تحققات در زمینه پرخاشگری

  • ( فروید 1900[1] ) درزمینه سائق های غریزی معتقد بود که همه رفتارهای ا زدو دسته غرایز متضاد نشات می گیرد « غریزه های زندگی [2]» که به زندگی و رشد انسان نیرو می بخشد . و « غریزه های مرگ [3]» که انسان را به سوی نابودی سوق می دهد، کار مایه غریزه زندگی شهوت زیست – مایه [4]است ، که عمدتاً بر فعالیت های جنسی متمرکز است . غریزه های مرگ می تواند به شکل خود کشی و دیگر رفتارهای خود ویران گر متوجه درون شوند . و یا به صورت پرخاشگری به دیگران به سوی بیرون متوجه گردند . بنابراین میل جنسی و پرخاشگری دو انگیزه اساسی رفتار آدمی است .

( هلیگارد و اتکینسون 1985).

  • آزمایشات ( ایرنا س ایبل ابیس فلدت[5] 1963)در زمینه غریزه پرخاشگری نشان داد که موشهایی که د رانزوا بزرگ شده اند ( بدین معنی که هیچگونه تجربه ای در جنگیدن باموشهای دیگر نداشتند ) به موش دیگری که به قفس آنها وارد شده حمله می کنند ، بعلاوه موش منزوی همان نحوه تحدید و حمله موشهای مجرب را بکار می برد ، بدین ترتیب با اینکه رفتار پرخاشگرانه می تواند در اثر تجربه اصلاح و متعادل شود ولی تحقیقات نشان می دهد که ظاهراً نیازی به آ‎موختن پرخاشگری نیست .
  • تحقیقات ( زیلمن ، کچر ، میلاد وسکی )[6] د رزمینه سبب های انگیزشی در پرخاشگری نشان داد که حتی تحریکی که ناشی از محرک نامطبوع نباشد درصورت وجود محرکهای پرخاش انگیز ممکن است پرخاشگری را افزایش دهد . در این تحقیق افرادیکه در نتیجه ورزشهای تلاش انگیز برانگیخته شده بودند ، پرخاشگری بیشتری علیه کسی که قبلا آنان را عصبانی کرده بود نشان دادند و پرخاشگرتر از کسانی بودند که چنین تمرینهایی نداشتند ، اما در پی آ‎ن فعالیتهای سخت پرخاشگری علیه آن کسی که آنان را عصبانی نکرده بود افزایش نیافت .
  • تحقیقات ( آلبرت بندورا1973)[7] د رزمینه مشاهده رفتار پرخاشگرانه نشان داد که ، تماشای سرمشقهای پرخاشگرانه ( چه بصورت زنده و چه در فیلم ) درمقایسه با تماشای سرمشقهای ناپرخاشگر یا نداشتن سرمشق موجب افزایش رفتار پرخاشگرانه درکودکان می شود . دیدن سرمشق زنده به تقلید اعمال پرخاشگرانه خاص تری منجر می شود ، د رحالیکه مشاهده سرمشقهای فیلمی ( خواه زندگی حقیقی وخواه فیلم کارتون ) انواع گوناگون پاسخهای پرخاشگرانه را سبب می شود .

اگر نمونه پرخاشگرانه برای رفتار پرخاشگرانه اش پاداش داده شود ، کودکانی که شاهد رفتار سرمشق پرخاشگر هستند بیشتر پرخاشگر می شوند ، تا آنهایی که شاهد سرمشق پرخاشگری باشند که برای پرخاشگری خود تنبیه می شود .

