش در بررسی تحقیقات انجام‌گرفته در مورد اثرات معنویت بر سلامت فرد، دریافتند که معنویت با بیماری کمتر و طول عمر بیشتر همراه است. افرادی که دارای جهت­گیری معنوی هستند، هنگام مواجهه با جراحت، به درمان، بهتر پاسخ می­دهند و به شکل مناسب­تری با آسیب­دیدگی و بیماری کنار می­آیند (ایمونز، 2000) و میزان افسردگی در آن‌ها کمتر است. (مک دونالد، 2002) همچنین شواهد نشان می­دهند که تمرین­های معنوی افزایش­دهندۀ آگاهی و بینش نسبت به سطوح چندگانه هوشیاری (تعمق[46]) هستند و بر عملکرد افراد تأثیر مثبتی دارند. وارنر در پژوهش خود با اندازه­گیری میزان توجه و اجرای آزمون انعطاف شناختی[47] در دو گروه آزمایشی و کنترل، نشان داد که تعمق (انجام تمرین­های تعمق برتر یا تی­ام)[48]، رشد ذهنی را به شکل مثبتی تحت تأثیر قرار می‌نهد. کرانسون و همکاران[49] نیز نشان دادند که تمرین­های تی ام در یک دوره دوساله باعث بهبود نمره هوشبر، توانایی یادگیری و زمان واکنش در گروه آزمایشی شده است. (به نقل از: آمرام، 2005)

2-6-7 مقایسه هوش معنوی باهوش‌های دیگر

ویگلزورث چهار هوش بدنی، شناختی، هیجانی و معنوی را بر اساس ترتیب رشد آن‌ها، به شکل هرمی مطرح نموده است. الگوی ویگلزورث در شکل شماره «1» نشان داده‌شده است. الگوی موردنظر بر اساس این دیدگاه است که کودکان ابتدا بر بدن خودکنترل پیدا می‌کنند (هوش بدنی[50])، سپس مهارت‌های زبانی و مفهومی (هوشبر)[51] خود را گسترش می­دهند. این هوش در فعالیت‌های مدرسه­ای کودک مطرح است. هوش هیجانی[52] برای بسیاری از افراد هنگامی مطرح می‌گردد که علاقه‌مند به گسترش روابط خود با دیگران باشند. در انتها، هوش معنوی زمانی خودنمایی می­کند که فرد به دنبال معنای[53] مسائل می‌گردد و سؤالاتی مانند «آیا این، همۀ آن چیزی است که وجود دارد؟»[54] را مطرح می­نماید.

 

مک هاوک معتقد است هوش معنوی به نسبت آموزش غیردینی و دانش واقع­بینانه، با شهود، نگرش و خردمندی رابطه نزدیک­تری دارد. ماهیت غیراختصاصی و کل­نگر آن و استفاده از نمادگرایی ادراک فرد را گسترش می‌نهد و آن را عمق می­بخشد. این امر به غنی­سازی روابط و بهبود کار روزمره کمک می­کند. علاوه بر این، حرکت به سمت خودشکوفایی و رشد معنوی بیشتر به هوش معنوی مربوط می‌شود تا به نیاز به کنترل خود و پایبند آیین و رسوم بودن. به نظر می­رسد افرادی که هوش معنوی یکپارچه دارند، ممکن است سبک زندگی متفاوتی داشته باشند. (نازل، 2004)

لیچفیلد[1] شباهت­های هوش‌های مختلف (هوش‌های گاردنر) را چنین عنوان می­کند:

1 ـ وجود لایه­های همپوشی بین همۀ هوش­ها؛

2 ـ تفاوت هر یک از هوش­ها در افراد مختلف؛

3 ـ قابل رشد بودن هوش­ها.

لیچفیلد سه تفاوت عمده را میان هوش معنوی و دیگر هوش­ها برشمرده است. ازنظر وی هوش معنوی:

ـ انحصاراً با دیگران سروکار دارد.

ـ همه سطوح دیگر (هوش‌های دیگر) را در برمی­گیرد.

ـ ارزیابی آن احتمالاً ذهنی­تر از سایر هوش­هاست.

دیدگاه مک هاوک (2002، به نقل از: نازل، 2004) در مورد تفاوت هوش معنوی و هوش متعارف[2] (عمومی) در جدول شماره «1» نشان داده‌شده است.

 

جدول 2-1:  مقایسه هوش معنوی و هوش متعارف (مک هاوک، 2002)

هوش متعارف هوش معنوی
اختصاصی

معنایی[3]

متمایزکننده

کنترل‌کننده خود[4]

کمی

مادی[5]

عقل

غیراختصاصی[6]

نمادین[7]

متحد کننده[8]

شکوفا کننده خود[9]

کیفی

معنوی

شهود[10]

 

[1]. Litchfield, B.

[2]. traditional

[3]. semantic

[4]. Self-control

[5]. Temporal

[6]. Non-specific

[7]. Symbolic

[8]. Unify

[9]. Self- actualisation

[10]. intuition

[1]. Sternberg R.

[2]. Gardner H.

[3] Amram

[4]. Western analytic concept

[5]. Eastern synthetic aproach

[6]. Integrative relation

[7] Nasel

[8] Spirituality

[9] Vaughan

[10]. Emmons

[11]. Intention

[12]. Morality

[13]. Edwards

[14]. Sisk

[15]. Wolman

[16]. Spirit

[17]. Creative life force of evolution

[18]. Transpersonal

[19]. Wigglesworth, C.

[20]. McMullen

[21]. Santos, E. S.

[22]. Ultimate

[23]. Zohar & Marshall

[24]. Underlying ground of being

[25]. Illusion

[26]. Wisdom

[27]. Descelorires

[28]. Friedman H. & McDonald D.

[29]. Consciousness

[30]. Transcendence of self

[31]. Greater whole

[32]. Noble

[33]. Courage

[34]. Intuition

[35]. Compassion

[36]. Brouce Litchfield

[37] Mac havac

[38]. experiential

[39]. transrational

[40]. sensory

[41]. rational

[42]. contemplative

[43]. Transcendent

[44]. Moral

[45]. Ethical

[46]. meditation

[47]. Cognitive flexibility

[48]. Transcendental meditation (TM)

[49]. Cranson R. et al

[50]. Physical intelligence

[51]. IQ

[52]. EQ (emotional intelligence)

[53]. meaning

[54]. Is this all there is?

  • 2