  • تحقیقات ( کنراد لورنز 1966)[8]در زمینه ضرورت پرخاشگری نشان داد که پرخاشگری بخشی لازم از سازمان صیانت ذات حشرات است . براساس مشاهداتی که او از رفتار حیوانات داشته پرخاشگری را از نظر تکامل دارای اهمیت فوق العاده می داند . چون به حیوانات جوان امکان می دهد که قویترین وخردمندترین والدین را داشته و گروه را قادر می سازد تا بهترین رهبر را داشته باشند .
  • تحقیقات ( جین و کوانتی 1977)[9]در زمینه پرخاشگری به عنوان پالایش [10]نشان داد که : بررسی بر روی کودکان و شرکت دادن آنها در فعالیتهای پرخاشگرانه ، یا رفتار پرخاشگرانه را افزایش می دهد و یا بجای کاهش پرخاشگرانه آن را در همان سطح نگه می دارد . در آزمایش های که با بزرگسلان انجام گرفته ، همان نتایج به دست آمده است در یک مورد وقتی فرصت های مکرر برای وارد کردن ضربه برقی به فرد دیگری ( فردی که نمی تواند تلافی کند ) داده شده دانشجویان بتدریج بیشتر تنبیه گر شدند ، بعلاوه در جملات بعدی افراد خشمگین حتی بیشتر از افراد که خشمگین نبودند تنبیه گری نشان دادند . اگر پرخاشگری نقش پالایشی داشت ، سائق پرخاشگری افراد خشمگین می بایستی با اعمال پرخاشگرانه کاهش یابد و می بایستی هر چه بیشتر پرخاشگری نمایان شود تنبیه گری کمتری گردد . ( اگر پرخاشگری اثر پالایشی داشت تجلی آن می بایست از شدت احساسهای پرخاشگرانه بکاهد . )
  • تحقیقات ( کلاین ، کرافت و کوریر 1973)[11]د ر زمینه کاهش حساسیت نسبت به پرخاشگری ، مشخص کرد ، تماشای خشونت موجب برانگیختگی هیجانی در کودکان می شود ، اما با تکرار آن ازشدت واکنشهای فیزیولوژیکی کاسته می شود . وقتی فیلم یک مسابقه خشن مشت بازی برای پسران پنج تا دوازده سال نمایش داده شد ، گروهی از آنان که در گذشته زیاد تلویزیون تماشا کرده بودند ، بر انگیختگی بسیار کمتری نشان دادند ( بر اساس اندازه گیری پاسخ گالوانیکی پوست ) تا گروهی که به طور متوسط فقط چهار ساعت در هفته تلویزیون تماشا کرده بودند .
  • تحقیقات ( برکووتیز 1971)[12] در زمینه پالایش روانی پرخاشگری نشان داد که ، فعالیتهای بدنی فراوان پرخاشگری را کاهش می دهند .
  • تحقیقات (سیمور فشباخ 1955)[13]در زمینه کاهش پرخاشگری بصورت پرخاشگری خیالی نشان داد که : اگر پرخاشگری به صورت خیالی نشان داده شود . مقداری از نیروی پرخاشگری راکاهش داده و به دیگران آسیبی نمی رساند ، در تحقیقات خود از سه گروه دانشجویان ، دانشگاه استفاده کرد ، گروه اول دانشجویانی بودند که استاد به آ‎نها توهین کرده بود این گروه فرصت داشتند که داستان کوتاهی در مورد پرخاشگری بنویسند ، گروه دوم استاد به آنان توهین کرده بود ، ولی فرصتی برای نوشتن داستان در مورد پرخاشگری به آنان داده نشده ، گروه سوم بدون توهین استاد بودند ، نتایج تحقیق نشان داد که گروه اول از گروه دوم پرخاشگری کمتری داشتند ولی هر دو گروه در مقایسه با گروه سوم پرخاشگری بیشتری داشتند .
  • ( شنتوب وسولراک [14] 1961) نشان دادند که پا زدن شیر خوارها ، پرتاب کردن اشیاء و زدن دیگران ، جانشین تخلیه های روانی – حرکتی اولیه می شود و جنبه خود انگیزی ندارد .

شیر خوارگان دختر و پسر با پیشرفت سن پای می زنند ، اینکار در (42 درصد ) کودکان چهار ساله قابل مشاهده است . منحنی تحولات پرخاشگری نسبت به دیگران از دوازده ماهگی به سرعت رشد می کند واز چهار سالگی به ( 52 درصد ) می رسد . در پسران تظاهرات پرخاشگرانه بیشتر از دختران است . پرخاشگری نسبت به دیگران در چهار چوب تخلیه روانی – حرکتی موقعی ظاهر می شود که جستجو گری نسبت به بدن خود ولذت بردن از خود ترک شده است . در این حال سازمان یافته تر وبا تحول بیشتر به صورت رفتارهای هدایت شده و به سوی دیگران و نسبت به دنیای خارج بروز می کند .

  • (والترز [15] 1975) رفتارهای انفعالی و رفتار پرخاشگرانه را در خرد سالان تحریک و تشدید کردند و مورد بررسی قرار داد ( شکل و فراوانی رفتارهای انفعالی و پرخاشگرانه را در قالب حرکات ، سخنان و ژستها ) کودکان مورد بررسی او از د و سال به بالا داشتند ، معلوم شد که تظاهرات انفعالی معنی دار بیشتر از رفتارهای پرخاشگرانه است واین وضع هم در پاسخهای مربوط به پیشی گرفتن وهم در پاسخهای ابتکاری وجود دارد . تظاهرات لفظی از چهار سالگی به بعد بیش از تظاهرات حرکتی بود ، در مجموع ژستهای معنی داردر پسران بیش از دختران و از دو سالگی تا چهار سالگی افزایش می یافت ، در سنین دو تا چهار سالگی دختران روابط عاطفی بیشتری را نشان می دهند ، ولی در سنین سه تا چهار سالگی پسران ابتکار عمل بیشتری در زمینه های انفعالی دارند و موضوع مورد گزینش انها دختر بچه ها یا پسر بچه ها و یا بزرگسلان مرد می باشد .
  • ( بندر [16]1960) در زمینه اهمیت پرخاشگری در کودکان تحقیقات زیادی انجام داد ، او نشان داد که در کودکان مفهوم جهت رفتار بتدریج برای کنترل تن واشیاء بکار می افتد و کودک از تخریب و بازسازی آنها لذت می برد بدین ترتیب فعالیت پرخاشگرانه را به طور اخص مشخص می سازد ، کودک بر خلاف بزرگسلان میان مفهوم نیرومندی و سلامت تفاوت نمی گذارد و می پذیرد که پس ا زتخریب باز سازی صورت می گیرد . همچنین کودک تحت تاثیر محیط رفته رفته پرخاشگری را که بصورت غیر مستقیم اجتماعی می گردد تحت کنترل در می آورد ، او در (83 درصد ) کودکان پرخاشگر مشاهده کرد که آنها از اینکه به وسیله پرخاشگری بزرگسلان متلاشی شوند ، می ترسند .
  • ( انگلیش و پیرسن [17]1961) در تحقیقات خود برروی کودکان نشان دادند که کودک در مواقعی پرخاشگری نشان می دهد که واقعا درمانده می شود و می کوشد تا خود را با حمله ور شدن رهایی بخشد و شخص یا شی را که موجب ترس او شده است ، از بین ببرد ، یعنی نسبت به آنها خشمگین باشد .
این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   بهترین نحوه معرفی یک محصول چیست - قسمت 2

وقتی خود را از دستیابی به چیزی که میل دارد ، محروم حس کند ، خشم او متوجه شخص ویا چیزی می شود که او را ناکام ساخته است وقتی که می خواهد کاری را انجام بدهد که هم به انجام آن ترغیب و هم منع می شود در این حال پرخاشگری روزانه وقتی پیش می آید که کودک در معرض خطر ، ناکامی ویا دستخوش میلی همراه با تلاش است .

  • ( نوشپتیز و همکارانش [18]1961) بر اساس تحقیقات خود ، کودکانی را که زیاد پرخاشگر بودند به چهار دسته تقسیم کردند : 1- کودکانی که قربانی جدایی والدین شده بودند و ناکام گردیده اند ، آنها بصورت شدید و خطرناک عکس العمل نشان داده ، بحث با آنها با انفجار همراه است . 2- کودکی که تسلط جویی می کند ، خیلی زود برای کسب قدرت به مبارزه بر می خیزد و برای آ”نکه حاکم شود د ر دنیای بزرگترها تفرقه و فاصله می اندازد ، رفتار او رنگ دگر آزاری دارد ، نسبت به محیط حساسیت نشان می دهد و آ‎ن را بازیچه خود می سازد . 3- کودکان پرخاشگری که رفتار جنسی دارند ، این رفتار را در بازیهای جنسی نشان می دهند و یا در وادار کردن دیگران به اعمال جنسی . 4- کودکانی که رفتار اضطراب آلود دارند عکس العملهای آنها با اضطراب قابل توجهی همراه است حالتی همرا ه با تنش و در حال انفجار را نشان می دهند ، تنش آنها آمیخته با « اوهام اولیه » از یک سو و ترس از مجازات شدن از سوی دیگر همراه است .

نوشپیتز و همکاران او با توجه به شرح حال کودکانی که دچار پرخاشگری زیاد می شوند اطلاعات جالبی بدست آورند عده ای فوق العاده تحریک پذیر هستند و پیوسته در جستجوی موفقیت های احساسی هستند وعده ای پر توقع هستند و انتظارتشان پیوسته به وسیله والدین بر ‎آورده شده است ، در نتیجه کوچکترین ناکامی را نمی توانند تحمل کنند و عده دیگری که کودکان ناکام شده از عواطف هستند یعنی در مدت طولانی وبه مقدار بسیار کم رفتاری عاطفی می بینند ، طرد شدن از طرف والدین ، گاهی موجب رخنه کردن ، عدم اعتماد و عکس العملهای پارانوئیدی خصمانه می شود . در همانند سازی اینگونه کودکان نیز اختلالاتی  دیده می شود ، برخی از آنان دارای رفتارهای بچه گانه بوده وبا کودکان کوچکتر از خود همانند سازی می کنند گاهی با بزرگترها همانند سازی می کنند و رفتارهای اغراق آمیز[19] و برتری جویانه [20]  دارند و در برابر بزرگتر قدرت و حقی مساوی ادعا می کنند .

  • تحقیقات ( بریکه لامار [21]1969) بر روی نوجوانی که اقدام به آدم کشی می کردند نشان داد که این نوجوانان از سنین پائین فاقد تربیت اجتماعی بوده و نوجوانی که تربیت اجتماعی کامل داشتند آدم کشی را بدون هیجان واحساس کهتری مرتکب شده اند . در برخی از موارد نقایص جسمانی ، حالت پسیکوز و بیماریهای ارثی موجب قتل بوده است . اما در هیچکدام از آنها این عوامل تنها عامل ارتکاب نبوده اند ، بنظر لامار همیشه واقعیت یکسان و پیچیده ای وجود دارد : از یک طرف نارسایی تجربیات سنین پائین مانع آن می شود که قاتل مفهوم روشنی از مردن داشته باشد ، از طرفی دیگر تجربه های سنین بالاتر از مردن جدا و تنها شدن و طرد گردیدن انگیزه قتل می گردند .
  • ( اوکونیسکی [22]1963) در تحقیقات خود نشان داد ، افرادیکه دست به آ‎دم کشی می زنند ، در دنیای تخیلات خودشان مرگ پدر راتحت روابط او دیپ آرزو می کنند و در مورد اشخاصی که اقدام به کشتن پدر خود می کنند ، می گوید این افراد دارای پدرانی هستند که بد خلق بوده ومادر را کتک می زنند ویا برعکس در برابر زن خود ضعیف و ناتوان است و شخصیت فرد پدرکش بامحدودیت عاطفی همراه است و گاهی نیز خصیصه های خود شفیتگی آمیخته با وسواس را دارا می باشد .

ناکامیهای سنین خردسالی در تمام این افراد موثر بوده است و کشش برای این افراد به معنی متلاشی کردن ، نا پدید ساختن و نابود نمودن و خارج کردن قربانی از دنیای اشیاء است و کشتن دیگران به معنی حق هستی دادن به خود است و در معنای وسیع متلاشی کردن دیگری به منزله متلاشی کردن خود است . به نظر او کونیسکی ، افرادی که اقدام به خود کشی می کنند دارای سه خصیصه قابل رویت هستند :

  • ضعیف شدن اصل واقعیت 2- معنای اختصاصی داد به مرگ دیگری 3- صفتی اختصاصی دادن به روابط اولیه با مادر ( روابط با اشیاء )[23]
  • ( اشپتس [24]1961)در تحقیقات خود در رابطه با رفتارهای پرخاشگرانه با دوام نسبت به خود نشان داد که : خود آزاریی ثانویه ( مثل وارد کردن جراحات شدید به خود ، جویدن ناخن تا حد یکه گوشت دست نیز خورده شود وا زاین قبیل صدمات ) در شیر خوارانی که محروم از مادر هستند بروز نمی کند .
  • ( اشنتوب و سولراک [25]1961) نشان دادند که رفتار کودکان روانپریش و کودکان عقب مانده در برابر درد متفاوت است . « من » در کودکان روانپریش نمی تواند روابط خود با اشیاء را دریابد در اینگونه کودکان ارتباط با اشیاء بیشتر توسط « اوهام» [26]بر قرار می شود و کمتر به واقعیت توجه دارند . به نظر آنان این فرض ممکن است وجود

  • 1